

برای فهم بیشتر موضوع لازم است اول توضیح دهیم که Gnosiology یا مطالعه فلسفی دانش چیست؟
به نوشته دانش نامه آزاد Wikipedia، در یونان قدیم gnosis به معنی دانش و logy از logos یعنی شناخت می آید. که خود تبیین یک متدولوژی یا روش تحقیق و منطق است. در این متدولوژی که می شود آنرا بالاترین دست یافته فلسفی و عینی تا این زمان نامید، با تکیه بر تئوری سیستم ها و به روش تجزیه و تحلیل سیستمیک فرایند حصول به دانش مهندسی می شود. این روش دقت بررسی های دانش محور را بسیار بالا برده است، که بعضاً دقت آن به بیش از یک میلیاردم میبیاردم ثانیه( آتو ثانیه) می رسد.در راستای همین منطق بود که پروفسور ایرانی-آمریکایی جناب لطفعلی عسکرزاده منطق فازی را بنیان گذاری کرد.
این بررسی با استفاده از متدولوژی فوق نسبت به تعریف موضوع می پردازد.
مكانيزم و ديناميزم چيست؟ آيا مراكز آموزشي، دانشگاه ها و مراكز تحقيقاتي كشور نبايد براي تفهيم اين دو اصطلاح علمي بيشتر ممارست بكنند؟!
آيا مكانيزم تنها به چيدمان مكانيكي يك سامانه اطلاق مي شود؟
شايد بتوان گفت كه اين تعريف ساده ترين تعريف مكانيزم است! زيرا در سير تكاملي مكانيزم يك سامانه كارهاي زيادي صورت گرفته است كه از R&D تاريخي مخصوص به خود بهره مند بوده است.
در صورتيكه روند تكاملي هر سامانه اي به دقت مورد مطالعه قرار گيرد، مي شود فهميد كه از ساده به پيچيده دوران خود را طي نموده است و اين راه همينطور ادامه دارد. شكل گيري قطعات و اجزا، همچنين مجموعه ها به نحوي كه بتوانند در تعامل با هم كار كرده و روند كار يك سامانه را تسهيل بكنند، خود از پيچيدگي هاي فراواني بهره مند است.مثلاً در بعد مكانيكي سامانه درنحوه اتصال و انتقال نيروي اجزا و قطعات و مجموعه ها بهم، از تكنيك هاي شناخته شده متفاوتي از جمله برشی، نر و ماده، سنبه- ماتريس، پين و پيچ مهره، قلاب، پرچي، چرخشي، زنجيري، تسمه اي، فنری، تله ای، پيچي وفيتينگ، مهره ماسوره اي، گیج و فیکسچر(محبط و محمل)، لولایی، بخیه ای، گرهی، دم اسبی، تابی، دنده اي، چرخ دنده ای، شفت وغلافي، ياطاقاني، رينگي، ساچمه ای، بلبرينگي گرفته تا اتصالات جوشي، پرسي، ژوئني، زيپي، كان و كشويي، خلائي، مغناتيسي، الکترومغناتیسی، جوشني، پرشی، جهشی، بوشي، واشری، کوپلینگی، گريز از مركزي، چسبي، غلافی، پوششی، ضربه ای، کششی، لمسی، سایشی، جذبی، آکومولاتوری(تجمیع)، دیافراگمی، سیکلونی، حلزونی، پمپی، فیدری(تفذیه ای)، بالنی، تشک هوا، هيدروليك- پنوماتيك، تراکمی، اشباعی، انتقال حرارتی، القایی، انتظام و عدم انتظام ملکولی و اتمی، برش راکتوری، کاتالیستی، یونی، هالوژنی، هیدروژنی، اتمی، و گداخت هسته ای و... تا ديتايي استفاده مي شود. بعضی مواقع نیز از ترکیب اینها تکنیک های جدید ابداعی به وجود می آید،که خود مقوله تازه ای را تشکیل می دهد(مثل بوشهای ساچمه ای که بسیار دقیق تر از بلبرینگ ها عملکرد دارند) . البته اين تكنيك ها در موارد پيشرفته تر فيزيكي و بيوشيميايي بسيار پيچيده تر شده و از روشهاي مدرني چون استفاده از الكتروليزاسيون، پلاسما، (اشعه ها: ليزر، گاما، مادون قرمز و بنفش)، نوری، قوس الكتريكي ومخابراتي(مثل هارپ) و شتاب دهنده هاي فوق مدرن آبشاري استفاده مي شود. این قوانین از یک سری قانونمندی نظیر نظام کد گذاری و ارتباط نظام مند هندسی شامل X,Y,Z کدیک، بهره مند شده و در ساختن تکنیک های برتر عملکرد پیدا کرده اند. در این بین بشر برای دست یابی به مکانیزم ها و استفاده از آنها به فنون و تکنولوژی هایی نیز متوصل می شود. از جمله، الهام گیری از بدن خود و مکانیزم حیاتی سایر موجودات، اندازه گیری، محاسبه، طراحی، عکس برداری و نقاشی، شبیه سازی، قالب گیری، مدل سازی و نمونه سازی و (Scale up)، برش، سوهان کاری، سوراخ کاری، فرمینگ(شکل دهی)، تراشکاری و براده برداری، ریخته گری، تجزیه و ترکیب مواد و... را در این زمینه می توان ذکر نمود. پس در تداوم تكاملي اين موضوع نه تنها تكنيك ها دچار تحول مي شوند، بلكه تكنولوژي كار نيز متحول مي شود. به طوري كه هم اكنون شاهد استفاده وسيع از طراحي مدولار در سامانه ها هستيم( به طور نمونه: طراحي به كار برده شده در ساخت سوكت هاي الكتريكي و مدارات الكترونيكي وغيره...). همگي اين موارد جزو مقوله مكانيزم كار قرار مي گيرند. چه سخت افزاري و چه نرم افزاري. البته مکانیزم تنها به چیدمان و نحوه ارتباط مکانیکی اشیاء و مواد قابل رویت ناظر نیست. بلکه همین ارتباط در دنیای ذره بینی ملکولی و اتمی را نیز شامل می شود.
درابعاد پيشرفته، شناخت و رهگیری مكانيزم از تكنيك هاي الكترومكانيكي سود مي برد. كه موضوع علم جديد"مكاترونيك" را تشكيل مي دهد. و نيز بررسي علمي شتاب دهنده ها(بويژه شتاب دهنده عظيم فيزيكي كشورهاي پيشرفته صنعتي در سويس)، همچنين آزمايش انرژي گداخت هسته اي در فرانسه وبررسي مكانيزم درون خورشيد و زمين، و ساير آزمايشات فيزيكي، شيميايي، ميكروبي، بيولوژيكي و بيوشيميايي و تحقيقات فضايي و فضا- زمان براي شناخت مكانيزم حيات و بالنتيجه، ديناميزم حاصل از آن است. مسلماَ، درك مكانيزم پيچيده و متعالي هستي بدون استفاده از ابزار و روشهاي پيشرفته حاصل علوم و فنون جديد مثل مکانیک كوانتومي و سايبرنتيكس ميسر نمي شد. معرفت شناسی مکانیزم کوانتایی(quantum mechanism) در حال حاضر می رود که علم فیریک و دستآوردهای تکنولوژیکی آنرا کاملاْ متحول بکند. البته در شناخت مکانیزم ملکولی و اتمی، همانقدر که اختراع ابزار و دستگاه هایی مثل میکروسکوپ الکترونیکی کارساز افتاد و افق های جدیدی را در مقابل دید دانشمندان گشود، همانقدر و یا شاید بیشتر مکانیک کوانتایی و سایبرنتیکس باعث گسترش دید بشر شده است.
در ساختان مکانیکی، کار ارتباط قطعات و مجموعه ها (در مکانیزم حیاتی، ارگانها) را شبکه ها به عهده دارند. مثل شبکه درخت برقی در خودرو و یا شبکه استخوان بندی، وریدی یا عصبی یا تاندومی و عضلانی در بدن موجودات زنده.
بدون وجود شبکه ها، یکسان سازی و ایجاد ارتباط سینرژیک بین اعضا وقطعان ساختمان مکانیکی میسر نبود.
شبکه ها خود نه تنها نظام مستقلی از سامانه کلی را تشکیل می دهند،بلکه بستر ساز سامانه کنترل و راهبری شده و در این امر مهم نیز کارسازند. سامانه کنترل و راهبری در نظام های مکانیکی حاصل کار انسان، مراحل تکاملی خود را از دمپر ها و شیرهای دستی تا موتور دمپرها و شیرهای الکتریکی و سامانه برقی و سپس PLC را طی نموده و هم اکنون به سامانه فوق مدرن Field bus و Remote sensor control با مرکز کنترل و مانیتورینگ از راه دور رسیده است.
وجود مرکز یا مراکز تصمیم گیری و تصمیم سازی که در هر حال از یک مرکز واحد همسان سازی می شود، لازمه حیاط یک سازمان مکانیکی است. که در کالبد یک موجود زنده به نام مغز مشهور است. کار اصلی مغز در کنار کنترل و هدایت دینامیزم سامانه، شبیه سازی و ارتقای عملیات الکترومکانیکی است. تا بدین طریق دورنمای مشخص و مورد اتکالی برای حیات و عملکرد سامانه را بتواند رقم بزند. همانطور، این سازمان از یک موتور محرکه اصلی و چندین موتور محرکه فرعی می تواند سود ببرد. در بدن موجودات زنده این موتور محرکه قلب نام دارد. برای ایجاد و کنترل تحرکات مکانیکی یک سامانه، ارتباط الکترومکانیکی ضرورت دارد. که امروزه موضوع علم جدید مکاترونیک را تشکیل می دهد. علمی که دانش های آن با توجه به نیاز روزافزون بشری به سرعت توسعه یافته و جایگزین همنوعان عقب مانده شان می شود. مسلماْ یک سامانه با توجه به کارکرد خود از عناصر معین دیگر نیز سود می برد که در اینجا مجال بحث آن نیست. نقش هر یک از عناصر فوق در مکانیزم اجتماع انسانی را می توان به راحتی شبیه سازی نمود.
تُركتازي مكاترونيك در عصر جديد،كه به حق عصر اطلاعات ناميده شده است، تكنولوژي جامعي را به ارمغان آورد كه همان تكنولوژي وانمايي- رسانه (communication-simulation) است. اين تكنولوژي جديد كه جامع همه تكنولوژي هاي زمان شده است، راه را براي كشف و ادراك افق هاي جديدعلمي از جمله قعر اقيانوسها، فضا و ساير كرات و سيارات، همچنين داخل ذرات و شبح درون اتم(كوانتوم) و درك و اندازه گيري زمان هايي به كوتاهي آتو ثانيه(يك بيلياردم ثانيه- ده به توان منهاي شانزده) را هموار ساخت.
بازخورد اكتشافات جديد، خود راه جديدي براي درك بهتر هسته مثلث زرين علوم و فنون( اتحاد ناگسستني منطق- رياضي، فيزيك و شيمي- به اصطلاح علوم خالص pure science) را مهيا نموده است. به نحوي كه پيش بيني مي شود در آينده اي نه چندان دور بشريت با استفاده از تكنولوژي هاي بسيار سهل و آسان از جمله بيوشيميايي، موفق به جايگزيني مدارات مكاترونيكي و رآكتورهاي بسيار پيچيده و عظيم با نمونه هاي بسيار مختصر شده نوع جديد و بالطبع با هزينه هاي باور نكردني بوده باشد! هرچند كه نمونه هاي آزمايشگاهي برخي از آنها مثل تصفيه بيوشيميايي نفت، در حال حاضر ساخته شده است؛ و سرمايه داري جهاني فعلاً براي توليد انبوه آن مقاومت نشان مي دهد. موضوع نانوتكنولوژي نيز يكي ديگر از دستآوردهاي جديد بشري است، كه به سرعت جايگزين تكنولوژي هاي ماقبل خود مي شود.
بنده محمل و مهبط معرفت را در يك مدل پيازي شكل تصور نموده و هسته آن را همان مثلث زرين علوم و فنون يا علوم مبنايي منطق و رياضي، فيزيك و شيمي فرض كرده ام. اين مثلث بمانند منشور اصلي ادراكي بشر، پرتو نورسفيد حيات را تجزيه كرده و رنگهاي متنوع آنرا به بشريت ارزاني داشته است. اين بخش انطباق با علوم طبيعي دارد.
لايه دوم اين پياز، عمل حاصل از شناخت اين دنياي رنگارنگ است كه در حقيقت مي توان آنرا "تكنولوژي اجتماعي" ناميد. موضوع اين لايه را هم مي توان با علوم اجتماعي سنجيد.
لايه سوم، نحوه و زاويه تقابل و يا برعكس همسويي تكنولوژي اجتماعي با آداب و رسوم، طرز تلقي ها و دستآوردهاي فرهنگي جوامع ومعيار هاي وزين فرهنگي بشريت است. كه مي توان به آن"تكنولوژي فرهنگي"اطلاق نمود.علوم انساني راه گشاي اين تكنولوژي خواهد بود.
تا اينجا هنوز همگي حكايت از مكانيزم دارند.
پس ديناميزم چيست؟
- جان اين مكانيزم، روح اين مكانيزم، نتيجه عملكردي زنده اين مكانيزم شامل ديناميزم است.
- حركت دايمي كه فرايند يا فرايندهاي يك سامانه را نظم مي دهد، ديناميزم است.
- به سخني عام مي شود گفت: هرفرايند يا حركتي قانونمند نشان از ديناميزم دارد. و مسلماً خود ناشي از مكانيزم يا مكانيزم هايي است.
البته رابطه مكانيزم و ديناميزم يك رابطه ساده و خطي و يكسويه نبوده و همچون رابطه تمدن با فرهنگ(فرهنگ ها از تمدن ها نشات گرفته و خود تمدن جديدي مي سازند) و يا تئوري با پراتيك(هر چند تئوريها از پراتيك ها زاده شده اند اما خود مبناي وجودي پراتيك هاي جديدي را تشكيل مي دهند)، از فرايندهاي متاثر از هم سود مي برند. چرا كه ديناميزم ها خود باعث تكامل و اصلاح مسير مكانيزم ها مي شوند. به سخنی دیگر می توان گفت:
حاصل عملکرد مکانیزم، روابط و مناسبات پراتیکی است. این روابط و مناسبات نه از جمع عددی مکانیزم، بلکه محصول هم افزا یا سینرژیک( با برکت) مکانیزمی است. که سپس بر مکانیزم تسلط پیدا می کند. و راه جدید آنرا می نماید(فرزندی که بر مادر حکومت می کند). در حقیقت همان بحث وحدت وجودی اینجا هم صادق است. به قول بابا طاهر عریان:
اگر دل دلبره، دلبر کدومه وگر دلبر دله، دل را چه نومه
دل و دلبر بهم آویته وینم ندونم دل که و دلبر کدومه
مسيرتكاملي ديناميزم و مكانيزم مثل محور فضا- زمان، يك محور حلزوني و دوكي شكل است. كه با توجه به ساير قوانين عام حاكم بر طبيعت از قائده رگرسيون متوالي تبعيت مي كند. يعني دائم در ارتقاء و افزوني و در عين حال برگشت و ميل به ميانه.
از بحث فوق، اينگونه مي شود نتيجه گيري نمود كه:
الف= چشم ها را بايد شست. و طور ديگري بايد ديد. عدم درك زمان از سنگيني عملكرد آن نمي كاهد.
ب= زمان، زمان تكنولوژي است. پس بايد براي علوم اجتماعي و علوم انساني نيز بمانند علوم طبيعي تكنولوژي خود را جستجو كرد.
ج= با توجه به تكامل دائمي و سرازير شدن بي حد و مرز تكنولوژي هاي نوع اول(ناشي از به كار گرفتن دانش هاي مبنايي)- توضيح اينكه متاسفانه به غلط در جامعه جهان سومي، تكنولوژي فقط به دستآورد هاي اين بخش اطلاق مي شود- تكنولوژي اجتماعي(ناشي از انتخاب بهينه و انطباق تكنولوژي هاي نوع اول با توجه به نيازهاي واقعي يك جامعه) و تكنولوژي فرهنگي( بومي سازي فرهنگي آن تكنولوژي اجتماعي) اصلاً مغفول بوده و حرفي از اعراب ندارد.
د= براي اصلاح مسير هيچوقت دير نيست. حركت جديدي را بايد پيشه ساخت. مراكز آموزشي، دانشگاه ها، مراكز پژوهشي كشور با آوازه گري صحيح در موضوع بررسي فلسفي دانش، و با تكيه براصول به كارگيري تكنولوژي اجتماعي و تكنولوژي فرهنگي و جاري سازي آن در اجتماع از هيچ كوششي نبايد دريغ نمايند.
البته انشاءا... در مقالات آتی مفصلاْ در مورد تکنولوژی های اجتماعی و فرهنگی بحث خواهیم نمود.

منبع:Trekearth
درج مطلبی در روزنامه ها که خبر از نشست اکثر دشت های کشور در اثر استفاده نا بخردانه از منابع آبی آنها به معنی خبر تخریب منابع آبی که طی میلیونها سال به صورت طبیعی ایجاد شده و این مایع حیاتی نسل در نسل مردم را تامین نموده بود، داشت. تعمیم و تشبیه این موضوع به تخریب سامانه های اجتماعی، که همه و همه در اثر عدم توجه به موضوع آمایش سرزمین و برنامه ریزی منطقه ای و توسعه لجام گسیخته و بی توجه به مزیت های جغرافیایی- منطقه ای اتفاق افتاده و می افتد، و تخریب منابع آب و خاک و انرژی و آلودگی هوای شهرها را به دنبال داشته است، بهانه بود تا بنده این مقاله را به صورت تلگرافی تدوین بکنم. شاید با توجه به اینکه اخیراْ مجمع تشخیص مصلحت نظام و دولت در فکر جاری سازی برنامه ریزی منطقه ای افتاده اند هرچند بسیار دیر، اما به مصداق "از هر کجای ضرر که برگردیم منفعت است" می شود آنرا به فال نیک گرفت تا شاید مسئولین اصلاح مسیری اساسی در برنامه ریزی کلان کشور داشته باشند.
چشمه چيست؟!
همانطور كه مي دانيم، چشمه خروجي آب انباني است كه به صورت ثقلي به سطح زمين راه پيدا كرده است. دبي آب خروجي با ورودي هاي آن كه سطح نسبتاً وسيعي از تپه ها و كوه ها را شامل مي شود، نسبت مستقيم دارد. كه اين سطح را آبخيز چشمه مي گويند.
وجود لايه هاي نفوذپذير خاك بالاي آب انبان و يك لايه نفوذ ناپذير بستر آن لازمه شرايط طبيعي تشكيل دهنده يك چشمه است. در حقيقت طبيعت در اينجا به نحوي دام گسترانيده است، تا از ابرهاي گذري آسمان بتواند پنهان و آشكار و با ظرافت تمام باج گرفته و عدالت توزيع متوازن مايه حياتي گياهان و حيوانات منطقه را مهيا سازد. لايه آرايي آب انبان و بستر مياني چشمه در طول هزاران سال يا شايد ميليون ها سال به تدريج ريز دانه هاي بين شن و ماسه را شسته و دانه بندي اسفنجي را بوجود آورده است تا امكان انبان شدن و همينطور جاري شدن زلال و پاك افزوده آن به طريق احسن ميسر شود.
اما، ما در اينجا قصد توصيف چشمه هاي طبيعي را نداريم. و فقط مي خواهيم اين پديده را الگو قرار داده و چونان موارد ديگر از مام طبيعت الهام خويش ستانيم و آموزه اي را بياموزيم، باشد تا آويزه گوشمان سازيم. الگويي تمام عيار براي بودن و شدن و چگونه زيستن! الگويي كه هم شامل انسان و شخصيت او مي تواند بوده باشد، و هم آن را براي يك مجموعه و نظام و حتي يك كشور و مردم آن مي شود تعميم داد. و با انطباق قوانين راهبرديش تن آرايي نمود.
همانطوريكه گفته شد لازمه چشمه شدن نیاز به ضروريات زير است:
- داشتن آب انبان يا مخزني مناسب، مخزن و منبعي كه در طول تاريخ خوب ساخته شده باشد. اولاً، در صورتيكه بخواهيم نظيره اي براي آن در اجتماع انساني بيان كنيم بايد هر دو ويژگي مادي و معنوي آنرا در نظر بگيريم. ثانياً، در موارد انساني ميشود آنرا به دانش و اندوخته هاي اجتماعي و شخصيتي تشبيه نمود و در موارد مربوط به ارگان ها و نهادها، اين مخزن شامل آرشيو و گذشته عملكردي آن ها بوده و در مورد يك ملت و اجتماع، گذشته تاريخي و جايگاه آن ملت در بين ملت ها و شبكه جهاني را شامل خواهد شد. با توجه به اينكه قدرت چانه زني سياسي و اجتماعي هر نهاد و ملتي به آرايش اين مخزن و بزرگي و كوچكي آن بستگي دارد، ازاينرو ملت ها براي دستيابي به مخزن بزرگتر و توسعه منابع خود در يك رقابت تنگاتنگ مساعي خود را بكار مي بندند. اين رقابت در خيلي از موارد لاجرم به همكاريهاي منطقه اي و جهاني نيز مي انجامد. تار جهان گستر(اينترنت) امروزه، بهترين وسيله براي آرايش اين مخزن مي باشد. و جايگاه هر نهاد و ملتي با توجه به جايگاه آن در تار جهان گستر تعيين مي شود.
- گفتيم كه لازمه تشكيل يك چشمه، وجود يك لايه نفوذ ناپذير در بستر آن و لايه هاي نفوذ پذير مخزن آن است. حال ببينيم در يك اجتماع(در اينجا منظور نهاد و يك ملت) نظيره تشبيهي ما از ايندو چگونه مي تواند باشد؟ شايد بتوان لايه نفوذ ناپذير كف و بستر چشمه را در يك اجتماع، امكان انباشت سرمايه انساني(معنوي) و سرمايه مادي در آن اجتماع را ديد. و آنرا در محكم بودن آن اجتماع در مقابله با ايجاد زه كشي سرمايه (فرار سرمايه) و حتي جذب سرمايه خارجي (موازنه مثبت) دانست. اما موضوع نفوذ پذيري لايه هاي روي مخزن(در اينجا لايه هاي اجتماعي) را به اشتراك همه لايه هاي اجتماعي در توسعه مخزن مي شود تلقي نمود. مسلماً، اين ديناميزم اتفاق نخواهد افتاد مگر آنكه به همه آحاد و گروه ها اهميت داده شود. و نقش آنها در حيات اجتماعي ديده شده و مشاركت آنها را جلب نمود.
آن زمان شاهد روان شدن آب زلال و پاكي خواهيم شد كه نسل در نسل به جسم و كار اين مرز و بوم بركت خواهد رسانيد!

یار در خانه و ما گرد جهان می گردیم
آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم
مکانیزم معیوب ذهنی و تاثیر سوء آن در توسعه
ديناميزم اجتماع، كه حاصل تاريخي زندگي اجتماعي بشر است، نظام قانونمند حيات انسان را به تصوير مي كشد. اين ديناميزم گوياي روابط و مناسبات تاريخي و اجتماعي بشر به صورت تكاملي و نشانگر روزگار وگذران او، از زماني كه به صورت گله هاي انساني زندگي مي كرده است تا شهر نشيني وشبكه هاي اجتماعي نوين است. درصورتيكه تاثير عامل خارجي را در اين اجتماعات ناديده بگيريم، طبعاً مكانيزم اجتماع مفروض زير بناي ديناميزم آن اجتماع بوده و لازمه تحول وتكامل آن خواهد بود.
اما با نگاهي به تاريخ حيات بشر، درست خلاف اين جريان مشاهده مي شود. چرا كه تاريخ اين اجازه را به هيچ اجتماعي نداده است. و شايد علت العلل روند تكاملي اجتماعات همين تعامل و يا به سخني دست اندازيها و دخالت هاي جوامع بشري در يكديگر بوده است. از اينرو، مكانيزم جوامع مختلف را بدون در نظر گرفتن تغييرات و تطورات ناشي از جريانات و اتفاقات تاريخي – جغرافيايي آن جامعه نمي توان ارزيابي نمود. و تنها با بررسي و مشخص نمودن ويژه گي ها و تمايزات ماهوي مكانيزم اجتماعی يك ملت يا جامعه است كه مي توان هويت آنرا تعيين، و نقاط عطف و نقاط ضعف مربوطه را برجسته نمود. به سخنی دیگر مکانیزم اجتماعی یک ملت شامل کل عناصر و پدیده های سرنوشتی آن ملت است، چه با منشا درونی و چه با منشا بیرونی.دینامیزم طبیعی یک ملت حاصل آن بخش از مکانیزم اجتماعی است که یک ملت کاملاً آن مکانیزم را در خود مستهلک کرده و با آن آشتی کرده باشد، و بقیه شامل بخشی از مکانیزم خواهد بود که چالش دائمی بر سر آن در درون جامعه جدی است.این موضوع در بحث نوآوری ها و تزریق تکنولوژی های جدید در یک جامعه نیز صادق بوده و بدین منظور است که کار فرهنگی و آوازه گری لازم برای ایجاد مقبولیت اجتماعی آن پدیده از ضروریات امر می باشد.
حال با يك بررسي اجمالي، شايد بتوان گفت كه در اكثرجوامع بشري مكانيزم آن جامعه با ديناميزمش ناهمخواني دارد. كه باعث ايجاد روح پر تلاطم در آن جامعه شده است. به نظر بنده، همين مسئله است كه علةالعلل اليناسيون يا از خود بيگانگي بوده و باني چالش بعدي آن، يعني تلاش براي رجعت به خويشتن شده است.
گفتيم كه با بررسي ديناميزم اجتماع... حال مي خواهيم بدانيم كه اين ديناميزم كه بمانند روح وجان اجتماع عمل مي كند و نمود آن را درخرد جمعي، فرهنگ، زبان، خط، هنر، باورها، سنتها، وشيوه زندگي و هنجارها و ابزار و تكنولوژي ها، به سخني در كل شئونات فرهنگي و تمدني وي به وضوح مي توان ديد، همگي برآيند و نتيجه يك مكانيزم اجتماعي است. اينجاست كه انسان ارث برده از تمدن هاي قديمي به دنبال چيزهاي گمشده تاريخ خود مي گردد. همان چيز هايي كه سالم به دستش نرسيده است، بلكه بمانند دست و پاي بريده شده اي است كه هنوز درد و حس عضو بريده شده اش را در ذهن دارد. و به دليل عدم درك عيني از ماجرا، قادر به حذف آن درد هيستريك نبوده و هميشه وي را مي آزارد. براي وضوح بيشتر موضوع، مي توان رابطه اين دو را با رابطه نور ستارگاني كه ميليون ها سال قبل از بين رفته اند، اما به دليل فاصله هاي نجومي بين ما و آنها هم اكنون نورشان بما مي رسد، مقايسه كرد.
شايد بتوان با يك مثال مكانيكي موضوع را بهتر رسانيد. مثلاً در توضيح مكانيزم يك خودرو كه شامل نظام چيدمان بهم آمده آكسل، جعبه دنده، موتور، چرخ ها، فرمان، اتاق، درخت برقي و...است، حركت و نحوه عملكرد آن ديناميزمش خواهد بود. حال مثلاً يك دستكاري در يكي از پاره نظام هاي آن اتفاق بيفتد، به نحوي كه كل نظام را از كار نياندازد ولي ناهماهنگي در نظام بوجود بياورد. بمانند كج شدن رينگ لاستيك واز اين قبيل. ماشين از حركت نمي ايستد، اما هميشه فرمان مي زند و مشكلات جدي براي سرنشين ها و راننده دارد. البته در صورتيكه درجه اين ناهماهنگي زياد و گسترده بوده باشد، احتمال از حيٌز انتفاع انداختن نظام آن نيز خالي از ذهن نخواهد بود.
چاره چيست؟ چه بايد كرد؟... مسلما، عقل سليم به تعمير و باز سازي آن پاره نظام حكم مي كند. اما لازمه آن داشتن بينش كافي از نظام و دانش كار است. البته مهم تر از همه، وجود يك نظام مديريتي جوابگو براي تعمير و نگهداري و اعتلاي نظام كلي حاكم بر آن جامعه است. تا اينجا آن قدر موضوع واضح است كه همه تقريبا در آن اتفاق نظر دارند. اما درست بعد از اين مرحله است كه دعواي حيدري – صفدري آغاز مي شود.
سليقه هاي شخصي و گروهي شروع به خود نمايي مي كند. من منيٌت ها و كيش شخصيت نه تنها در نحوه عملكرد و پراتيك، بلكه در نحوه تنظيم دكترين كار تاثير مي گذارد. همان چيزي كه در اداره جوامعي كه انقلاب مي كنند به روشني ملاحظه مي شود. تازه اين در حالي است كه پاي منافع در بين نبوده و اشخاص و گروه ها بر مبناي دلسوزي صرف با موضوع برخورد مي كنند. فاجعه زماني خود را بيشتر نشان مي دهد كه منافع اشخاص و گروه ها با منافع بيگانگان و دشمنان اين جامعه گره بخورد.
در اين وضعيت، ديگر سره از ناسره و حق ازباطل قابل تشخيص نخواهد بود. صداي حق طلبان و حق گويان در جيغ و داد دعواهاي حيدري- صفدري گم مي شود. آناني كه اصل بازي را قبول ندارند. و به چارچوب موضوعي ايراد دارند!...ايرادي كه به درك از زمان مربوط مي شود.
اينجاست كه بايد يك پروژه تشخيص يا دياگنوسيزم به صورت علمي و عيني داشت. و سپس بر مبناي آن دكترين عمل نمود.
حتي اگر هدف مشخصي تعريف شده باشد، با توجه به وجود راه هاي مختلف براي رسيدن به آن هدف طبيعي خواهد بود كه آلترناتيوهاي مختلف يا دكترين هاي متنوعي براي رسيدن به آن هدف ارائه شود. و پس از بررسي هاي دقيق، يك يا تلفيقي از آنها را انتخاب و اجرايي نمود. كاري كه جوامع در حال توسعه از آن غافلند(نمونه قابل ذكر، بررسي كه نگارنده انجام داده است، مشخص كننده آن است كه حتي يك نمونه اتفاقي از پروژه عمراني ملّي يافت نمي شود كه ،چه در زمان قبل از انقلاب و چه در زمان پس از آن، مطابق مطالعات فني- اقتصادي خود به صورت كامل به انجام برسد.اين تازه زماني است كه فرض بر صحيح بودن آن مطالعات بوده باشد).
![]()
شیوه ای نو در توسعه درون زای جوامع بشری
نقل است که از انیشتن پرسیدند چند در صد مغز خود را به کار بسته است؟ وی جواب بسیار هوشمندانه و ظریفی داد و گفت: روانشناسان می گویند انسان فقط توانایی به دست گرفتن و فعال سازی حداکثر تا ۵٪ ظرفیت مغز خود به صورت خودآگاه را داراست. و ۹۵٪ بقیه که شامل ضمیر نا خودآگاه است، خودکار بوده و با تعامل با محیط به کار خود مشغول است. از اینرو، بجای زور زدن و کار کشیدن اضافی از قسمت کوچک مغز، که لایه بسیار نازکی نسبت به بقیه مغز را به خود اختصاص می دهد، پسندیده و عقلایی است که شرایط به کارگیری و تفکر خودکار مغز فراهم گردد! آنگاه به چشمه ای جوشان و لایزال از تفکر دست یافته ایم. البته نباید فراموش شود که ایندو قسمت تاثیر متقابل برهم دارند.این سخن قدما را که : "برای درک و فهم یک موضوع باید چنان در بطن آن رفت که ملکه ذهنی شود"، را نیز می توان در این مقوله گنجانید.
آستانه استفاده بهینه از ضمیر ناخودآگاه، انتظام ذهن است. همان چیزی که به زبان عرفا گفته شده است: "آینه دل را از غبار بروب، تا آنچه نادیدنی است آن بینی!"
شرایط انتظام ذهن، سادگی، عدم آلایش، اجتناب از دروغ و صداقت است. اینها که آماده شد، چشم شفاف شده، فوه تشخیص شنوایی افزون گشته و نیروی شم انسان آزاد می شود. که نتیجه آن بیداری ذهن یا دینامیزم تشخیص است. و شخص با قرار گرفتن در میدان تشخیص و در اثر تمرین و ممارست، انرژی به دست می آورد که ماورای انرژی های قبلیش است. اینجاست که ادراک و فهم، جای ازبر کردن و یادگیری طوطی واری را می گیرد. این انرژی را در قضاوت به شم قاضی، در کارشناسی به شم کارشناس، و عرفا آنرا رشحات انس خوانده اند. دانشمندان نیز به آن اشرافیت علمی گفته اند.
از آنجائیکه ضمیر ناخودآگاه در کالبد اجتماع به شکل خرد جمعی نمود پیدا می کند، از اینرو و به همین طریق، انتظام صحیح جوامع نیز با مهیا سازی شرایط اعتلای خرد جمعی، میسر خواهد شد. ( گفته می شود تکنولوژی برنامه ریزی فضایی بدین منظور تدوین شده است.)
شخصیت انسان ها، با توجه به گرایشاتشان و نحوه به کارگیری بخش ناخودآگاه مغز، به دو کاراکتر(منش) متفاوت تقسیم می شود. برنامه ریزان کلان جوامع پیشرفته با شناخت این پدیده، وظیفه خطیر تدوین دکترین های توسعه ملی دانش محور و راهبری اصولی آن ها را به عهده دارند. امری که در جوامع عقب مانده مغفول بوده و بر زمین مانده است!
لازم به یادآوری است که، دانشمندان به تازگی موضوع جالب دیگری را کشف کرده اند. و آن کارکرد معجزه آسای بخش سفید مغز است. توضیح اینکه، تا همین اواخر فکر می شد که تفکر تنها شامل دینامیزم رویه خاکستری مغز است. و اشرافیت دانشمندان به بخش سفید مغز بسیار سطحی بود. اما اتفاق جالبی این موضوع را نقص کرد. اتفاق از این قرار بود که یک بیمار که در اثر سانحه ای عصب چشم هایش قطع شده بود، در آزمایشات نشان داد که به طور معجزه آسایی اشکال و حتی بعضا رنگ ها را نیز تشخیص می دهد. این امر باعث گردید تا دانشمندان به موضوع تداعی معانی نشانه ها که مربوط به بخش سفید مغز می باشد، اهمیت ویژه ای قائل شوند.
در جهان امروز، بشر به قدرت این مکانیزم واقف بوده و از این نیرو در شئونات مختلف بهره برداری می کند. در این بین، هر چند که در جهان سیاسی به منظور بهره کشی از انسانها و جوامع مختلف از آن استفاده های ضد بشری نیز می شود، اما استفاده های بیشماری در روانکاوی و روانپزشکی و یادگیری سریع(مثل یادگیری در خواب) و سایر تکنولوژی های آموزشی و تربیت جوامع انسانی، حتی آموزش حیوانات و اصلاح نباتات دارد.
نمونه استفاده نا مطلوب آن، روش های مدولاسیون ذهنی به منظور القای ایدئولوژی است. بدین طریق که در پوشش موسیقی و کلام و یا تصاویر گرافیکی و نقاشی ها و یا مجسمه ها و طراحی شهری و طراحی منازل و اماکن عمومی، به القای پیامی خاص می پردازند. منظور پیامی که سودجویانه و به نفع قشری خاص بوده و منافع عامه را در نظر نمی گیرد. گفته می شود اکثر مناسبات آوازه گری و تبلیغات(Propaganda & Advertising) ها از این نیرو با خبرند و از آن استفاده می کنند.
علم روانشناسی درون خود(Psycho-Cybernetics)به صورت مبسوط به این مقوله می پردازد.
بدیهی است با توجه به کارایی های بسیار زیاد و مفید این پتانسیل مغزی، می توان از آن در توسعه ملی و در راه صلاح جامعه استفاده مطلوب نمود. روشی بسیار کم هزینه و کارا.
به نظر نگارنده، این شعر مولانا در توضیح این نیروی مکنون بشری است:
عقل دوعقل است اول مکسبي
که درآموزي چودر مکتب صبي
عقل دیگر بخشش یزدان بود
جوشش آن در میان جان بود
راه کن در اندرون ها خویش را
دور کن ادراک دور اندیش را
عقل جزوی عقل استخراج نیست
جز پذیرای فن و محتاج نیست
عقل اول مرد را بی نام کرد
کام دنیا مرد را ناکام کرد

در سالهاي اخير، در كشورمان واژه جديدي مطرح شده است كه مثل ديگر واژه هاي جديد، از جمله استانداردهاي سري 9000 ISO و EFQM و...فقط براي پز دادن از آن استفاده مي شود. منظورم همان واژه " مهندسي ارزش" است. اين واژه در بدو ورود چنان مورد توجه قرار گرفت كه حتي به سرعت تبديل به ماده قانوني و مصوب مجلس گرديد.( بند ج ماده 61 قانون برنامه سوم توسعه اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي...)
اما كو عمل؟!
به طور خلاصه، اگر بخواهيم اصطلاح مهندسي ارزش را در چند كلمه تعريف بكنيم، مي توان گفت: مهندسي ارزش به مهندسي مجدد و مجموعه فرايند هايي اطلاق مي شود كه براي تغيير و ارتقاي پروژه اي كه از طراحي تا اجراي آن زمان گذشته باشد، بكار گرفته مي شود . اهميت موضوع، زماني بيشتر نمايان مي شود كه تغيير و تكامل سريع و سرسام آور تكنولوژي ها را در نظر بگيريم! يكي از پايه گزاران اين دانش در بيان كوتاه موضوع چنين مي گويد: اگر پروژه اي توسط مهندسي طراحي شده باشد، و از طراحي تا شروع اجرا يكسال طول بكشد، و در صورتيكه آن پروژه به گيوتين مهندسي ارزش سپرده نشود، آن پروژه دارای قابلیت های مهندسي نبوده و اجرایی نیست!
اما اگر تكنولوژي هايي مثل مهندسي ارزش را " قوانين تكنولوژي" بدانيم، قانونمندي آن چه خواهد بود؟ همان چيزي كه به عنوان قالب و محمل يا به زبان مهندسین مكانيك بمانند "گيج و فيكسچر" در خط توليد اجتماعي عمل مي كند. به نظر نگارنده درست در اثر فقدان آن است كه اجراي قوانين تكنولوژي ابتر مانده و عملي نمي شود. و درست همين نكته عملكردي است كه مرا واداشته است جهان را به دو جامعه " تكنولوژيك" و "غير تكنولوژيك" تقسيم بكنم. عليرغم تفاوت هاي ظاهري ايدئولوژيك و سيستم هاي حاكم بر آنها و گذشته تاريخي شان!
براي دست يافتن به همان "محمل" يا قانونمندي ذكر شده در بالا، به نظر مي رسد يك فرايند مهندسي علاوه بر مهندسي هاي متعارف نياز است. همان چيزي كه بنده آن را " مهندسي تشخيص" مي نامم.
برا ي توضيح اين واژه جديد و چرايي انتخاب آن، ضرورت دارد ابتدا معاني" مهندسي" و "تشخيص" به صورت جداگانه مورد بررسي قرار گرفته وسپس به ضرورت نياز به اين دانش و تكنولوژي، به ويژه درجهان رو به توسعه، بپردازيم.
مهندسي، از هندسه مي آيد. يعني فرايندي هدفمند كه امكان تجزيه و تحليل آن به شكل كمي و به صورت دقيق و قابل تكرار و در ابعاد مشخص وجود داشته باشد.
تشخيص، در اینجا يعني فرايندي عقلاني كه حاصل شناخت درد و کمی و کاستی ها و انتخاب راه یا راههای درمان متناسب.
در هر دو فرايند فوق، موضوع بهگزيني يا انتخاب مناسبترين ها و مطلوبترين ها مطرح است نه بهترين ها و يا بزرگترين ها. به سخني ديگر، "قالب تن و خورند آن" نه كوچك ونه بزرگ و با قابليت انعطاف پذيري و تطابق با روند تغييرات كالبدي.
مهندسي تشخيص در يك جامعه امروزي، باتوجه به حركات تند تحول و تكامل اجتماعي جامعه جهانی، نيازمند دريافت امواج جهاني و انطباق آن با مکانیزم های تفکری و اجتماعی حاصل از شرایط تاریخی- جغرافیایی جامعه خودی، جهت دستیابی به مدل والگوهای توسعه ای است. از اینرو، وظيفه مهندسي تشخيص، ارائه مدل ها و الگوهاي مناسب و شبكه بندي هاي آن است. استقرار نظام شبكه اي مهندسي تشخيص، در يك جامعه تنها با استقرار نظام شفاف ارزشي و ارتباطات و تحكم يك پالايش مردم سالارانه فعال امكان پذير است. بدین طریق خواهد بود که این تکنولوژی صیقل خورده و چون دُرخواهد درخشید.
مهندسي تشخيص، نهادهاي آموزشي خود را بايد همسان و منطبق بر نهادهاي ارزشيابي اجتماعي و اقتصادي در تمامي شئونات اجتماعي گسترانیده و به شكلي دائمي بر عملكرد نظام نظارت داشته باشد.
اين تكنولوژي هم در كلان و هم در خرد قابل عملكرد است. مي توان گفت: استقرار نظام EFQM در غرب، نمونه بارزي از مهندسي تشخيص مي باشد!
موفقیت اصلی محمد یونس ابتکار منحصربه فرد او در ایجاد بانک گرامین (Grameen Bank) و اعطای وامهای کوچک به نیازمندان است.
![]() |
او در سخنرانی خود هنگام دریافت جایزه نوبل اقتصاد در اسلو به تاریخ 10 دسامبر 2006 اینگونه سخن میگوید:
بیشتر پیامهای تبریکی که به مناسبت بردن جایزه نوبل به سوی من روانه شده، از سوی وامگیرندگان بنگلادشی است که از نقاط دور این کشور حس غرور و افتخار خود از دریافت این جایزه را به من اعلام کردهاند. امروز 9 نماینده از سوی 7 میلیون خانواده روستایی وامگیرنده از بانک گرامین، در این مراسم حضور دارند که همگی آنها زنان ساکن روستاهای دور بنگلادش هستند. دریافت این جایزه آنقدر امیدبخش و شادی آفرین است که تقریبا همه مشتریان بانک ما در بنگلادش به گرد نزدیکترین تلویزیون موجود در روستایشان جمع شدهاند تا این مراسم را به طور مستقیم تماشا کنند. این جایزه، افتخار و اعتبار بسیار بزرگی برای تمام زنان بنگلادشی محسوب میشود که هر روزه با مشکلات زیادی در کلنجارند تا زندگی بهتری برای فرزندان خود فراهم آورند. مطمئنا لحظه گرفتن جایزه نوبل از سوی من، لحظهای تاریخی برای همه آنها به شمار میرود.
منبع:دنیای اقتصاد
كامپيوتر را به انواع و اقسام، تعريف كرده اند. اگر معني لغوي آن را در زبان انگليسي تجزيه و تحليل بكنيم، در مي يابيم كه ریشه آن کلمه camp به معني اردو، اردوگاه، لشكرگاه، منزل كردن، اردو زدن، و چادر است. که در طول زمان بمانند بعضی دیگر از کلمات، تغییر شکل پیدا کرده است. البته با توجه به اینکه قبل از ساخته شدن ماشین کامپیوتر، کار محاسبه و تحلیل داده ها و اسخراج اطلاعات و تبدیل آن به دانش، توسط تیمی از محاسب ها که عمدتا از زنان تشکیل می شدند، انجام می گرفت، کاملا اسم با مسمایی به نظر می رسد. این کار تیمی، معنی اردو را در ذهن ها متبادر می سازد.در بررسي بيشتر معني آن، زمانيكه به فعل Computing مي رسيم، معني آن در لغت نامه ها به محاسبه کردن عنوان شده و درWikipedia اين گونه مي يابيم: "اين لغت معمولا به عنوان كاربرد و ارتقاي سخت افزار و نرم افزار كامپيوتر به كار برده مي شود".
برای درک معنی کامپیوتر و فعل کامپیوتینگ، باید کمی تامل کرد. زیرا در حقیقت کامپیوتینگ، همان کار تیمی منظم مکانیکی و تابع منطق ریاضی است، که از یک تئوری و الگوریتم مشخص و با استفاده از پراتیک نظام مند برخوردار است. برای درک کار تیمی مکانیکی متاثر از تئوری دومينا لطفا روی کلمه پررنگ شده کلیک بکنید. در این فیلم شما شاهد یک عمل کامپیوتینگ ساده خواهید بود.
در بعضي كشورها نيز، مثل كشور خودمان، كامپيوتر را با واژه هاي وطني به تعريف درآورده اند."رايانه"، اما اين تعاريف نيز مثل خيلي از مترادف سازي ها، نه تنها حل اساسي موضوع نكرده، بلكه بر پيچيده گي و گنگي مفهوم افزوده است.در كشور تركيه، به كامپيوتر،"بيلگي سايار" مي گويند.يعني تحليل گر معلومات.هر چند كه اين معني دقيقتر از مترادف هاي ديگر زبان هاست، اما ، باز گوياي مفهوم دروني نيست(آنچه نسل جديد بايد از آن بياموزند!).
اگر بخواهیم به زبان ساده کامپیوت کردن را مطرح بکنیم، شاید همان کار تیمی ساده ای که در عملکرد کرت کش(وسیله ای متشکل از یک بیل مخصوص و طنابی که به یقه آن بسته شده و توسط دو نفر به کار گرفته می شود. به نحوی که یک نفر بیل را با پا در زمین فرو کرده و دیگری در همان لحظه به طرف خود می کشد. بدین طریق کرت کشاورزی با حداقل انرژی و در کمترین زمان ممکنه ایجاد می شود)، ملاحظه می شود، همان کامپیوت کردن ساده است.
کرت کش یا کلدر. که در آذربایجان به آن کردیوار می گویند.
برای فهم بهتر قضیه، مثل عینی دیگری می کشیم. در سال ۱۳۶۲ بنده در تبریز عضو مجمع علمی و تحقیقاتی استان بودم. در آنجا ما همکاری نامه رسان داشتیم، یادش به خیر جوانی هوشیار و خنده رو و دقیق به اسم حمید آقا. حمید آقا دائم بیکار بود و در زمان بیکاریش نیز کتاب می خواند. اما کارش نیز بی عیب و نقص بود. بنده در چگونگی انجام وظیفه ایشان که رسانیدن نامه ها به اقصی نقاط شهر بود تامل کردم. متوجه شدم که ایشان با یک ترفند عقلایی همه نامه رسان های ادارات را هماهنگ کرده و نیم ساعت قبل از وقت اداری آنان همدیگر را در یک قهوه خانه در مرکز شهر(محله گچیل قاپیسی) ملاقات می کنند. در همین ملاقات ضمن اینکه طی مذاکره با صاحب قهوه خانه به دلیل مشتری همیشگی بودن و تعداد زیاد از تخفیف ویژه ای در صبحانه برخوردار می شدند، و وقت صبحانه را هم بمانند یک تفریح و خوش و بش و خبر دار شدن از وضع عمومی و حتی معاملات بین خود سپری می کردند. یک کار فرعی که همان رد و بدل کردن نامه ها بود نیز همان جا و بدون صرف وقت و انرژی به نحو احسن انجام می گرفت. این همان یک کامپیوت کردن با استفاده از شبکه مردمی ساده است!
تاریخچه علم كامپيوتر خیلی قبل از نظم و انظباط پیشرفته اين علم که در قرن بيستم ظاهر شدهاست، آغاز شدهاست. این ترقی از اختراعات مکاترونيك و تئوریهای ریاضی به سمت عقاید و ماشینهای مدرن پیشرفتهاست و یک رشته آکادمی بزرگ و پایه یک صنعت جهانی خیلی بزرگ را تشکیل مي دهد .
به نظر بنده، آنچه در تعريف كامپوتر، فراموش شده يا به زبان ديگر، مكنون است موضوع به هم رسيدن "فلسفه و مهندسي" در اين علم، ودانش آن است. موضوعي كه بشر از ابتداي آفرينش به دنبال آن بوده و پس از كلي بالاو پائين رفتن ها، تنها با پويايي و رسيدن انسان به شاكله دودويي(صفر و يك)منطق رياضي و تكامل نظام مند آن از سويي، و بكار گيري اين منطق در تكامل ابزار مهندسي(چه نرم افزاري وچه سخت افزاري) محقق شده است.مکانیزم ثبت اطلاعات برروی CD و حافظه كامپيوتر و بازخواني و بازيابي آن اطلاعات نيز با تلفيق منطق دودويي و مختصات مهندسی (X,Y,Z) محقق شده است.همين فرايند متعالي، كه متاسفانه دانش آن تا كنون توسط دانشگاه هاي كشور جدي گرفته نشده است(پرداختن به دانش بين رشته اي و فلسفه دانش)، در تكنولوژي SIMULATION نيز به راحتي قابل تعقيب است.
یک قدم به پیش!...یا یک قدم پیشتر!... کدامیک!؟
روشی نو در یادگیری و موفقیت.
قوانین علوم اجتماعی، به یک نحو از قوانین علوم طبیعی تبعیت می کنند. مثلا در فیزیک و قوانین مربوط به پمپاژ، هد پمپ یا قدرت بده و رانش آن به مراتب بالاتر از توان مکش آن است. برای وضوح بیشتر، از قانون دیگرعلم فیزیک کمک می گیریم. مثلا در انواع جوشکاریها، از جوشکاری فلزات گرفته تا جوشکاری لاستیک و پلاستیک و پلیمرها، اگر بخواهیم نقطه جوشکاری شده را دوباره ذوب کرده و اصلاح کنیم، حتما انرژی بیشتری از انرژی به کار رفته در جوشکاری اولیه، مورد نیاز خواهد بود.موارد بیشماری از این نوع قوانین را می شود شاهد آورد.
اگر بخواهیم قوانین مذکور را در مسایل اجتماعی واقتصادی انطباق دهیم، در می یابیم که عینا این قوانین به انحای دیگر، در همان موضوعات نیز، مصداق دارند.مثلا، شخص و جامعه به انرژی بیشتری نیازمند است، تا جبران عقب ماندگی های خود را بکند.این موضوع بمانند بالا کشیدن آب از چاه، یا ذوب کردن دوباره نقطه جوشکاری شده است؛ که اصلاح آن، به انرژی مضاعفی نیاز دارد.اما، زمانیکه به نقطه پیشگامی نزدیک بشوید، برای نگهداری، به شرط داشتن عزم و اراده آن، بسیار انرژی کمتری مصرف خواهد شد.باید توجه داشت که پیشگامی، ضرورتا شاگرد اول شدن یا پولدار شدن نیست.بسیاری از پیشگامان جهان نه شاگرد اول بودند و نه پولدار؛ بلکه تنها به قوه فهم ودرک مسایل دست یافته بودند.نمونه این اشخاص را، که بعضا مسیر زندگی و تاریخ بشر را متحول نموده اند، مثل افلاطون، ارسطو، سقراط، اپیکور، فیثاغورث، بقراط ودیگران در دنیای قدیم، و خوارزمی، ابوعلی سینا، زکریای رازی، ابن خلدون و دیگران در دنیای بالندگی اسلامی و قبل از رنسانس، و دکارت، ادیسون، چرچیل، گراهام بل، مندلیوف، پاستور، وهزاران پیشگام دیگر در دوران جدید را می شود نام برد.
در حقیقت این روش، شیوه ای برای تسلط یافتن و سوار شدن بر زمان است.همانگونه که می دانیم، جوامع پیشرفته ثانیه های زمان را به یک میلیون قسمت تقسیم کرده اند. و آن را اندازه گیری نموده و اداره می کنند.روانشناسان آزمایش کرده اند، که بشر به راحتی توانائی پیش افتادن تا چند ثانیه را دارد.هر چند بعضی اشخاص با تمرین کردن، توانایی پیش افتادن چندین ساعت، حتی روز را یافته اند! اما برای رسیدن به پیشگامی، لازم نیست راه درازی طی شود؛ فقط کافی است یکصد میکروثانيه(µs) از یک میلیون میکروثانیه را با تمرین جلو بیفتیم.در آنصورت، در خواهیم یافت که نه تنها به نیروی لایزال پیشگامی دست یافته ایم، بلکه به نیروی خواندن فکر دیگران، حتی مهمتر از آن، فکر زمان، نیز راه یافته ایم.کمی تمرین کنیم.زیاد سخت نیست!البته باید بگوییم که در تکنولوژی های پیچیده، دانشمندان موفق به سنجش یک میلیاردم ثانیه، حتی کوچکتر، نیز شده اند!
در مقیاس کوچکتر و برای توضیح بیشتر، به یک تجربه عینی اشاره می کنم.بنده خودم در دوران تحصیل، به دلیل نیاز معیشتی، مجبور بودم بعد از کلاس به سر کار بروم. و طبیعتا اکثر اوقات، فرصت مطالعه در وقت غیر ساعات کلاسی را نمی یافتم.از اینرو، باید دروس و تکالیفم را سر کلاس انجام می دادم.پس، برای فائق آمدن بر این اوضاع، متدولوژی ساده ای را برای خود تدوین نمودم.بدین منوال که، ابتدای سال تحصیلی به صورت گذرا و کلی، کتاب یا جزوه، یا هر موضوع درسی مشخص را از نظر می گذرانیدم؛ تا مطلب آشنای ذهن شود(البته، بعدها فهمیدم که این روش، کاملا یک روش جا افتاده ای در روانشناسی است به نام"نظریه گشتالت").سپس، در طول تحصیل، معمولا یک درس جلوتر از کلاس را آماده می کردم.نتیجه کار این بود که در موقع تدریس، بنده با آمادگی ذهنی، آن درس را مرور می کردم. و کلاسی که برای دیگر همکلاسیهایم یک درس جدید و دور از ذهن بود، برای من جلسه تمرین و برطرف نمودن اشکالات محسوب می شد.نتیجه ای که از این روش گرفتم، بسیار ارزشمند بود."موفقیت در تحصیل با کمترین انرژی مصروفه".این شگرد را در کار و مسئولیت هایم نیز به کار بستم.و نتیجه عملی آن را به عینه دیدم.البته، روش استاد-شاگردی که در مکتب خانه های قدیم رواج داشت(و هنوز هم در طلبه خانه ها رواج دارد)، به نوعی همین پیشگامی را رواج می دهد.(زیرا در روش استاد-شاگردی، شاگرد قدیمی تر به شاگرد تازه وارد حکم استادی داشته و به وی تدریس می کرد، در نتیجه، خود، هم دروس تدریسی را مرور می کرد و هم در موقع تدریس باز پروری موضوع انجام می پذیرفت؛ و درس ملکه ذهنی شده و پیشگامی اتفاق می افتاد).
به نظر می رسد، شگرد پیشگامی، یک شگرد کم هزینه و کارا، برای اشخاص موفق در رسیدن به هدف بوده است!
تاریخ نشان می دهد که ملت ما ذاتا قدرت پیشگامی را دارد.این را بارها و بارها و در برهه های مختلف، نیز در زندگی شخصی و منفرد آحاد ملت، تجربه کرده ایم. اما این توان ملی، به دلیل نبود یک قانونمندی کارا در اجتماع، به شکل صحیحش استفاده نشده و در یک رقابت نا سالم و نا درست، بدون داشتن نقشه ای جامع، به مقابله و تشتت آرا انجامیده است.(لازم است، در اینجا برای فهم بیشتر معنی قانونمندی، به دلیل اهمیت آن، توضیحی بدهیم.قانونمندی را می توان قانون عامی خواند که بر نظم قوانین و چیدمان آنها در کنار هم حاکم است.مثلا در یک کندوی عسل، اگر حجره های منفرد را قانون شمریم، قانون عام حاکم بر کندو، شامل نحوه آرایش عمومی حجره ها و انضباط عمومی کندو را، می توان قانونمندی نامید).

فرصت ادغام وزارتخانه های صنعتی و تجارت، بهر دلیل که بدست آمده باشد، گذشته از واکاوی دلیل آن، فرصت خوبی است. تا بتوان در شرح وظایف، کارآیی و سازماندهی آن با توجه به نیازهای جامعه، تامل نموده و سازمان کار تولید و تجارت را بهبود بخشید.
امروزه، هم کشورهای در حال توسعه و هم کشورهای پیشرفته صنعتی وارد یک دو ماراتن در زمینه تکنولوژی شده اند، که مستی از سر می پراند.تکنولوژی این مسابقه نفس گیر، خود مقوله قابل تاملی است.این فرایند با پشتیبانی یک عزم راسخ ملی که وحدت نظر حکومتیان و مردم را در عقبه خود دارد(پدیده Nation-State) از تمامی ابزار و تمهیدات ملی و بین المللی بهره مند است.
این تکنولوژی، که از همگرایی نیروهای زیربنایی و توسعه ای و نیز اجتماعی- فرهنگی بهره مند می باشد، توانسته است این دو قطب کار را چنان بسیج نماید، که هم افزایی ملی در فرایند توسعه را به دنبال داشته باشد.مسیر تعالی این فرایند کاملا قابل رصد کردن بوده و دست آوردهایش به وضوح رویت پذیر است.
از آنجائیکه تکنولوژی از قماش متدولوژی است، لذا برای تداوم حیاتش نیازمند استمرار پنج مرحله زیر می باشد:
1- مرحله نگهداري اوليه (maintenance manual & annual).
2- مرحله سرويس عمده (overhauling).
3- مرحله به هنگام سا زي يا به روز رسانی (updating).
4- مرحله نو سازی وتجهيز (refurbishment).
5- مرحله ارتقاي كيفي و كمي (upgrading) یا زایش!
برای انطباق یا tailor-made کردن این پنج مرحله بر تن تکنولوژی توسعه صنعت و تجارت کشور، لازم است ابتدا مفاهیم انطباقی پنج مرحله مذکور را با توجه به ماهیت کار توضیح دهیم:
1- مرحله نگهداري اوليه (maintenance manual & annual).
نگهداری مستمر در نظام توسعه ای و حاکمیتی توسعه صنعت و تجارت، اصولا به یک نهاد نظارتی و نگهدارنده نیازمند است.تا بتواند با توجه به آرمانخواهی و اهداف از پیش تعیین شده و دستورالعمل های نگهداری آن، این امر را به انجام برساند.
2- مرحله سرويس عمده (overhauling).
در مرحله سرویس عمده، معمولا تعویض قطعه با در نظر گرفتن عمر مفید آن انجام می گیرد.با توجه به اینکه تکنولوژی مدیریت توسعه ای صنعت و تجارت، تکنولوژی یک ماشین اداری است؛ از اینرو، منظور از قطعه در این تکنولوژی، نهادها و سازمانها و گروههای تصمیم ساز، تصمیم گیر و اجرایی است.
3- مرحله به هنگام سا زي يا به روز رسانی (updating).
با توجه به روند کار، عملا پیش می آید که ملاحظه می شود بخشی از سازمان از کارآیی لازم بهره مند نیست؛ یا نیاز به تغییرات تکاملی جزئی دارد.به روز رسانی شامل این قسمت می شود.
4- مرحله نو سازی وتجهيز (refurbishment).
در این بخش، کل سیستم بازنگری و به صورت کامل همه بخش ها و مجموعه های آن، نوسازی و تجهیز می شود.
5- مرحله ارتقاي كيفي و كمي (upgrading) یا زایش!
با توجه به نوسازی و تجهیز سیستم، تکنولوژی آبستن تغییرات اساسی شده و زایش آغاز می شود.در این مرحله، تکنولوژی خود نشان می دهد که بخشهایی از آن باید حذف و یا اضافه (یا مهندسی مجدد) شود.در این مرحله، کل نظام یک یا چند درجه ارتقا می یابد.
بدیهی است پس از ارتقای کمی و کیفی، تکنولوژی جدیدی به وجود آمده و دوباره مراحل پنجگانه فوق از نو تکرار می شود.
برای انجام بهینه کار، طراحی نرم افزاری ویژه که کل سیستم را پوشش داده و مراحل پنجگانه مذکور را در بر گیرد، ضروری است.
وانمایی یا Simulation سیستم، نیز باید با استفاده از نرم افزار مذکور، به انجام برسد.تا طراحان و کنترل کنندگان بتوانند، به سهولت، کل نظام را تحت نظر داشته و با اشرافیت کافی هدایت و کنترل آنرا به عهده بگیرند.در این مرحله، طراحی کلان سیستم به اتمام می رسد.
اما، در نظام خرد و فرایندی سیستم که شامل فرایندها می شود، تعریف مکانیزم ها و دینامیزم ها و کد بندی عناصر و باکس دیاگرام ها، به صورت دیجیتالی و ماتریسی، شبکه و معماری تکنولوژی مذکور را تکمیل می کند.
بنام آنکه جان را فکرت آموخت
نقش شبکه های مردمی در جاری سازی یک برنامه توسعه منطقه ای
بررسی انطباقی رویکرد (RDA ( regional development agent
مقدمه:
نظر به اینکه برنامه ریزی منطقه ای از قماش تکنولوژی است و التزام پیروی از سیاق یا دانش خود را دارد، لذا قبل از پرداختن به موضوع لازم است دیدگاه خود را در مورد دانش و تکنولوژی و نحوه جاری سازی آن به صورت عام بیان نموده و با نقد انطباقی یک رویکرد (RDA)، به اهمیت شبکه اجرایی در جاری سازی تکنولوژی یک برنامه توسعه منطقه ای بپردازیم. سپس، با اشاره به منابع و مستندات ملهم در ارایه الگوی مورد نظر، در تفسیر و توضیح آن بکوشیم. زیرا به نظر نگارنده اهمیت توضیح متدولوژی کار در صورتیکه بیشتر از خودِ کار نبوده باشد، کمتر نیست.
سابقه:
با بررسی فرایند توسعه تاریخ تطور و تکامل فکر بشر، در می یابیم که وظیفه پرچم داری و پیش قراولی در ارتقا و توسعه کمی و کیفی علوم و فنون بین جوامع مختلف در برهه های متفاوت دست به دست گشته است. و در این مسابقه ماراتن، در رسانیدن مشعل فروزان علم و دانش به مقصد، ملتها یکی پس از دیگری همدیگر را پشتیبانی نموده اند.
این فرایند، علیرغم ادعا و قبضه پیش قراولی توسط غرب، در حال حاضر نیز قابل تعقیب و رد گیری است.برای ثبوت این ادعا، تحقیق و تفحص مفصلی لازم نیست. بلکه نگاهی گذرا به پیشینه تمدنی یونان، ایران، روم، نیل، آزتک ها و اینکاها وغیره، دلیل بارز این مدعاست.
اما آنچه به نظر می رسد بر سر تمدن های باستانی آمده است بدون توجه به علت های آن، همانا مسئله قصور در نگهداری و ارتقای تکنولوژی هایشان بوده است.این قصور، شامل غفلت در پرداختن به موضوع نگهداری و ارتقای تکنولوژی، و رعایت توالی آن به شرح ذیل است:
1- مرحله نگهداري اوليه maintenance )manual & annual).
2- مرحله سرويس عمده (overhauling).
3- مرحله به هنگام سا زي يا به روز رسانی (updating).
4- مرحله نو سازی وتجهيز (refurbishment).
5- مرحله ارتقاي كيفي و كمي (upgrading) یا زایش!
در اینجا لازم است به نکته دیگری نیز اشاره داشته باشیم. و آن بحث دانش و اهمیت آن است."دانش"، را اگر انطباق عینی قوانین علمی با شرایط خاص بدانیم، همان فوت کوزه گری است. پس نیازمند به گذر از فیلتر تجربه می باشد. بدین ترتیب "دانش، از محیط های تکنیسینی تراوش می نماید. و دانشگاهها تنها وظیفه مند تئوریزه کردن آن هستند، نه ایجاد آن".
موضوع دیگر حائز اهمیت، چگونگی رسیدن به دانش است. زیرا تاکنون برای رسیدن به دانش، تنها دو روش به شرح زیر شناسایی شده است:
روش اول= طی مسیر معرفت سطحی، رسیدن به علم. انطباق قوانین علمی با شرایط خاص(رسیدن به دانش). به کار بردن دانش(رسیدن به تکنولوژی). و بالنهایه، استنتاج آن تکنولوژی(رسیدن به دانش فنی).
روش دوم= روش مهندسی معکوس است. یعنی تجزیه و تحلیل دست یافته های عینی، جهت رسیدن به مهندسی آن. در این روش عکس مسیر قبلی طی می شود.
به دلیل اینکه دانش و تکنولوژی دیگران به مانند کُت آمریکایی به تن بنده است، پس باید با یک مهندسی صحیح چاک داده شده و با اندازه های تنِ بنده انطباق یافته و دوباره دوخته شود. حال می شود گفت آن یک کُت است. و الا، چیزی بی ریخت خواهد شد. که نَه کُت است و نه پالتو!. برای رسیدن به دانش دقیق، هر یک از مسیر های فوق انتخاب شود، لاجرم رعایت یک متدولوژی اجباری است :
متدولوژی بومی سازی دانش و تکنولوژی دیگران

در شکل بالا، متدولوژی فرایند تکوین دانش آمده است. این فرایند در عین حال، به عنوان فرایند بومی سازی دانش و تکنولوژی می تواند مورد استفاده قرار گیرد. همانگونه که ملاحظه می شود، دانش و تکنولوژی دیگران باید در سطح اول، یا به عنوان "داده"معرفی شود. تا پس از طی فرایند ششگانه، به مرحله دانش بومی(خودی) برسد. والا، به کار گرفتن آن ناقص و هدر رفت سرمایه و زمان خواهد بود.
طرح مسئله:
توضیح و ارائه تعاریف بالا، برای رسیدن به وحدت کلامی ضروری و واجب به نظر می رسد. حال فرصت آن را یافتیم تا یک الگوی انطباقی جهت شبکه سازی یک برنامه توسعه منطقه ای را مورد نقد و بررسی قرار دهیم.
الگوی حاضر، ملهم از الگوی سازمان توسعه صنعتی ملل متحد (UNIDO) تحت عنوان برنامه توسعه خوشه های صنعت (CDA (Cluster Development Agentاست. این الگو، با شناسایی شبکه های قدیمی منطقه ای تولید و تجارت،که زمانی از کارایی خوبی برخورداربوده و در حال حاضر بخشهایی از آن دارای حیات کورسویی هستند، نسبت به بازسازی و بهسازی و در نتیجه تلطیف روابط شبکه ای آن اقدام می کند.
اقتباس حاضر، به دلایل زیر انجام گرفته است:
الف - برنامه توسعه خوشه های صنعتی سازمان ملل، یک برنامه شبکه سازی آزموده شده برای توسعه منطقه ای است.بدین ترتیب، منطبق با اهداف ماست. شاید تنها تفاوت بین این دو، کلی شمول بودن هدف ما بوده باشد.
ب - برنامه توسعه خوشه های صنعتی سازمان ملل، از برنامه های مشهور به "استعماری"، و تزریقی برحذر بوده و با ملحوظ نظر قرار دادن اهداف سه گانه"درون زایی، خود اتکایی ونیازگرایی"، نسبت به شناخت شبکه های محلی و منطقه ای توسعه صنعتی شامل مدیریت، بازار، سرمایه و تکنولوژی،اقدام و به تحریک جهت احیا و بازسازی آن شبکه ها، کمر همت بسته است.لازم به یادآوری است که، سازمان خوشه ها ی صنعتی به صورت یک NGOاداره شده و با رهنمودها و دستورالعملهای UNIDO، با عاملیت شخصی مجرب و ذیصلاح، هدایت می شود. البته، هزینه های بسترسازی فرهنگی خوشه، از سوی سازمان صنایع کوچک و شهرکهای صنعتی، و بعضا به طور مستقیم از سوی UNIDO کارسازی می شود.
ازاینرو، با توجه به شناخت از وظایف یک برنامه توسعه منطقه ای، و محدوده و عوامل موثر در آن، انطباق متدولوژی حاضر در ارایه الگویی کارساز برای احیای "خوشه های توسعه منطقه ای"، با هدایت عوامل توسعه ای آن (RDA) ، گامی بزرگ در راستای شبکه سازی برای اجرا، و جاری سازی برنامه توسعه منطقه ای خواهد بود.
از آنجائیکه توسعه، یک فرایند فرهنگی است، و رسیدن به آن بدون داشتن بستری مناسب، میسر نمی باشد؛ لذا منابع توسعه انسانی در این فرایند، به عنوان عامل تعیین کننده، نقش بسترسازی آنرا بازی می کند.این بستر، شامل یک جریان اجتماعی بوده، و از شبکه خاص خود تبعیت می نماید.
با نگاهی به ادبیات UNIDO، در تدوین برنامه توسعه خوشه های صنعتی، در می یابیم که دکترین این برنامه از هزاران ساعت کار مستمر فکری دانشمندان، و صاحب نظران علم توسعه ، و نتایج عملی آنها برخوردار بوده است.از اینرو، برای انطباق الگوی پیشنهادی با آن، ساده لوحی خواهد بود، اگر در تدوین دکترین، از نقطه نظرات آنان استفاده نشود. بدين ترتيب، پیشنهاد می شود این الگو و برنامه، به چالش فکری گرفته شده، و تکامل یابد. تا انشاءالله اجرایی شود.
پس از تکمیل دکترین RDA ، و به تصویب رسانیدن آن، سازماندهی می تواند شروع شود. تربیت عوامل توسعه ای، همراه با انتخاب اعضای شبکه ها و جاری سازی شبکه ای این برنامه، با تاسیس نهادهای پشتیبانی آموزشی (به شکل کارگاهها)، از ضروریات امر می باشد.
شبکه های RDA دارای سطوح و سازمانهای مختلف بوده و ضمن تعریف آنها در شبکه قدرت منطقه ای و ملی، از هر گونه گرایش سیاسی باید برحذر باشند. در انتخاب اشخاص برای عضویت این شبکه ها، بدون توجه به گرایشهای فکری شان، خصوصیات زیر ضروری است:
- خوش نامی و سلامت. مقبولیت اجتماعی.
- مجرب بودن و داشتن دانش.
- صبوری و شکیبایی و داشتن درایت.
- علاقمندی به توسعه و تغییر.
- شفافیت در گفتار و عمل و بلندپروازی.
این شبکه همچنانکه در تدوین برنامه توسعه منطقه ای مشارکت جدی دارد، در اجرای آن نیز کوشاست. پشتیبانی دانشگاهها و مراکز پژوهشی و علمی، از این شبکه، دائمی و ضروری است.مسلماً تجهيز اين شبكه به ابزار امروزی IT شامل رايانش ابري در تسريع خدمات دهي و بالا رفتن كارايي اين شبكه بسيار موثر و مفيد خواهد بود.
اهداف و وظایف این شبکه عبارت است از:
- شناسایی نیروهای توسعه ای و سازمان دهی و حمایت از آنها.
- شناسایی تکنولوژی های بومی و منطقه ای. بمانند قنوات، صنایع دستی و شبکه آنها.
- تبدیل و انطباق تکنولوژی های بومی، با توجه به هرم دانش، و مدل مربوطه، به تکنولوژی منطقه ای به روز شده، با استمداد از دانشگاهها و مراکز پژوهشی. و برنامه ریزی جهت حداکثر استفاده کردن از قدرت ملی و منطقه ای برای اجرایی کردن آنها.
- هدایت برنامه آموزش و ترویج همگانی؛ شامل کودکان، زنان، محصلها، دانشجویان، کسبه، مروجان علوم دینی، و مروجان تولیدی، با حداکثر استفاده از نیروهای داوطلب.
منابع :
Clusters & Networks Development Programmers (http://www.unido.org/index.php?id=o4297dl=http://rdp87.persiangig.com/document/R_U_2006_MD.pdf)
http://www.parset.com/News/ShowNews.aspx?Code=266083
http://www.persiangig.com/pages/download/?
این مقاله را جهت درج در مجله "آمایش"، کار بسیار پسندیده گروه برنامه ریزی اجتماعی دانشگاه شیراز، برای اشاعه برنامه ریزی شهری و منطقه ای، به سردبیری جناب آقای دکتر مهدی محمدی ارسال نموده ام، انشاءالله مقبول افتاده، و در شماره اسفند ماه به چاپ برسد.البته برابر اطلاعیکه جناب محمدی بعدا دادند، این مفاله در شماره اردیبهشت ماه ۱۳۹۰ مجله مذکور به چاپ رسیده است؛ که انشاءالله pdf آن را به بنده ارسال خواهند فرمود.
در ضمن اینجانب نسبت به طراحی اولیه شماتیک مدیریت منطقه ای توسعه صنعت، معدن و تجارت در تاریخ ۷/۱۰/۹۰ اقدام نموده ام، که به موفع ارائه خواهم نمود.

به دلیل اجتماعی بودن آفرینش انسان، اکثر مردم دوست دارند تا دایره ای داشته باشند.یا اگر خود دایره ای ندارند وارد دایره دیگری بشوند.یا به سخنی دقیق تر در یک یا چند دایره دیگر عضو شوند.این امر به دلیل محدودیت فضای هر دایره و کثرت آحاد و افراد طالب آن، هر روز مشکل تر و با آزمون های ورودی سخت تری همراه است. و حتی در این میان، احتمال مخفی کاری های بیشتر و ریزش اصول اخلاقی شخص هم می رود.از نظر روانشناسان، به هر طریق، ورود به هر دایره نا دیده انگاشتن بخشی از ارزش های فردی را به دنبال دارد.و تنها مقدار و کیفیت آن مطرح است.
این موضوع از تثبیت وضعیت احتماعی کودک در خانواده گرفته تا ورود شخص به گروه های اجتماعی در زندگی شخصی را شامل می شود.همین مکانیزم در بین گروه ها و سایر نهادها و سازمان ها ی اجتماعی نیز صادق است.این امر چنان با حیثیت اجتماعی شخص گره خورده است که خلق الاه گویند:
تو اول بگو با کیان دوستی من آنگه بگویم که تو کیستی!
در زندگی سیاسی ملت ها نیز همین موضوع اعمال حاکمیت می کند.به همین منظور است که هر روز بیشتر شاهد ایجاد اتحادها و اتفاق ها در بین ملت ها هستیم.و حتی مطرح شدن کشورهای متروپل و پرفری(یا مادرشهر و پیرامونی) در بعد جنگ جهانی دوم در این مقوله می گنجد.
اما آنچه ما در این خلاصه قصد صحبت در موردش را داریم هیچیک از این دوایر نیست.بلکه حوزه انتهایی این دوایر است که نیروها در آن تقریبا به برآیند صفر نزدیک می شوند.و به نظر می رسد خود محیط کمی نبوده باشد!
آیا تا حال به این موضوع فکر کرده اید؟!
بزرگی سراسر به گفتار نیست دوصد گفته چون نیم کردار نیست
جهاندار ا گر پاکنامی بدی در این راه دانش گرامی بدی
بدون شک، داشتن یک دکترین مشخص و پویا برای توسعه ملی هر کشور از ضروریات برنامه ریزی آن کشور است. از این رو، متخصصین علم توسعه روشهای متفاوتی را برای توسعه جوامع مختلف ارائه نموده اند. بحث ما در اینجا، بررسی تحلیلی و مقایسه روش های مذکور نیست. بلکه، بررسی موضوع شتاب آلودگی و دستپاچگی دست اندرکاران توسعه کشورهای عقب مانده ای است که سعی در پیمودن احساسی و غیر عقلانی فاصله رو به تزاید مرحله رشد و توسعه جامعه شان با جوامع پیشرفته صنعتی را دارند. این شتاب زدگی و نداشتن برنامه ای منسجم در مسابقه توان فرسای دو ماراتن اکثرا باعث هدر رفت توان آنان شده و دور و تسلسلی بی نتیجه را به دنبال دارد.
چرا و به چه علت اینگونه جوامع در مبارزه با مشکلات حیاتی خود همیشه یک قدم عقب هستند؟ و چه باید کرد؟
بزرگترین، بهترین، بالاترین و ترین های دیگر، یا انتصاب به اولین ها، آمال و آرزوهای ذهنی اینگونه جوامع را تشکیل می دهد. مدیران سیاست زده اینگونه جوامع نیز با شعارهای عوام پسند، بدون پرداختن به عملی سازنده و نظام مند در راه اعتلای ملی، در فرصت سوزی و به هدر دادن سرمایه های ملی و زمان از همدیگر سبقت می جویند. اینان، به طور عموم دنبال نخبگان و الیت می گردند و در حالی که در ذهن خود فرزانه سالاری را لقلقه می کنند در عمل فقط به پز خالی بسنده کرده و باعث رنجش خاطر این طیف نیز می شوند(دانش مداری).
می گویند یک معلم خوب به شاگرد زرنگ توجه نمی کند. البته، نه آنگونه که وی را از مهر خود بی بهره سازد. او توجه اصلی خود را بیشتر به میانه قابل قبول معطوف می دارد. چون کلاس یک اجتماع است و هدف، رسیدن به یک نتیجه اجتماعی. نه ساختن تک ستاره ها و جزیره های جدا افتاده که با اجتماع خویش همخوانی نداشته و میل به پیوستن به اجتماع بالاتر در آنان بیدار شده باشد( فرار مغز ها). باید توجه کرد که این به معنی نفی زبده پروری نیست. بلکه ضرورت توسعه اجتماعی آن را ایجاب می کند. موضوع نیم کردار در شعر بالا از دیدگاه نگارنده نیم کردار اجتماعی یا همان عمل جمعی است که در آن همه نیرو ها به هم متصل شده ( خرد جمعی) و هم افزایی یا Synergy ایجاد می کنند(خيرالاموراوسطها). راه رشد کشورهایی نظیر هند و چین و مالزی، حتی به گونه ای ژاپن و کره جنوبی نیز همانگونه بوده است.
روانشناسان با بررسی منحنی هوش اجتماع پی برده اند که این منحنی به شکل نرمال است. یعنی قلیلی تیز هوش و قلیلی کم هوش با اکثریت دارندگان هوش متوسط . و بدینسان نتیجه می گیرند که جامعه در دست دارندگان هوش متوسط می چرخد. و برای بهبود وضع آن باید برنامه ریزی اصلی بر روی این طیف قرار گیرد.

به همان نحو که در پرورش نیروی انسانی باید این موضوع را در نظر گرفت، ضروری است در توسعه مناطق مختلف از جزیره ساختن مرکز و یا استان ها و ایجاد تفاوت های معنی دار بین شهر و روستا نیز پرهیز شود (استفاده از طرح های توسعه ای نظیر RDA می تواند بسیار مفید واقع شود).
ایجاد اتمسفر توسعه از ضروری ترین ملزومات است. در این موضوع نیز توجه به یک سری از نیروها و یا عمده کردن یک موضوع، از بیماری های توسعه محسوب می شود. معجونی قابل قبول است که بوی همه را دارا باشد.
انتخاب تکنولوژی و ملزومات مناسب و پرهیز از ارزانترین ها و گرانترین ها، موضوع دیگر توسعه است.
توجه به مزیت های نسبی منطقه ای، همسان با ملحوظ نظر داشتن استفاده بهینه از منابع، به ویژه منابع تجدید نشدنی ( توسعه پایدار ) هم به نحوی همان توجه به میانه قابل قبول می باشد.
در محاوره بین مردم بسیار شاهد این گفته هستیم که" تاریخ تکرار می شود".آیا این گفته مصداق علمی دارد؟
از قدیم الایام زمان ذهن بشر را به خود مشغول داشته و دانشمندان نظریه های مختلفی در باره ماهیت و سیر آن ارائه نموده اند.
به نظر برخی متفکرین محور زمان خطی نبوده و به شکل حلزونی سیر انبساطی خود را طی می کند.
بعضی این محور را با توجه به ماهیت بسط و قبض عالم دوکی شکل متواتر فرض کرده اند. که در حالت بسط ، خطوط محور گردش آن از هم فاصله گرفته و در حالت قبض بهم نزدیک می شود.شاید بتوان گفت در موقع فاصله گرفتن محور زمان از هم (قسمت گسترش یافته دوک ) تمدن ها شکوفا شده و در موقع بهم نزدیک شدن آن (قسمت باریک شده دوک) تمدن ها به خلسه رفته اند.
آنچه ما برآن تاکید داریم موضوع زیگزاگی (یا رگرسیونی) بودن محور گردش زمان است ، که در عین تبعیت از سیر حلزونی (بهتر بگوییم دوکی شکل) آن ، ماهیت گردش زمان را تعیین می کند.این امر با توجه به تداخل و تلاقی زیگزاگ ها در بعضی نقاط ، این شبهه را تداعی می نماید که زمان عقب گرد داشته و یا تکرار می شود!.
با نگاهی نظام مند به چگونگی اجزای متفاوت عملکردی آن ، علیرغم نزدیکی و حتی تداخل نقاط با هم ، تمایز مرحله ای و استقلال مکانی نقاط ، مشخص و معین خواهد شد. بدین ترتیب در یک نگاه استاتیک ، مشخصات سه بعدی (x, y, z) نقطه مفروض بعضا عقب تر از ما قبل خود قرار گرفته و چنانکه گفته شد شبهه تکرار یا عقب گرد تاریخ را تداعی خواهد نمود. در حالیکه با توجه به سیر جریان و روند آن ، محمل یا محور زمان تعیین کننده مختصات اصلی بوده و تلرانس زیگزاگ ها برای تحلیل مکانیزم سیر زمان کمک تعیین کننده ای نکرده بلکه تنها چون آرشیوی ، حاوی اطلاعات تاریخی خواهد بود.یک جامعه شناس غربی بنام آقای SMITH محیط این زیگزاگ ها را چون کلیدری فرض کرده است که نقش شخصیت در تاریخ نیز محدود به فضای آن کلیدر می شود. به همین دلیل است که عملکرد محور سیر زمان خارج از چارچوب ابعاد سه گانه (x, y, z) ارزیابی شده است (علیرغم اینکه زیگزاگ های اطراف آن تابع هندسه اقلیدسی است). ونیزبه دلیل اینکه مفهوم زمان با مفهوم حرکت همردیف است ، به آن" بعد چهارم "گفته اند. از اینرو ، مشخص می شود که زمان تکرار ناشدنی است و بمانند خطوط صفحه دیسک کامپیوتر یا صفحه گرامافون ، توام با حرکت زیگزاگی (خطوط صفحه گرامافون و دیسک به نظر صاف می رسد ، اما اطلاعات صفحه در تضرس آن نهفته است ) ، جریان یافته و مسیر خود را ثبت می کند. پراکنش نقاط زمانی در فضا (همانطور که کهکشان راه شیری دیده می شود) یک پراکنش رگرسیونی است ، البته نه از نوع خطی بلکه از نوع دوکی شکل آن!

توضیح: با توجه به اینکه نگارنده هیچگونه رفرانسی از رگرسیون حلزونی یا دوکی شکل بدست نیاورد و برای حل معادله رگرسیون حلزونی ناچار از تقسیم مدار به بردارهای خطی و قرار دادن نتیجه واریانس- دویانس رگرسیون مقاطع منفرد در یک رگرسیون کلی می باشد که خالی از خطا نیست ،پیشنهاد می کند اهل فن با استفاده از منطق فازی نسبت به طراحی و حل معادلات رگرسیون حلزونی و دوکی به صورت فرمول مستقل اقدام نمایند.
تقطه دیگر حائز اهمیت، مسیر دوگانه زمان است.یعنی بمانند گردبادی ، درون آن به سمتی و برون آن به سمتی دیگر (مخالف آن) در حرکت است.می شود گفت ، بی شباهت به کار نخ تابی بر روی دوک های متوالی بهم پیوسته ای نیست که دو نخ را توامان در درون و برون دوک در دو مسیر متضاد حجله می کند( شاید بشود گفت یک روی مثل positive و روی دیگر مثل negative عمل می کند)این مکانیزم مثل افلاطون را تداعی می کند ، گویا زمان حال برآیند ایجاد شده حاصل از فضای محور زمان وتلاقی دو موج صادره از منهای بینهایت و برگشتی از مثبت بینهایت است(نظریه دینامیک لورنتس نیز شاهدی قوی برای این موضوع است).


چقدر زیبا عمر خیام این مفهوم را به زبان شعر تمثیل کرده است:
از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن فردا که نیامده است فریاد مکن
بر نامده و گذشته بنیاد مکن حالی خوش باش و عمر بر باد مکن
بدین ترتیب ، می شود گفت نقاط خالی negative زیگزاگ های زمان توسط دانش حاصله از تجربه عینی پر شده و positive می شود (درست به همان طریق که اطلاعات ژنتیکی در کروموزوم ها تجمیع می شود) و این روند تکاملی ادامه می یابد.تقدیر و سرنوشت نیز همان نقاط خالی negative است که ما را به پر کردن مطابق سلول های خود فرا می خوانند (همان جبر زمان یا دترمینیزم ) . اما کیفیت پر کردنها با عملکرد ما محک زده می شود.
خود آن دوک های بهم پیوسته به تبعیت از یک مکانیزم حرکت گردبادی، در تداومند. پس چنانچه دیده می شود مکانیزم زمان همسو و منطبق بر مکانیزم فضازمان است.
با توجه به اینکه در بررسی مکانیزم کارکرد کامپیوتر در بازیابی اطلاعات از حافظه خود ، شناسایی مکان آن اطلاعات در حافظه نقش تعیین کننده ای را ایفا می کند(در حقیقت، همانطور که در بالا ذکر گردید اطلاعات بر روی زیگزاک ها ، یا بهتر بگوییم تضرس های مدار - که از مختصات ابعاد سه گانه برخوردارند - قرار گرفته اند، هر چند که خود تضرس ها بر روی مدار مثل دانه های تسبیح یا به سخنی دقیقتر مثل استقرار ژن ها بر روی کروموزوم ها خانه کرده اند) ، به نظر می رسد در صورت کشف مکانیزم و دینامیزم زمان(مثل زبان برنامه نویسی در کامپیوتر یا بازخوانی توسط فرایند Demodulation )، امکان بازیابی اطلاعات یا تجدید اتفاقات تاریخی میسر خواهد شد.پس نه تنها تاریخ تکرار نمی شود، بلکه همه چیز آن ثبت و قابل بازیابی است.
به نظر می رسد در مکانیزم بازیابی اطلاعات توسط کامپیوتر نقاط اصلی مختصات که برروی محور حلزونی( شیار های CD) قرار گرفته و بقیه فایل به صورت رفرانس یا با همان درخت اطلاعات در زیگزاگ ذخیره شده است ، توسط مختصات یاب ابتدا شناسایی شده و سپس با کد فرعی مشخص می شود.البته یک شبکه ارتباطی مشترک رابطه متقابل داده ها را هدایت می کند.
حال این سئوال پیش می آید که از کجا می شود زمان را احصاء نمود؟ و نوار ضبط زمان یا صفحه cd آن چیست؟ و در کجاست؟
اگر قبول کنیم که هر ملکول نماینده مشخصات همه هستی است همانطور که ثابت شده است هر سلول تمامی کد های یک کالبد را داراست (جهان هولوگرافیک)، پس به نظر می رسد شکافتن اتم توسط انسان کار صلاحی نبوده است. و انسان بجای شکافتن اتم ، در صورتیکه بتواند به مکانیزم ثبت حافظه تاریخی یک ملکول دست پیدا کند ، به همان طریق توان بازیابی اطلاعات تاریخی آن را نخواهد یافت؟
آیا به نظر نمی رسد بشر با پی بردن به نقشه ژن انسان و یا نقشه ژن سایر حیوانات و گیاهان که هم اکنون برای او میسر شده است و بدین طریق توانسته است همه اطلاعات تاریخی آن موجودات را تجزیه وتحلیل بکند، توانسته به نحوی زمان را بازیابی بکند؟ یا باز هم بیشتر نیازمند به منطق و تکنولوژی های پیشرفته تری برای بازیابی زمان دارد!؟ آیا پروژه شتاب دهتده بزرگ اروپا نیز کوششی نیست در راستا ی رسیدن به این هدف!؟ مبحث تحقیقات بر روی مکانیزم انرژی درون خورشید یا گداخت هسته ای چطور؟آیا تا به حال به مکانیزم نحوه استفاده مغز انسان از انرژی در موقع سخن گفتن او فکر شده است؟که با توجه به باکس دیاگرامهای بسیار پیچیده اش تنها نانو انرژی جوابگوی آن است؟و آیا دست یافتن بشر به مکانیزم آن تولدی دیگر نخواهد بود؟! البته در این وادی بشر تا محاسبه یک میلیاردم یک میلیاردم ثانیه (آتو ثانیه)پیش رفته است.
آیا برای فهم زمان اشرافیت به ابعاد دیگر (همان ابعاد هفت گانه ای که قدما به آن اعتقاد داشتند) نیز از ضروریات است؟به همین منوال آیا مکانیک کوانتومی را می شود "بعد پنجم" نامید؟ ابعاد ششم و هفتم کدامین هستند؟ آیا این راز دانشمندان است که تحمل شنیدن آنرا ما عوام نداریم؟

شماتیک بر گرفته از سایت URENIO
این دکترین ملهم از طرح (CDA (Cluster Development Agent سازمان توسعه صنعتی ملل متحد (UNIDO) جهت اشاعه و باز یابی فرهنگ تولید و تجارت خوشه هاست.در این روش که از شیوه دیالکتیک سقراط ( مبتنی بر خودشناسی .توضیح اینکه سقراط عقیده داشت که هیچکس به دیگری نمی تواند چیزی را یاد بدهد. بلکه می تواند به وی کمک کند تا مکنونات ذهنیش بیدار شود.) استفاده شده است,امر باز پروری شبکه یا شبکه های تضعیف شده تولید و تجارت یک صنعت ویژه به اجرا در می آید.محوریت این برنامه راعامل توسعه یا CDA , که خود شخصی علاقمند و دوره دیده می باشد, عهده دار بوده و برنامه اجرایی ویژه ای برای رسیدن به اهداف از قبل تعریف شده تعقیب می شود.
با توجه به اینکه ,در جهان امروز, توزیع وپراکنش بهینه جمعیت در گستره سرزمین , توام با فعال نمودن پتانسیلها و استفاده از مزيت نسبي منطقه ای و ناحیه ای محوریت توسعه را به خود اختصاص می دهد, از اینرو توجه به توسعه منطقه ای و ایجاد شبکه های معین آن تا پائین ترین سطح جغرافیایی اولویت اصلی برنامه توسعه اقتصادی و اجتماعی دولت ها را تشکیل می دهد.
تدوین دکترین این برنامه و مهندسی ارزش برنامه های هم سوی آن نیاز روز هردولتی بوده و اصل Rationalization اقتصادی هم موید این موضوع می باشد.
این دکترین پس از تدوین اصول کلی آن دارای ۳ برنامه اجرایی به شرح زیر است:
۱- برنامه تربیت و راه اندازی عوامل توسعه منطقه ای یا Regional Development Agent)RDA ).
۲- برنامه ایجاد تشکل های منطقه ای متشکل از اشخاص صاحب نظر برمبنای محوریت ارزش سه گانه کار - دانش و تجربه و با درخت خوشه ای از پائین ترین سطح جمعیتی تا کلان شهر ها.
۳- برنامه ارتقای سطح دانش و تکنولوژی و ایجاد انگیزه زایش در خوشه های تفکری دکترین موجود.
دست يابي به دانش و تكنولوژي برای بشرامري اتفاقي نبوده است. اما زمانيكه بشر در مسير درست آن قرار گرفته و با تمرين و ممارست سعي در رسيدن به آن داشته ، اتفاقات بسيار جالبي افتاده است كه بشريت را كاملاً متحول نموده است.
شيميست ها يا به سخن خودمان كيمياگران ،كه در راه رسيدن به كيميايي كه مس و ساير مواد معدني را به طلا تبديل كند در تنظيم اين اتفاقات تاريخي سهم بسزائي داشته اند. مثلاً دست يابي لوئي پاستور ،که يك شيميست بود، به پاستوريزاسيون از يك اتفاق بسیارنادر و دقت وی امكان پذير گردید؛ يعني با مراجعه رفيق شراب ساز اقاي پاستور به ايشان در مورد خراب شدن شراب هايش وي ابتدا متوجه شد که عامل خراب شدن شراب یک نوع میکرب است . از اینرو برای از بین بردن این میکربهاچندين نمونه را در زير زمين خانه خود روي چراغ گاز در مراحل مختلف جوشانيد و متوجه شد كه ميكروبهاي آنها حتي پس از جوشانيدن نیزاز بين نمي روند..اتفاقي كه افتاد باد يكي از چراغها را خاموش نمود و ايشان از روی عادت بدون اینکه متوجه خاموشی چراغ زیر مواد بشود اقدام به آزمایش میکربی آن مواد کرد.او با کمال تعجب دریافت که تمامی میکربهای داخل آن از بین رفته است. وی با بررسی شرایط خاموشی دریافت كه مواد روي چراغ بيش از۷۱.۷ درجه گرم نشده بوده و پائين آمدن دماي آن مواد بيكباره تا 7-6درجه بالای صفر باعث از بين رفتن اکثر ميكروبها شده است(هم اکنون نیز این روش به کار گرفته می شود به مدت ۱۵الی ۲۰ ثانیه). اين کشف باعث تعریف روش استرلیزاسیون يا پاستوریزاسیون شد که نه تنها جان میلیونها انسان را تاکنون نجات داده است ، بلکه تولید و نگهداری ماندگارمواد غذایی و بهداشتی را میسر ساخت.
اختراع ترانزيستور ، دستگاهي كه جهان بشري را همچون اختراع ماشين چاپ ، خودرو و ارتباطات الكترونيكي و الكتريكي متحول نمود ،خود داستان مشابهی دارد. بدين ترتیب كه دو دوست شیميست يعني آقايان جان باردن (John Bardeen) و والتر برايتن (Walter Brattain )كه در لابراتور بل( Bell Labs)آمريكا مشغول به تحقيق بر روي جوش کاری قطعه طلا با ژرمانيم (germanium)براي دست يابي به طلاي بيشتر بودند در سال 1947 ناگهان متوجه شدند كه در هدايت الكترونيكي قطعه حاصله (بدليل فاصله بسيار اندكي كه در جوش بوجود آمده بود) انتقال الكترونيكي چندين برابر است(توضیح اینکه هر ماده دامنه ویژه ای را در انتقال الکترون ها از خود نشان می دهد وبا بهره مندی ازاین اصل هم اكنون از دستگاههايي به نام اسپکترومتر( spectrometer) جهت تشخيص ترکیب مواد معدني وفلزات استفاده مي شود.)اين امر باعث اختراع ترانزيستور گرديد و مسئول گروه آقاي ويليام شاكلي (William Shockley)اهمیت آنرا درك نموده و با چندين ماه كارمستمر بر روي آن بصورت گسترده اي دانش نيمه هاديها را ارتقا داد.توضیح اینکه آزمایشگاه "بل" همان آزمایشگاهی است که دولت آمریکا برای تداوم تحقیقات آلکساندر گراهام بل مخترع تلفن و...احداث نمود.این آزمایشگاه به همراه آزمایشگاهی که به افتخار ادیسون مخترع برق و گرامافون و...ایجاد گردید تا کنون بانی تحول شدید دانش بشری در جهان بوده است.{از برق حرف زدیم بد نیست بدانیم که اولین باطری در جهان توسط اشکانیان ساخته شده است وبرای الکترولیزاسیون وتغلیظ خلوص طلا به کار گرفته می شد. این باطریکه عملا از یک کوزه و مخلفات درون آن تشکیل شده است به دلیل کشف در بغداد به باطری بغداد معروف شده است.}
آیا بهتر نیست به جای فکر کردن اوتوپیا یی ، به فکر مهیا کردن محیط کاری و اتمسفر مناسب(زیستگاه توسعه) باشیم تا شرایط مناسب برای ارتقای تکنولوژی بدست آید؟!

اینکه کشورهای شرقی از جمله میهن عزیزمان ایران دارای تمدن تاریخی بوده اند بر کسی پوشیده نیست.اما به نظر می رسدفراموشی تاریخی موضوع و عدم توانایی پیوند و انطباق تکنولوژی های جدید با تکنولوژی های بومی ریشه اصلی و علت العلل عقب ماندگی این کشورهاست.
چند روز پیش گذری داشتم به شهر رشت.صبح زود برای تهیه نان به نانوایی که درهمسایگی محل اقامتم بود مراجعه کردم.خوشبختانه از قضای روزگار نانوایی خلوت بود.فرصتی پیش آمد تا با نانوا که یک آقای میان سال به نام آقای دائمی بودگپی دوستانه بزنم.از تجربه خودم از استفاده رایگان از متخصصین بازنشسته آلمانی در راه اندازی یک کارخانه بیسکویت سازی صحبت کردم.و توضیح دادم که چگونه ایشان آنالیز آب و آرد وچگونگی فرایند اختلاط خمیر وتخمیر همچنین پخت و نگهداری بعداز پخت را کنترل می کرد.نانوا علیرغم اینکه کیفیت نانش زیاد مناسب نبود به حرف درآمد.وی از کیفیت نان های سنتی که در قدیم در شهرهاپخته می شد وحتی هم اکنون در روستاهاپخته می شودصحبت به میان آورده و به تکنولوژی های بومی کشور اشاره نمود که متاسفانه هم اکنون کسی به فکر آن ها نبوده و هر روز که می گذردشمار بیشتری در بوته فراموشی افکنده می شود. وی نقل نمود که چگونه حکیم ابوعلی سینا برای انتخاب مکان جهت ساختن بیمارستان دستور آویزان کردن چهار شقه یک گوسفند در چهار نقطه شهر را داد و آن نقطه ای را که لاشه کمتر فساد پذیرفته بود را برای احداث بیمارستان مناسب تشخیص داد.در قرن بیست و یکم ما چه تکنولوژی را برای مکان یابی بیمارستان ها را به کار می بریم؟
آیا زمان آن فرا نرسیده است که مرکز ملی احیای تکنولوژی های بومی(که بالاترین میراث مردم میهنمان می باشد) را تاسیس کنیم؟!
![]()
بحث انطباق تكنولوژي هاي وارداتي با نياز هاي بومي بسيار بحث حساس و تعيين كننده اي است كه متاسفانه در جوامع عقب مانده مغفول مانده است.اين بدان معني است كه لباس ديگران براي تن يك شخص مشخص بدون انطباق با اندازه و فرم تن وي يا گشاد خواهد بود ويا تنگ.بهر حال بسيار اتفاقي اندازه تن وي خواهد بود كه نمي توان آنرا پايه قرار داد.اين كار از اصول كار دايمي و متديک مراكز پژوهشهاي تكنولوژي غرب و كشورهاي رو به رشد مي باشد که به اصطلاح به آن tailor-made کردن می گویند.
مي توان گفت كه تكنولوژي منتقل شده از جاي ديگر نه تنها براي جامعه جديد حكم "تكنولوژي" را ندارد بلكه در مرحله "دانش "نيز نمي توان از آن استفاده نمود.و تنها به عنوان "بهگزيني(Benchmarking)"از آن مي توان استفاده نموده و در هرم فرایند تولید دانش حكم "داده"(Data) را دارد كه پس از فرايند دوگانه "جمع آوري"(Collecting) و"سازمان دهي"(Organizing) به مرحله "اطلاعات"(Information) وارد شده و پس از طی مرحله اطلاعات با انجام کار"تخلیص"(Summarizing) و "تجزيه و تحليل"(Analyzing)به مرحله دانش(Knowledge) وارد شده و با"نتيجه گيري" (Synthesizing)و "تصميم سازي"(Decision making)آن مرحله را به انجام برساند.تازه اين اول كار است زيرا بايد روش به كار بردن آن يا همان تكنولوژي تدوين شود!اين فرايند را فرايند انطباق تكنولوژيکی يا تكنولوژي انطباقي مي شود نامید.اين امر تنها با داشتن عزم ملی برای اداره دانش مدارانه امور کشور و اصلاح ساختار و روشهاي دانشگاه ها ميسر مي شود و لا غير.
در جسجوي منابع براي انطباق متدولوژيك سايت زير مورد استفاده قرار گرفته است.
| vici |

به نظرمي رسد خرد جمعی(common sense)دنيا دگرگون شده است.نظريه هاي جامعه شناسي فرزانگان قرن هجده ميلادي گويا درآستانه هزاره سوم رنگ باخته اند.چه اتفاقي افتاده است كه بدينسان تغيير اساسي و تجديد نظر درپايه هاي تفكري اين نظريه ها را طلب مي نمايد؟! نظريه هايي كه چارچوب آنهااز زمان افلاطون و دمكريت و طي قرون و اعصاربسته شده و اما اكنون زمان تغييرفرا رسيده است.
تملك" ابزار توليد" را مي گويم. كه قرن هاي متمادي بحث اصلي را تشكيل مي داد و شاخص تعيين كننده در تمايز طبقات. و توسط همان بود كه بهره کشی فرد از فرد دیگر اتفاق مي افتاد.اما اكنون در آستانه قرن جديد بنظر مي رسد نه تنهاچارچوب بحث تغيير كرده است ، بلكه چار چوب ارزشي آن نيز جدا دچار مخمصه شده است. زيرا:
اولا: با همگاني شدن تار جهان گستر، "تملك ابزار توليد" از انحصار طبقه اي خاص خارج شده است.
ثانيا: "كار" نيز ماهيتا فرق كرده است.بخصوص، محدوده آن از محدوده جغرافيايي كوچك تر فرا تر رفته و به پهناي كره زمين گسترده شده است.با توجه به اینکه بخش ارزش آفريني بالاي آنرا كار تكنولوژيك به خود اختصاص داده و كار تكنولوژيك بيشتر نرم افزاري است تا سخت افزاري ،از اينرو محدوده آن از تنگناي جغرافيايي همسان با محدوديت تملك ابزار توليد كه در زمانهاي قديم گرفتار آن بود، رها شده است.البته به فراخور تکامل ابزار تولید سختی کار هم هر روز کمتر شده و به مقوله تفریح نزدیکتر می شود.در اينجا حرف مولانا به كرسي مي نشيند:
اي برادر تو همه انديشه اي ما بقي تو استخوان و ريشه اي
واما:
در اینجاما قصد ورود به بحث پيچيده فوق رانداريم. زيرا اولا بضاعت ما اين اجازه را به ما نمي دهد.ثانيا به مصداق :
جنگ هفتادودوملت همه راعذربنه چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند
زياد سخت گير نيستيم."رضا لقضائك و تسليما لامرك".
با توجه به اينكه ما دنيا را از دیدگاه تكنولوژي مي بينيم، از اينرو نه تنها دنيا را به جهان اول و دوم و سوم و ...تقسيم نمي كنيم، بلكه به طبقات نيزكاري نداريم.ما جوامع دنيا را دو گونه مي بينيم: "جامعه تكنولوژيك و جامعه غير تكنولوژيك"
جامعه تكنولوژيك ، آنگونه جامعه اي است كه تمامي امكانات فرهنگي و مادي در راستاي تكامل و تعالي تكنولوژي در آن جامعه قرار دارد.نمونه بارز آنرا در جوامع غربي مي شود ديد( معنی فلسفی تکنولوژی،یعنی "متدولوژی و روش شناسی"در این جوامع درک و بکار بسته شده است) .
جامعه غير تكنولوژيك، جامعه اي است كه تكنولوژي ابزار دست و بزك ودر اختيار مسايل فرهنگي و ذهني جامعه است.ظاهرا در اينگونه جوامع ارزشهاي انساني (البته،مجرد و ذهني) اصل بوده و در اختيار تكنولوژي است؛ در صورتيكه تكنولوژي در اين جوامع ساختاري نشده و بجز مشغله ذهني و هدر داد منابع كاري از پيش نمي برد.تكنولوژي در اينگونه جوامع يك محصول شيك و وارداتي است وبومی نمی شود.كاربرد آن محدود و كسي به فكر استهلاك اقتصادي آن نيست.يعني "هزينه در يك دور باطل".اینان به این دلیل، کمترین بهره مندی از سرمایه معنوی و مادی خود را داشته و رشد وتوسعه آنها (با توجه به فرار مغزها همیشه ابتر باقی می ماند).اين در حالي است كه اینگونه جوامع در برهه هایی از تاریخ نه تنها دارای تکنولوژی بوده اند، بلکه حتی سكانداري آنرا به عهده داشتند.اما بهر دلیل توالی تاریخی اينگونه جوامع از هم گسیخته و دیگر نتوانسته اند زنجیره انرا بهم ببندند.

روشي براي عمل جراحي آب مرواريد(cataract)،يا روشي براي اصلاح تكنولوژي هاي بومي!
آب مرواريد يا cataract مرضي است كه عدسي چشم بيمار تار شده وبينايي وي را به حداقل مي رساند.در صورتي كه توجه به آن نشود،حتي امكان كور شدن شخص توسط اين عارضه محتمل است.
براي عمل جراحي آب مرواريد، روش هاي مختلفي وجود دارد، ولي روش جديدي که در اکثر کشورهاي پيشرفته هم انجام مي گيرد روش فيکوامولسيفيکاسيون (که اصطلاحا فيکو گفته مي شود) مي باشد که براي خارج کردن آب مرواريد، حداکثر 3 تا 4 ميلي متر از روي قرنيه بيمار خارج مي گردد و پس از بمباردمان عدسي معيوب توسط امواج اولتراسونيك و مکیدن و بیرون کشیدن(ساكشن كردن) قطعات عدسي معيوب، لنز مخصوصي را که خاصيت تا شدن دارد، وارد چشم کرده و در جاي لنز طبيعي چشم يا آب مرواريد قرار مي دهند.
در اين روش جراحي، ابتدا توپوگرافي چشم توسط دستگاه ويژه اي اندازه گيري شده و با توجه به تحدب وتقعر آن انتخاب عدسي مصنوعي ،كه از جنس آكريليك یا سیلیکون است،صورت مي گيرد.معمولا دراين عمل نياز به زدن بخيه نمي باشد. اين روش جراحي که يک تحول اساسي در چشم پزشکي محسوب مي گردد، زمان ترميم زخم را خيلي کوتاه کرده است و بيماران ظرف چند روز، بينايي خود را به دست مي آورند.

ما، در اين جا از مطرح نمودن موضوع مرض آب مرواريد، قصد بررسي امراض چشم انسان را نداشته و اصلا اين امر در صلاحيت و تخصص ما نيز نمي گنجد،بلكه با توجه به نزديكي شيوه عمل مورد نياز در اصلاح آنچه ما آن را" تكنولوژي معيوب" مي ناميم،روشي بهينه يافته ايم كه بسيار جاي تامل وتفكر براي صاحبان انديشه فراهم مي سازد.
با نگاهي گذرا نه تنها به تاريخ كشورهاي عقب مانده،بلكه به فرهنگ وتمدن امروزي آن ها،مي توان به آساني دريافت كه تكنولوژي موجودآنان ملعبه اي نا همگون از تكنولوژي هاي بومي ،كه بخشي از آن از گذشتگان به ارث رسيده است،وتكنولوژي هاي وارداتي است ، كه بدون هيچگونه انتخاب اصولي به همديگر وصله پينه شده است ، اين تكنولوژي ها بدون داشتن رابطه اي صحيح و ارتباطي ارگانيك، به صورت مكاانيكي كنار هم قرار گرفته اند.اينان ،نه تنها با هم سازگار نيستند،بلكه در بسياري موارد به هم تنه نيز مي زنند.به نظر حقير، اين فرايند در چنين جوامعي باعث تخريب تكنولوژيهاي موجود چه به ارث رسيده و چه وارداتي شده است؛ برخلاف عملكرد تكنولوژي هاي وارداتي در جوامعي كه به صورت تاريخي ادعايي نداشته اند.با اين ديدگاه در عملكرد تخريبي تكنولوژي هاي غربي در اين گونه جوامع ،مديريت خود اينان بيشتر از غربي ها مقصر بوده است .
شايد تحليل صحييح اين موضوع راه كاري جديد براي برون رفت از محلكه موجود بوده باشد.بدين ترتيب ،در اين مثال عيني "تكنولوژي بومي"، كه ساليان سال عملكرد داشته است وهيچ عقل سليمي نمي تواند آن را حاشا نمايد، به دليل كهنه شدن و نرسيدن به آن به مانند همان عدسي معيوب چشم، مريض شده است.در اين جا چاره چيست؟ آيابايد از چشم ديگري استفاده نمود؟ يا بايد منطقي رفتار نموده وبا شناخت مرض ،از آخرين شيوه هاي ترميم استفاده كرد؟
بنده بر اين عقيده هستم ، كه روش شناخت مرض ، يا همان عدسي هاي معيوب بايد تدوين شده و با به كار گيري روش جراحي صحيح و جايگزيني با عدسي هاي دست آورد تكنولوژي هاي نوين ،ترميم صورت پذيرد.
البته، اينجا چشم جامعه است نه بيمار.وترميم با شناخت فرهنگ و تمدن و كاربسيار ريشه اي در جامعه امكان پذير است ونه با هر گفتاري و لافي.اميد كه روزي اين ملت به صورت يكپارچه به ضرورت اين امر واقف شود.انشاءا...

درآذر ماه سال ۱۳۸۷ مدل گردباد تفکر را ارائه نمودم. به دلیل دور بودن از دسترس عزیزان ونیز اهمیت آن، که به نظر بنده شاه بیت وبلاگ می باشد، برای استفاده عزیزانی که فرصت مطالعه آن را نیافته اند. دوباره آن را می آورم. تا چه قبول افتد وچه در نظر آید.
زاويه ديد انسانها با هم متفاوت است. برای دیدن هر چيزي، مي توان آنرا از زواياي مختلف نگریست. نگرش كلي به مسائل و موضوع ها، ما را قادر مي سازد تا آنها را در ارتباط با هم و آنچنانكه هستند، نه آنچنان كه ما آنهارا مي پنداریم، درك بكنيم. مدل زير، براي درك ساده موضوع هاي معرفتي، طراحي وارائه شده است.
به نظر بنده، در اثر گم شدن معنای واقعی کلمات و اصطلاحات (misunderstanding)، پدیده ای در کشورهای عقب مانده به وجود آمده است که به طور دائم باعث دور و تسلسل باطل می گردد. و"به هم ریزی ساختاری"یا (misplacing) ناشی از آن باعث عدم اطمینان در حصول به تشخیص جهات توسعه و هدر رفت سرمایه ملی می شود. به طوری که نمود آن را درتمامی شئونات اجتماعی- اقتصادی از مدرسه تا دانشگاه گرفته تا تولید و تکنولوژی می توان به راحتی ردیابی کرد.
اینگونه جوامع دچار عادت فرهنگی نکوهیده ای بنام کلی گویی (totalogy) شده و تا موقعی که نسبت به اصلاح آن همت نگمارند، رستگار نشوند! تلاش حاضر کوششی است در راستای همین موضوع. امید که اندیشمندان و متفکران با نقد و برخورد با موضوع، این اندیشه را پر بار تر سازند.

توضيح اينكه، در طرح حاضر چگونگي گسترش دايرة تفكر انسان، به دلیل طبیعت مکانیزم کارکردی آن، مقطع گردبادي تصور شده است. كه از همان زمان هبوط انسان بر روي زمين آغاز به تطور نموده و سرعت و دایره آن هر دم به شکل هندسي تصاعد یافته است. موتور محركة اين گردباد، چهار مقولة شناختي يعني: معرفت ـ علم ـ دانش و تكنولوژي بوده و معرفت سطحی، مایه و نیروی محرکه اولیه آن را تشکیل داده است. بدین ترتیب، محور گردشی این گردباد حلزونی بوده و ما در اینجا برای سهولت درک، مقطع توسعه آن را به شکل توسعه موجی،که ایجاد دوایر متحد المرکز می کند، در نظر گرفته ایم. توضیح دیگر اینکه برای وضوح بیشتر، به صورت قطاعی نیز بارنگ مشخص کرده ایم، و دقیقاً تغییر آن با تغییر طبیعی طیف رنگها انطباق دارد. مثلا معرفت با رنگ زرد (که تداعی روشنایی است) و علم با رنگ سبز( که نشان دهنده طبیعت است) و تکنولوژی به رنگ قهوه ای( به دلیل پیچیده و مرکب بودنش)...
اين گردباد، هم راست گرد است و هم چپ گرد. گردش به راست آن از معرفت به طرف علم و .... پس از طي مسير، بالنهايه، به معرفتي جديد (دانش فنی، که سنتز فرایند است) می رسد. وگردش چپ آن نيز، از معرفت به طرف تكنولوژي (مهندسي معكوس) شروع و پس از طي مسير، بالنهايه، به معرفتي جديد (دانش فنی، باز هم سنتز فرایند - این بار فرایند معکوس-)ختم مي شود. معرفت را، اگر كليترين مرحله شناخت بتوانيم تعريف كنيم، هم ابتداست و هم انتهاست. بدان معني كه آغازفرايند شناخت بشر از جهان هستي، كه با معرفت سطحي آغاز مي شود (يعني ادراك اوليه انسان توسط حواس پنج گانه) از آن است. به سخني دیگر، مغز توسط حواس پنج گانه (يا معرفت سطحي) اولين ارتباط با بيرون از خود را تجربه مي كند. هرچند، چشم و گوش و دماغ ودهان خود بخشي از مغز است و نه جداي از آن( چشم وگوش و... سر عصب هستند كه بی واسطه اتصال به مغز دارند). این معرفت به لايه هاي ديگر معرفتی، یعنی معرفت علمي (كه با مسلح شدن به ابزار وروشهاي علمي ميسرمی شود) و سپس معرفت فلسفي ( كه مسلح به استنتاج ها و دست يافته هاي منطق و فلسفه است) مي انجامد. حال می شود گفت كه علم، دانش و تكنولوژي، مقوله هاي جدايي از معرفت نبوده و مراحل مختلف سیر آنرا تشكيل مي دهند. امابه دليل اهميتی که دارند، هر یک جداگانه جايگاه ويژه اي را به خود اختصاص داده و هم شان و هم منزلت شده اند.
گفتيم كه،معرفت هم آغاز است و هم پایان. در آغاز ، پس از گذار از مرحله معرفت سطحي به مرحله علم مي رسيم. يعني شناخت قوانين طبيعت. چون انسان و اجتماع نيز تابع طبيعت هستند، از اينرو، علم شناخت قوانين طبيعت(مادر)، انسان (فرزند) و اجتماع (فرزند فرزند) را شامل مي شود. پس، علم سه موضوع دارد. و نيز از آنجائيكه "قانونمندي "به عنوان قانون خاص نحوه آرايش قوانين دركنار هم، تعريف مي شود ( موضوع فلسفه)، پس قانونمندي حاكم بر طبيعت، انسان و اجتماع نيز همسان و همراه قوانين ديگر حاكم بر آنها، موضوع شناخت علمی (فلسفه علمی) را تشكيل داده و به دلیل کلی شمول بودن آن به شناخت فلسفی اطلاق می شود. اما شناخت قوانین حاکم بر طبیعت، انسان و اجتماع و نه قانونمندی کلی آنها، موضوع علوم طبیعی ، انسانی و اجتماعی را تشکیل داده است. به سخنی دیگر علم شناخت روح و جان توانمندی های هستی است برای به خدمت گرفتن انسانی آن.از آنجائیکه علم بمانند یک رودخانه خروشان در خود همه عناصر را داراست، از اینرو به فیلتر یا صافی تجربه نیاز دارد تا زلال شود. (به فرمایش علی (ع)"التجربة فوق العلم "). بطور مثال : آب در 100 درجه به جوش مي آيد، يك قانون علمي است ، که ازعلوم طبيعي است. این قانون علمی خود جاصل تجربه بشری در طول تاریخ است. و برای رسیدن به مرحله دانش نیازمند تجربه ای دیگر.
دانش چيست؟ دانش ، انطباق قوانين علمي است با شرايط ويژه. مثلآ در انطباق قانون فوق الذكر باشرايط ويژه جغرافيايي، فيزيكي ، شيميايي و بيو لوژيكي، سنجش تغييرات، موضوع دانش را تشكيل مي دهد. يعني مثلآ در مي يابيم كه آب در بندر انزلي، به دليل پائين تر قرار گرفتن از سطح درياهاي آزاد در درجه اي بالا تر از 100 درجه به جوش مي آيد، در حاليكه در شهر كرد، به دليل ارتفاع بالا در كمتر از 100 به جوش مي آيد و جمع بندی اين دانسته ها، دانش آن را تشکیل می دهد. در حقيقت، از تجريد علم ، دانش و از تعميم دانش، علم به دست مي آيد.
تكنولوژي، روش به كار بردن دانش است. در بحث تكنولوژي، استفاده از علم، بدون رساندن آن به مرحله دانش، به دليل كليت موضوعي شمول علم ، كار خطايي بوده و از رسيدن به مطلوب جلوگيري خواهد نمود.
دانش فني، پس از اجراي تكنولوژي به دست مي آيد و در حقيقت ، اسانس وعصاره تكنولوژي است كه نهايتآ به معرفت جديد (معرفت ثانویه) انجاميده و دايره معرفت را تكميل مي كند .
منابع:
http://atschool.eduweb.co.uk/trinity/watistec.html
http://en.wikipedia.org/wiki/Technology
http://www.answers.com/topic/technology
http://www.merriam-webster.com/dictionary/technology
http://www.units.muohio.edu/technologyandhumanities/techdef.htm
ضمن تشکر از سرکارخانم مهندس مریم معین (وبایادشوهر گرامیش، زنده یاد دکتر بهاءلو که در راه اوج خود به کاتماندو به ملکوت اعلی پیوست)که با زحمت خوداین تفکررا ازایده به فعل درآورد.
تاكتيك(tactic) واستراتژي( Strategy)، دو واژه مورد مصرف برنامه ريزي هستند.تكنيك واژه ديگري است كه بعد سوم برنامه ريزي را تشكيل مي دهد.اين سه واژه به عنوان سه بعد X,Y,Z برنامه ريزي تلقي مي شوند.
براي وضوح بيشتر، ابتدا مروري داريم به معاني اين واژگان، در لغت نامه دهخدا و فرهنگ معین:
1- تاکتیک . tactic(فرانسوی ، اِ) ۞ فن بکار انداختن لشکر در حضور دشمن ، این لفظ از زبان فرانسه است و در فارسی مستعمل ، لیکن هنوز جزو زبان فارسی نشده است . (فرهنگ نظام ). تعبیةالجیش . صف آرائی . سپه آرایی . || روش حصول کامیابی و موفقیت .
2- استراتژي). Strategyفرانسوی ، اِ) ۞ (اِ تِ تِ) [ فر. ] (اِ.) 1 - نقشه و هدایت عملیات جنگی . 2 - نقشه ، ترفند ، راهبرد (فره ). 3 - هر طرح درازمدت برای هدفی ...
3- تکنیک . technic[ ت ِ ] (فرانسوی ، اِ) ۞ کلمه ٔ فرانسوی متداول در زبان فارسی امروزی ، فنی . کار فنی . (از فرهنگ فارسی معین ). اصول صنعت یا علم یا هنر و یا حرفه ای . اسلوب خاص علم یا هنر یا صنعتی . فن . اصول فنی . (از لاروس ).
حال، در صورتيكه بخواهيم به هر كدام از موارد بالا وزن بدهيم، عليرغم اينكه استراتژي از مجموع تاكتيك ها تشكيل مي يابد، ولي به دليل جامعيت و كلي شمول بودن آن، وزن يكم را به خود اختصاص مي دهد. بعد از آن تاكتيك به دليل ماهيت متدولوژيكي و منطق آن، وزن دوم و در نهايت، تكنيك، كه تمام كننده و بافت تكميلي است؛ وزن سوم را از آن خود خواهد نمود.در صورتيكه بخواهيم حتي به هر يك وزن برابر قايل شويم، مجموع وزن تاكتيك و استراتژي از تكنيك بيشتر خواهد شد.
با كمي مسامحه، تاكتيك و استراتژي به عنوان شبكه، شامل مدارات و نصف النهارات ؛ يا بهتر بگوييم، به عنوان استخوان بندي كالبد عمل ميكنند.لازمه تاكتيك ، داشتن يك دكترين حمله يا دفاع مناسب، فرماندهي و كنترل قوي و متمركز ،پشتيباني قوي وخوب و قدرت مانور و چيدمان(مهره چيني) صحيح وخوب است. شناخت موقعيت ومكان، شناخت استعدادطرف يا طرف هاي مقابل، شناخت استعدادنيروهاي خودي، تعيين ابزاروروشها وتكنولوژي كار، شامل تكنيك مي شود.
استراتژي،به دليل زمان شمول بودنش، آنگونه تاكتيك كلي است كه فرصت زمينه سازي اجتماعي – فرهنگي و اقتصادي- سياسي را از طريق كار فرهنگي و اقتصادي به دست آورده است ،كه به توسط آن زير بناي تاكتيك ها بنيان نهاده مي شود..زوال اين پديده نيز فرصت سوزي وناتواني سامانه از حداكثر استفاده از عامل زمان است.
تكنيك، به سخني، بافت مياني شبكه وتكميل كننده است.يا مجموع عضله هاوگوشت وپوست ورگ وپي.با اين تعريف، مشخص مي شود كه تكنيك اصل نيست بلكه فرع است. واين تاكتيك است كه اصل است.استراتژي را هم چون از مجموع تاكتيك ها تشكيل مي يابد، يك نوع تاكتيك كلي وجامع مي توان ناميد؛ پس نتيجه مي گيريم كه "تاكتيك مهم است نه تكنيك".تاكتيك شكل كلي وساختار ي و جهت رشدوتوسعه رانشان مي دهد
بحث ديگري در اين ميان، وجود دارد كه همان بحث "عملكرد"يا OPERATION است.در حقیقت پس از مشخص شدن تاکتیک ها، روش عملکردی تعیین و مطابق آن رفتار می شود. در این مرحله ،توجیه جامعه ای که با آن یا بر روی آن کار انجام می گیرد، از اهمیت وافری بر خوردار می باشد.در صورتیکه این کار خوب انجام پزیرد، هم افزایی اتفاق افتاده وبا کمترین هزینه و زمان کار صورت خواهد گرفت، والا دچار تنش شده و باعث هدر رفت نیروها خواهد شد.در بعضی روش ها تعیین اهداف عملکردی بعد از استراتژی مطرح می شود.

حال براي وضوح بيشتر ،اشاره اي داريم به نمودهاي عيني تاكتيك وتكنيك درجامعه خودمان.در سال هاي اخير بابالارفتن تب نوآوري وتغيير واصلاحات در كشور ، ماشاهد ورودسامانه هايي از تكنيك هاي نو، ازجمله EFQMوISO9000وازاين قبيل تكنيك هاي افزايش بهره وري و استانداردسازي، به ويژه، در اتمسفر صنعت كشور بوديم.صرف نظر ازاينكه اين تكنيك ها، به عنوان تكنيك هاي پيشرفته ومتعالي ، امتحان خودرادرجوامع پيشرفته صنعتي پس داده است وبه صورت ضرورت هاي روز درمديريت جامعه صنعتي نمود پيداكرده است،در صورتيكه بخواهيم آن ها را عمده كرده و بدون توجه به تاكتيك ها،از آن ها استفاده بكنيم، آن مي شود كه شده است.يعني كاريكاتوري مضحك وپول خوره.....به قول مولانا: از قضا اسكنجبين صفرا فزود!!!
به نظر می رسد ،در جامعه امروز ما ،جای خالی استراتژی های دورنگر و تاکتیک های هماهنگ با آن (که تمامی شئونات اجتماعی - اقتصادی و فرهنگی را در بر بگیرد)، و به تبع آن کار عملکردی، بسیار مشهود است. بيائيم روي تاكتيك ها كار بكنيم .واين نيز ميسر نمي شود مگر با كلان نگري وانتقال صحيح تكنولوژي ان.
فضا سازي يا برنامه ريزي فضايي(spatial planning)، به روشي از برنامه ريزي گفته مي شود كه در آن از طريق آمايش سرزمين نسبت به برنامه ريزي منطقه اي عمل مي نمايند. يعني با شناخت امكانات و پتانسيل هاي منطقه، شامل انساني – اجتماعي و جغرافيايي و اقتصادي و آرايش بهينه آن ها ، فضايي مناسب و پايدار براي توسعه فراهم مي سازند.
شايد به آن دليل برنامه ريزي فضايي گفته شده است كه با چيدمان صحيح امكانات و پتانسيل هاي منطقه اي ،امر آماده سازي براي اسثقرار توسعه صورت مي پذيرد. يا به سخني ديگر، مكانيزم توسعه اين را طلب مي نمايد و بس. و باقي يعني ديناميزم آن(امر تحقق توسعه) تبعي است و خود مي آيد.پدرم اين موضوع را با يك مثال بيان مي كرد:
مانی پيغمبر ايرانيان ، در زمان شاپور یکم ساساني ادعاي پيغمبري نمود. همان گونه كه مي دانيم، وي نقاشي چيره دست بوده است. كتاب ارژنگ وي حاوي نقاشي هاي استادانه بوده است. توجه بيش از حد شاه به وی همواره باعث رشك و حسد سايرنقاشان گرديده و از اين رو بر او شوريدند. و شكايت پيش پادشاه بردند. هر چند كه در اين كار آشکارا آستين مُغان و موبدان زرتشتی نيز پیدا بود. شاه از ماني خواست تا چاره کار کند. وي به مناظره با نقاشان نشست وعاقبت تراضي كردند تا سالني انتخاب و در يك طرف ماني يك تنه و در طرف ديگر بقيه نقاشان كار خود را بنمايانند. انتخاب طرف سالن با توجه به يك تنه بودن ماني با وي شد و ايشان يك اسب تدرو نيز از شاه طلب نمود.اين گونه كردند و براي جلوگيري از اقتباس از هم، پرده اي ضخيم در ميانه تعبيه گرديد.(گویند اصطلاح پرده برداری از آن زمان مانده است.)
![]()
مدت چندين ماه تلاش نقاشان ادامه داشت. در اين مدت جاسوسان شاه از كار ماني كه تنها با گماردن چندين كارگر به كار روغن بزرك زدن و بتونه كاري و تسطيح وجلا دادن ديوار مشغول بود، اطلاعاتي يه شاه مي بردند و شاه دغدغه سربه هوايي ماني را داشت و دم نمي زد. عاقبت، روز پرده برداري فرا رسيد. شاه با اعوان و انصار خود سوار بر اسب وارد سالن گرديد. در حال با كنار كشيده شدن پرده حائل، تصوير شاه وهمراهان با انعكاس بهينه تمامي كار جمع نقاشان برديوار جلا داده شده توسط ماني(گفته می شود چون مانی موسیقی دان نیز بوده است،با شناخت اصول علم موسیقی و"اکو و انعکاس صدا"به نحوی در احجام و ابعاد بر روی دیوار کار کرد که علاوه بر انعکاس زیبای تصاویر دیوار مقابل، نسبت به انعکاس ویژه صدای شاه نیز عمل نمود. این امر باعث شد تا نقاشان وموبدان وی را به جادوگری متهم کنند. منظره و وضعیت بديعي را فراهم شده بود، كه نا خودآگاه شاه را به تحسين واداشت. صدای تحسین شاه نیز با تمهید به کار بسته شده توسط مانی، به مانند بلند گو، اکو شده ودر فضا طنین انداز شد(در سایر بناهای تاریخی، نظیر عالی قاپو و مسجد شاه در اصفهان و ساختمان تئاتر بالا باغ تبریز،که متاسفانه این تئاتر نابود گردید،(موضوع اکو واستفاده از تمهیدات صدایی هنوز هم آشکار است). نقاشان از وضعيت پيش آمده برافروخته شده قصد جان ماني را كردند.درحال، فهميدند كه ماني سوار بر اسب تندرو از معركه در رفته است. اين يعني" كار و کارآفرینی"! یاروش صحیح توسعه!
دستگاه خرمن کوب یا بوجاري اگر تنظیمش به هم بخورد، ومتصدي آن متوجه خرابي آن نشود، چه اتفاقي مي افتد؟
خوشه یا دانه گندم يا برنج يا هر دانه ديگر وارد دستگاه مي شود انرژي صرف مي شود ، كارگران كار ورود مواد به دستگاه را كنترل مي كنند و از سوي ديگر از ماشين تحويل گرفته و بسته بندي مي كنند.غافل از اينكه ماشين نه تنها بوجاري نكرده است بلكه دانه ها را هم شكسته است (یعنی یک چرخه معیوب). البته اين كار بدون اعتراض كسي ادامه پيدا ميكند و همه حقوق خود را دريافت مي كنند! چرا که آنان از در آمد آن کار، مزد خود را بدست نمی آورند ، بلکه از محل دیگری مثل درآمد ملی نفت مزد می گیرند!...
كار اجتماعي بدون هدف و نظارت ، بي شباهت به اين فرايند مهمل نيست؟!
نقش دولت در هدايت برنامه هاي اقتصادي – فرهنگي و سياسي- اجتماعي
درموضوع نقش دولت ودخالت آن در موضوعات اجتماعي واقتصادي طي فرون و اعصار، انديشه هاي مختلفي بيان شده است . تقريبا ، تمامي انديشمندان علوم اجتماعي، بخشي از انديشه عمومي خود را اخنصاص" به جايگاه ونقش دولت وعملكرد آن دراجتماع " داده اند.
اما ، به نظر مي رسد ، با توجه به تجربه عملكرد دولت ها در طول تاريخ و با توجه به شرايط گستردگي و پيچيد گي اجتماعات بشري ، دولتي، موفق است كه خود را گرفتار مسائل روزمره و ساده اجتماعي – سياسي و اقتصادي و عمراني نكرده باشد ؛ و در عوض نقش بلامنازع خود ، در ديده باني عمومي (Monitoring) ، يا "نقش فانوس دريايي" را ايفا نمايد . اين نقش ، خود كم كار ندارد، در صورتيكه بدان پرداخته شود.. و چه نقش اساسي و مهمي است؟!

ايرانيان قديم "زروان اكران" يعني زمان بيكران، را ستايش مي كردند.
قران كريم، قسم به زمان ياد مي كند.در سوره "عصر"، قران كريم توجه بشر را هم به كميت زمان و هم به كيفيت آن جلب مي كند. در ابتدا ،با قسم ياد دادن به آن ، توجه به كميت ، كه طول آن ومحدوده برداري است؛ و در انتها ،توجه به كيفيت، كه پهناي آن است.و اين كه ،شتاب زده عمل نشود(و...بالصبر).از آنجائیکه مفهوم زمان با مفهوم حرکت و نیز مفهوم عمل یکجا در ذهن متبادر می شود از اینرو آن را بعد چهارم خوانده اند.
ره رو آن نيست كه گه تند گهي خسته رود
ره رو آن است كه آهسته و پيوسته رود
ضمنا، ره رو آن را نيز تعريف كرده است.آناني كه ايمان آورده اند(يعني درجه انطباق گفتارشان با عملشان نزديك است)و "واو" واو حاليه است(يعني همان لحظه ، داراي عمل صالح شده اند).
به ،به ،به :
برگ درختان سبز در نظر هوشيار
هر ورقش دفتري است معرفت كردگار
اولين بار كه به اروپا سفر كرده بودم، متوجه شدم كه در بروشورها و در تابلو هاي اعلان زمان حركت قطارها و...، جاي شش ديجيت پيداست(يعني مثلا،ساعت 12 و20دقيقه و30 ثانيه) با خود گفتم ، اين ديگر اغراق است.اما در عمل فهميدم كه اين اغراق نيست، بلكه اعمال است. بعد ها فهميدم كه در كارهاي دقيق تر یک میلیونیم ثانيه(µs ) چیزی نیست و تا محاسبه یک میلیارم یک میلیاردم ثانیه(آتو ثانیه) هم رسيده اند.جل الخالق...!
با اين وصف ،حرف اسد آبادي تداعي مي شود" در اروپا اسلام ديدم ، مسلمان نيافتم و در شرق مسلمان ديدم، اسلام نيافتم!"

آیا یک ملت به نان نیاز دارد؟
آیا یک ملت به مسکن نیاز دارد؟
آیا یک ملت به کار نیاز دارد؟
آیا یک ملت به بهداشت ودرمان نیاز دارد؟
آیا یک ملت به آموزش نیاز دارد؟
آیا یک ملت به امنیت نیاز دارد؟
آیا یک ملت به آزادی نیاز دارد؟
آیا یک ملت به ...... نیاز دارد؟
به نظر میرسد، آحاد ملت به همه این ها نیاز دارد.یا به قول پیغمبر اسلام(ص) "نعمتان مجهولتان،الصحت والامان" دو نعمت در بین مردم مجهول است صحت بدن و امنیت.
اما همه این ها را، آحاد ملت نیاز دارند؛ ملت چه می خواهد؟
ملت ، برای اینکه ملت بشود ، در طول تاریخ از جان خود، از مال خود و ازحیثیت خود نيز مايه گذاشته و مي گذرد.
به نظر مي رسد ، آنچه ملت مي خواهد فراتر از اين هاست!
براي نشان دادن سمبليك آنچه ملت نيازمند آن است، آنتن ماهواره اي را در نظر گرفته ايم كه امواج عظمت و بزرگي را از آسمان ها دريافت مي كند(پس آنچه يك ملت به آن نياز دارد ، در واقع عظمت ملي است ؛ يا به سخني ديگر، اعتبار ملي).
اين سكو ، يا همان آنتن دريافت امواج، روي سه پايه اي نصب است:
پايه اول،" قدرت"؛ كه همان قدرت سیاسی است. و سرچشمه آن هم دلي ملت و حاكميت است. يا بهتر بگوييم، پايگاه مردمي حكومت.
پايه دوم،"مكنت"؛ كه همان قدرت اقتصادي است. ونه لاجرم ثروت، بلكه اعتبار اقتصادي.
پايه سوم، "حشمت يا شوكت"؛ كه همان قدرت اجتماعی است. و سرچشمه آن توانمندی جامعه در حفظ حرمت انساني است. به سخنی دیگر درجه ادب اجتماعی و یا احترام يكسان آحاد ملت در برابر قانون.
بد نیست در اینجا اشاره ای داشته باشیم به مقاله آقای دکتر رشیدی درج شده در اطلاعات سیاسی-اقتصادی:
"سرمايه اجتماعي (social capital) كه سطح هماهنگي و همدلي مردمان در يك جامعه را نشان مي دهد، ارزشمندترين سرچشمه خوشبختي رواني و مادي جامعه مدني شناخته شده است.
سرمايه اجتماعي اگر چه يكي از هشت محوري است كه بر سرهم درجه رفاه، رونق و خوشبختي مردمان در يك جامعه را تعيين مي كنند (هشت محور اقتصاد، كارآفريني يا فرصتها، حكومت مداري، آموزش، تندرستي، امنيت و مصونيت، آزاديهاي فردي و سرمايه اجتماعي) ولي سرمايه اجتماعي برآيند و چكيده منعكس كننده همه متغيرهاي ديگر است. سرمايه اجتماعي برپاية درصد شهرونداني كه داوطلب كار اجتماعي هستند، به سازمانهاي خيريه كمك مي كنند و حس مي كنند كه به هنگام نيازمندي مي توانند به خانواده و دوستان خود متكي باشند برآورد مي شود و خود با اندازة آزاديهاي فردي (آزادي دين و مذهب، درجه تحمل مهاجران و اقليتهاي قومي و نژادي در سطح ملي) پيوند دارد و اين هر دو به وضع اقتصادي جامعه و حكومت مداري در جامعه مرتبط است."
ا ابتدا لازم است تعاريفي از صنعت كوچك، توسعه صنعت كوچك و راهبرد حاضر را بدست دهيم.
صنعت كوچك : منظور از صنعت كوچك،« صنايع بمقياس كوچك » است. يعني بخشي از صنعت كه در كارگاههاي كوچك و محيط هاي كاري مشخص با تعداد نفرات حداكثر تا 50 نفر مشغول توليد مي باشند (در ایران والبته این تعریف جامعی نمی باشد). امروزه، با توجه به تعريف صنایع کوچک در جامعه ی جهانی محدوديت سطح تكنولوژيكي، از نظر كاربر بودن و سرمايه بر بودن آن و شبكه گسترش آن از بين رفته و نيز شامل صنعت توريسم، حمل و نقل، خدمات صنعتي و IT نيز مي شود. با این تفاسیر، درایران امروزی نیز ضرورت بازنگری اساسی در تعریف صنایع کوچک و انطباق آن با تعاریف بین المللی بیش از پیش احساس می شود.
در بسياري از كشورها، تعريف صنعت كوچك شامل محدوده صنايع ميكرو، يعني صنوف توليدي و نيز متوسط، يعني صنايع تبديلي نيز مي شود. و اصطلاح SME ها بمعناي صنايع كوچك و متوسط مي باشد.
برنامه توسعه صنايع كوچك: توسعه صنايع كوچك بدليل گستردگي آن در سطح كشور، تاثير آن در مسائل اجتماعي– اقتصادي و فرهنگي، از جمله اشتغال و فرهنگ توليد، در اكثر جوامع پيشرفته و در حال توسعه صنعتي بصورت ويژه مد نظر قرار گرفته است. دولتها براي توسعه صنايع كوچك، با اتخاذ رويه هاي الگوئي و حتي مدل توسعه در حمايت اين بخش بعنوان بخش محوري اقتصاد از همديگر سبقت مي جويند. توسعه صنايع كوچك، امروزه يعني تكنولوژي توسعه صنايع كوچك. سازمان ملل نيز، بويژه بخش توسعه صنعتي آن UNIDO در انتقال اين تكنولوژي روشهاي ويژه اي را تدوين نموده است .
رويه حاضر، بعنوان ديدگاه جامع در راستاي توسعه صنايع كوچك كشور:
سازمان صنايع كوچك و شهركهاي صنعتي ايران، پس از ادغام اين دو سازمان در سال 138۴، مطابق قانون، مسئوليت برنامه توسعه صنايع كوچك و شهركهاي صنعتي را در سطح ملي و بصورت جامع عهده دار گرديده است. ليكن تفكيك وظايف صنايع كوچك از ساير بخشهاي وزارت صنايع، یعنی آن قسمت از وظایفی كه تاكنون سازمانهاي استاني وزارت صنايع و معادن عهده دار هستند، هنوز انجام نگرفته است. با انجام تفكيك وظايف، سازمان صنايع كوچك و شهركهاي صنعتي ايران و شركتهاي تابعه كه در استانها عملكرد دارند، وظيفه مند امر خطير توسعه صنايع كوچك كشور مي شوند. از اينرو دست نوشته حاضر به عنوان راه كار پيشنهادي براي زمينه سازي تدوين « مدل جامع توسعه صنايع كوچك كشور » ارائه می شود.
طرح مسئله :
در بررسي عملكرد سازماني صنايع كوچك و متوسط در كشورهاي پيشرفته صنعتي و نيز در حال توسعه، چه اين كشورها اروپائي بوده باشند و چه آسيايي و چه مربوط به كشورهاي اسلامي، همچنين در روشهاي توسعه اي UNIDO، كه طبيعتاً درتجربه موفق خيلي از كشورهاي اخير نيز دخيل بوده است، يك وحدت رويه قابل توجه است. اين وحدت رويه شامل موارد ذيل مي باشد.
1- سهم صنايع كوچك در اقتصاد ملي تعيين گرديده و تعريف شده است. و نحوه حمايت از آن بصورت يك استراتژي تدوين گردیده است. در اين استراتژي چادر حمايتي دولت در مقابله با بادهاي گرم و خشك و سرد و يخبندان ناسازگار موسمي منطقه اي و جهاني بنحوي برافراشته شده است كه باعث تقويت بنيه آنها شده و بتوانند در مقابله با نابسامانیهای اقتصادی پایداری كنند. اين چتر بيشتر از آنكه بصورت كمك مستقيم دولت بوده باشد، كمك مكانيزمي است و در اكثر كشورهاي موفق از يارانه هاي نفتي خبري نيست.
2- سازمان بسيار منظمي كه نمايندگي تام الاختيار آنها تا كوچكترين نقاط گستره سرزمين در دسترس است، با كمترين بروكراسي ممكنه كار آموزش، هدايت، سازمان دهي، نظارت و حمايت از صنايع كوچك را به توسط شبكه اي از سازمانهاي عرضي عهده دار مي باشد. اين سازماندهي شامل عناصر بازار، سرمايه و تكنولوژي و مديريت مي شود.
3- ارتباط ارگانيكي بين پايگاههاي مربوط به توسعه بازار، حمايت مالي و حمايت تكنولوژيكي با شبكه سازيهاي مختلف انجام مي گيرد .
4- در تمامي شئونات اقتصادي– اجتماعي از جمله در عقد قراردادهاي بين دولتها و پروتكلهاي همكاري آنها و سياست گذاريهاي مالي- سرمايه اي، تكنولوژيكي، تنظيم بازار و نحوه ورود به بازارهاي منطقه اي و جهاني و روابط متقابل و نيز آمادگي براي ورود به Wto، سياستهاي حمايتي برنامه توسعه صنايع كوچك ملحوظ نظر قرار گرفته و از هر گونه تنش پرهيز مي شود.
بطور خلاصه :
برنامه توسعه صنايع كوچک ، همان « تئوري » توسعه صنايع كوچك است . «دكترين توسعه صنايع كوچك » بر اساس يافته و تجربيات ديگر كشورها منطبق بر سياستهاي اقتصادي كشور عمل مي كند. برنامه توسعه صنايع كوچك قوانين كاربردي آنرا مي يابد و دكترين بر اساس اين يافته هاي علمي، رهنمودهاي كاربردي توسعه صنايع كوچك را تبيين مي كند. دكتر ين از ارتباط نزديكي با راهبرد برخوردار است ؛ زيرا راهبرد، چكيده عملي دكترين است. و بنابر اين راهبرد كه از دكترين صنايع كوچك استنباط شده است، پس از تلفيق با ملاحظات اقتصادي، يك راهنماي كاربردي در صحنه عمل محسوب مي شود.
كار تدوين و راهبري دكترين توسعه صنايع كوچك، توسط ستاد مركزي سازمان صنايع كوچك و شهركهاي صنعتي ايران انجام مي شود. ستاد سازمان صنايع كوچك و شهركهاي صنعتي ايران، مغز متفكر صنايع كوچك بشمار مي آيد. تبديل تصميمات و اولويتهاي اقتصادي در حوزه بخشي به توانمنديهاي صنعت كوچك از طريق اين ستاد صورت مي گيرد. در حقيقت در تعريف وظايف اين سازمان، كمترين بار فعاليتهاي اداري بايد در نظر گرفته شده و در عوض بر امور « انديشه محور » تاكيد گردد.
بطور كلي كادر ستاد مركزي با نخبگان در حوزه صنايع كوچك و اصلي ترين نظريه پردازان اين تكنولوژي باید تكميل شود. اين ستاد مي بايست نهاد نوآوري و پيشتازي در استفاده از فناوريهاي نوين بوده باشد. استفاده از فناوريهاي نوين از جمله IT و GISوMISوسايرامكانات شبكه اي در اولويت ابزاري اين ستاد بوده و از تمامي رويكردهاي تكنولوژيك بايد استفاده شود.
در تبيين جايگاه اين ستاد مي توان به وظايف زير اشاره نمود :
. شناسائي نقطه ضعفهاي صنايع كوچك كشور و تهديدهاي آن در كمترين زمان ممكن و ارائه پيشنهادات لازم در برطرف نمودن آنها.
. مطالعه تجربيات راهبردي كشورهاي ديگر با هدف شناسائي روندهاي توسعه صنعتي و روندهاي فني نوين.
. برنامه ريزي در خصوص نحوه استفاده از نيروهاي توسعه اي صنايع كوچك و ساير عناصر ساختار قدرت ملي در برنامه توسعه صنايع كوچك.
. ارتقاي ديدگاه، روشها و شيوه هاي توسعه صنايع كوچك با مطالعه تجربيات نقادانه ملي و تجربيات ديگر كشورها.
. مطالعه ماهيت وجودي صنايع كوچك آينده جهان بر پايه تحليل تهديدات پيش روي و تعيين روند توسعه صنايع كوچك در گستره سرزمين با درك مزيتهاي نسبي اقتصادي منطقه ای( ملي فكر كردن و منطقه اي عمل نمودن ).
. اعمال فرماندهي، فرماندهي مشترك و اجراي عمليات ويژه و نگارش سناريوهاي عملياتي مرتبط با نگاه به آينده و رقابتهاي اقتصادي اخير.
. ارتقای نحوه تعامل و هماهنگ سازي فعاليتها ميان نيروها و عناصر(شامل سازمانهاي معين) توسعه صنايع كوچك كشور و ساير عناصر قدرت، و توسعه روالهاي مربوطه.
. ويرايش و نگارش دكترين توسعه صنايع كوچك كشور.
. توجه به شاخص زمان جهت كارآمد سازي فرماندهي و كنترل برنامه توسعه صنايع كوچك كشور.
در تدوین این متدولوژی از روش و راهکارها و رویکردهای ارائه شده در کتاب" فرماندهی و کنترل در شوروی سابق"، ترجمه و تدوین سازمان صنایع دفاع ایران استفاده شده است.
زيست گاه حيات ، دعوت كننده حيات است. زيست گاه توسعه را اگر فراهم سازيم،توسعه مي آيد!!!
و نه تنها سكونت اختيار مي كند، بلكه زاد و ولد نيز مي كند.
مولانا مي فرمايد:
آب كم جوي ، تشنگي آور به دست
تا بجوشد آبت از بالا و پست
اين همان خواست غير مستقيم، يا با واسطه است، يعني بدون ساختن و پرداختن شرايط لازم، امكان رسيدن به مطلوب وجود ندارد. در صورتي كه هم،اگر قبل از مهيا نمودن شرايط هدف بدست آيد،ديري نخواهد پاييد كه از دست خواهد رفت و جز رسوايي عايدي نخواهد داشت (به مانند ارثي كه به فرزند زحمت نكشيده و کم فراست برسد).
خواست غير مستقيم بهترين تمناست و طبيعي ترين آن هم است.تا به دنبالش هستي مي رود، و چون برگشتي، مي آيد.اين راز حيات است. با صبر و طماَنينه وبا پيگيري ودر عين حال معقولانه و پركارومستمر. سعدي گويد:
اسب تازي دو تك رود به شتاب
شتر آهسته مي رود شب وروز
شبكه زيستگاه حيات توسعه عبارت است از:
1- اتمسفر (يا جو)، كه روابط و مناسبات اجتماعي- اقتصادي وفرهنگي- سياسي نقش آن را بازي مي كند.در اين قسمت لايه هاي مختلف روابط و مناسبات ،شامل منطقه اي، كشوري و بين المللي مد نظر است و قوانين وعرف و توافق نامه ها ومعاهده ها ودستورالعمل ها و غيره را شامل مي شود.
2- آب و هوا(Climate )، كه نقش آن به عهده فرهنگ شامل طرز تلقي ها، گرايش ها و چالش هاي فرهنگي است. برانگيختن رقابت صحيح به جاي تقابل فرهنگي و اتكاي به نقاط هم گرا به جاي نقاط واگرا (انجام كار فرهنگي) نه تنها در تلطيف آب و هوايي توسعه نقش به سزايي دارد،بلكه به عنوان بستر سازمعنوي توسعه عمل مي كند.
3- خاك(Soil)، امكانات مادي كل جامعه نظير امكانات طبيعي – جغرافيايي و منابع نيروي انساني در اين تشابه زيستي نقش خاك را بازي مي كنند؛يعني بستر فيزيكي توسعه .
تا اين زيستگاه براي توسعه مهيا نشود ، هر گونه هزينه كرد هدر رفته و تبديل به هزينه سرمايه اي نخواهد شد.دكترين توسعه بايد با ملحوظ نظر قرار دادن اصل فوق تدوين و اجرايي شود.
برنامه ريزي منطقه اي ، بهينه ترين تكنولوژي براي توسعه كشور
برنامه ريزي منطقه اي، دانش وتكنولوژي است كه درآن ضمن توجه به مثلث " نيازگرايي،خود اتكايي ودرون زايي "براي توسعه يك منطقه ،برنامه ريزي جامع انجام مي گيرد. معمولا، يك منطقه يك حوزه جغرافيايي است، يا دقيقتر بگوييم ، يك حوضه آبريز است؛ كه از راس كوه ها (مقسم المياه – تقسيم كننده آب ها )شروع و به دريا يا آبريزي خاص منتهي مي شود. زيرا هر كاري كه در حوضه آبريز انجام مي شود به مثابه تف سربالاست؛ و تاثير آن به مسائل و موضوع هاي ديگر تعيين كننده است .در اين نظام برنامه اي، همه برنامه هاي توسعه دريك منطقه ، از جمله برنامه توسعه فيزيكي،برنامه توسعه زيربناها،برنامه توسعه آموزشي و فرهنگي، برنامه توسعه اقتصادي و اجتماعي مثل نخ تسبيح آويزه برنامه ريزي منطقه اي و به تاسي آن انجام مي پذيرد.در حقيقت،برنامه ريزي منطقه اي قانونمندي برنامه ريزي در يك منطقه است.هر چند براي اجراي بهتر آن ، ضرورت دارد مناطق هم جوار و جايگاه خود منطقه در برنامه ريزي ملي و فرا ملي نيزتعریف شود.
آنچه از نوشته ها بر می آید، سابقه برنامه ريزي منطقه اي تقريبا به هفتاد سال پيش برمي گردد.به اين طريق كه ، درآن سال ها سدي بر روي دره رود تنسي در ايالات متحده زده شد كه به دليل عدم انجام مطالعات منطقه اي، پس از آب گيري واستفاده ازآن، ناگهان آمارمرگ وميراهالي درمنطقه روبه فزوني گذاشت؛ پس ازانجام تحقيقات مفصل، محققين پي به مسئله عجيبي بردند، ظاهرا خيلي ساده ، كه نتيجه آن برچيدن وتخريب سد فوق الذكر گرديد. يعني وجود يك نوع پشه ؛كه قبلا در منطقه بوده و با احداث سد وايجاد آب راكد جمعيت پشه ها به دلیل ایجاد محيط مناسب برای آنها فوران كرده است. و به دليل انتقال يك نوع بيماري خاص، باعث مرگ و مير اهالي شده است.
اين موضوع چنان در جامعه آن روز ايالات متحده بر سر زبان ها افتاد، كه باني وباعث تاسيس يك رشته جديد علمي در تمامي سازمان هاي علمي و اجرايي ،ازجمله دانشگاه ها و مراكز آموزش عالي،گرديد.در اروپاي بعد ازاتمام جنگ جهاني دوم نيز، به دليل نياز به بازسازي سريع مناطق وسيع ناشي از تخريب جنگ وضرورت هماهنگي در بخش هاي توسعه ،دانش برنامه ريزي منطقه اي مورد استفاده قرارگرفت و نضج پيدانمود.لازمه كار برنامه ريزي منطقه اي ، كه قبل از هرامري بايد انجام پذيرد،مطالعات آمايش سرزمين است ؛كه تصويرواقعي وآينده نگرانه مناطق را به صورت شناخت و رهنمود ارائه مي دهد.هم اكنون با وجود نظام هاي شبكه اي GISوMISونظام هاي معين ديگر جغرافيايي ، هم چنين نظام هاي شبكه اي ITوICTكار آمايش سرزمين و به تبع آن ،برنامه ريزي منطقه اي،در صورتي كه دولت ها عزم اجراي آنرا داشته باشند،كار بسيار روتين و سهل شده است .دفتر برنامه ريزي منطقه اي سازمان برنامه و بودجه كشور درسال1352تشكيل گرديد و متعاقب آن شركت مهندسين مشاورستيران فرانسه طي قراردادي مطالعات آمايش سرزمين كشور را به انجام رسانيد كه بعد از انقلاب ،مطالعات مذكور توسط سازمان برنامه و بودجه مورد تجديد نظر قرار گرفت و جهت تصويب تقديم مجلس گرديد ؛ متاسفانه طرح مذكور در مقابله با طرفداران برنامه ريزي بخشي موفق نگرديد و راي نياورد.در دانشگاه ها و مراكز آموزش عالي نيز پس از ايجاد دوره كارشناسي ارشد برنامه ريزي منطقه اي در دانشگاه بوعلي سيناي همدان در سال 1356، كه متاسفانه اولين و آخرين دوره بود(به دليل برخورد با انقلاب فرهنگي،دوره مذكور برچيده شد)وپس از سال هاي 1365 چند دوره منفرد توسط آموزشكده عالي سازمان برنامه و بودجه اسبق برگزارگرديد. قابل ذكر است كه دوره هاي مشابه مثل دوره برنامه ريزي شهري و منطقه اي با تاكيد بيشتر بر برنامه ريزي شهري در دانشكده هاي معماري شهيد بهشتي و تهران هم اكنون نيز دايراست كه به صورت کلی بر اين موضوع مي پردازند.اما عليرغم نياز روز افزون و ضرورت توسعه اين رشته علمي ، به ويژه در كشوري مثل ايران با تنوع و گستردگي وسيع مناطق آن ،نه تنها در شاخه هاي مختلف برنامه ريزي منطقه اي كار نشده و سازمان هاي در گستره سرزمين آن تعريف نشده است ،بلكه متاسفانه تا كنون نسبت به آموزش وتربيت نيروي انساني در رده هاي مهارتي ،تكنيسين وكارشناسي وتحقيقات تطبيقي نيز اهتمام و عزم ملي وجود ندارد.
اين ، در حالي است كه با نگاهي به تاريخ توسعه كشور، متوجه مي شويم كه نه تنها برنامه ريزي منطقه اي سا بقه هزاران ساله در اين مرزوبوم دارد،بلكه پدران ما فرا تر از آن رفته و بهينه ترين برنامه ريزي توسعه پايداريعني(sustainable development) را به اجرا گذاشته اند.نمونه بارز آن از نظام قنوات ونسق زراعي، برج هاي كبوترو تراس بندي زمين هاي زراعي و كشت محصولات منطبق بر ضرورت هاي آب و خاك و اصلاح شده، تناوب كشت ، اصلاح وانتخاب اصلح بذورو نهال هاي گياهان و درختان وگونه هاي مختلف حيوانات وصنايع مربوطه و....در مناطق روستايي گرفته تا نظام بازار و زير بخشها و شبكه هاي مختلف خوشه اي(در بخش هاي سه گانه اقتصادي - توليد ،توزيع ومصرف )، كه بعضي از آن ها امروز نيز عملكرد دارند، تا تقسيم كار منطقه اي و هوشمند (نگارنده شواهد بي شماري از آنهارا در اختيار دارد كه انشاءا...در فرصت هاي آتي ارائه خواهد نمود)در بر مي گيرد. اين برنامه ريزي منطقه اي روابط شهر و روستا را تنظيم مينمود ، كه متاسفانه همه اين انتظام پخته شده و گذشته از كوران هزاران ساله تمدن اين مرز و بوم در مقابله با تكنولژي هاي وارداتي با عدم وجود برنامه صحيح تطابقي وجامع ، دچار بحران گرديده و امروزه شاهد حال احتزار آن هستيم ؛كه كمكي نيز اگر دير به جنبيم ديگر نوشداروي بعد از مرگ سهراب بوده وكار گر نخواهد بود. به نظر می رسد محوریت صنایع کوچک در برنامه ریزی منطقه ای ،اصل کلیدی و قابل اتکای آن می باشد.

به نام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه بر نگذرد
در این شماتیک، مفروضات ذیل قابل تامل اند:
- کره زمین، به عنوان" بستر کلی و گستره عمومی کشور" در نظر گرفته شده است.تا هم یادآور دهکده کوچک جهانی بوده باشد، و هم کلیت موضوع را گوشزد نماید.
- قطبین این کره مفروض، به ترتیب" توسعه کشاورزی" و" توسعه خدمات"، در نظر گرفته شده است، تا اهمیت حیاتی این دو را در حیات ملی، به خاطر آورد.
- هسته بیضوی کره زمین، که نشان از استحکام و فشردگی درون است، جایگاه خود را به" توسعه صنعتی" بخشیده است.
.- محور اصلی هسته این کره مفروض، که قطبین را به هم اتصال می دهد،به مانند نصف النهار مادر عمل می کند. و رفرانس نصف التهارات دیگر است. این محور، محور گردش توسعه صنعتی کشور است؛ که " مزیت های نسبی منابع طبیعی و معدنی"، به حق باید جانشین آن شود.
- محور گردش زمین، " برنامه توسعه اقتصادی- اجتماعی" را به جایگاه حساس و تعیین کننده خویش راه داده است.زیرا این برنامه، محور تمامی امور توسعه ملی می باشد.به طور معقول، استفاده از الگوها و مدل های توسعه ای جامع در این برنامه که مدل ها و الگوهای فرعی برای توسعه بخشی و منطقه ای نیز در درون آن و به شکل هم افزا دیده شده باشد، نقش این برنامه را در فرایند توسعه ملی، برجسته تر خواهد نمود.
- اتمسفر یا جو حاکم بر این دنیای فرضی را، "جو حاکم اجتماعی، یا عرف و قانون و مناسبات اجتماعی"، جانشین شده است.زیرا بدون وجود فضای مناسب، توسعه امکان پذیر نخواهد بود.و نفسگاه توسعه همین است.حمایت های عرفی و قانونی از فعالیت های اقتصادی و جو تسهیل این فعالیت ها، بدون شک نقش کارسازی در توسعه ملی ایفا می کند.
- خط استوا وسایر مدارات، در این شماتیک، منزلگه خود را به" زیربنا ها"، از قبیل انرژی، آب، برق،مخابرات، راه های آبی، راه آهن، جاده و تاسیسات ترابری، لجستیک و...داده است.اگر بگوییم ICT، خط استوای این دنیای مفروض را تشکیل می دهد، گزاف نگفته ایم.
- بی شک، جایگاه نصف النهارات را باید به " تکنولوژی"سپرد.زیرا نصف النهارات تعیین کننده زمان هستند، و تکنولوژی نیز همین نقش را در توسعه ملی، ایفا می کند.
- حال باتوجه به لایه های صنعت،که از سه لایه عمومی " صنایع مادر"،" صنایع تبدیلی"، و" صنایع کوچک" تشکیل می شود، می توان از هسته صنعت به طرف پوسته، به نحوی که کل گستره را در بر گیرد، زن بندی نمود.البته، به طور طبیعی و به ترتیب، زن اختصاصی و پخشایش صنایع مادر، متمرکز تر از صنایع تبدیلی وصنایع تبدیلی، متمرکز تر از صنایع کوچک می باشد.پخشایش صنایع کوچک، با توجه به پخشایش مزیت های نسبی منطقه ای، و به مقیاس سرمایه گذاری بالنسبه کمتر مورد نیاز، تقریبا همه گیر و شامل کل گستره سرزمین خواهد بود.
شاید برای بعضی ها این سئوال در ذهنشان متبادر بشود که این شماتیک کلی به چه درد می خورد؟ با طراحی این شماتیک نه تنها جایگاه عناصر اصلی و موثر تشکیل دهتده اقتصاد ملی در یک نقشه واحد نشان داده شده است، بلکه می توان با استفاده از تکنولوژی وانمایی(Simulation) در يك نظام منسجم تاثير هر يك را شبيه سازي و سنجش نمود. و با ملاحظه عيني بازخورد آن، نسبت به اصلاح برنامه ريزي كلان كشور و مناطق كمر همت بست. در حقیقت، اين شماتيك به عنوان قالبي براي برنامه ريزي، نظارت و كنترل، و اصلاح مسير آن با استفاده از نظام مديريتي CMS و نيز با به كار گيري تكنولوژي هاي ITمبنا مثل MIS و GIS و نظاير آن است.
ضمن تشکر از سر کار خانم مهندس مریم معین که تفکر بالا را زحمت کشیده و از ایده به فعل تبدیل کرد.





