کشکول توسعه  
نگاهی دیگر به تکنولوژی - توسعه - برنامه ریزی - صنایع کوچک - و استنتاج هاي شناختي(توسعه یک فلسفه است)
نگارش در تاريخ دوشنبه بیست و نهم مهر ۱۳۹۲ توسط محمدرضا قاهري بدر

دانشمندان علوم توسعه، با بررسي توسعه اقتصادي –اجتماعي جوامع مختلف و نتيجه عملكردي آن ها، آنگونه توسعه اي را كه در دايره نفوذ يك حاكميت سياسي بشکل همه گیر و هماهنگ اتفاق نيافتاده باشد، توسعه ناموزون مي گويند.

منظور از توسعه در اينجا، يعني رشد پايدار و ناموزوني آن بدليل عدم هماهنگي با ساير شئونات طبيعي- جغرافيايي و اقتصادي – اجتماعي است.

براي توضيح مسئله، حيات يك ملت را مثل حيات كالبد يك انسان فرض مي کنیم. استخوانبندي، سر، سينه، دستها و پاها، ساير اعضا و جوارح شامل عناصر كالبدي، و رفتار انسان با اين كالبد مثل كار، بهداشت، تغذيه، استراحت، ورزش، آرايش مو، نحوه پوشش براي حفظ بدن از سرما و گرما و بلاخره ازدياد نسل و تربيت نسل جديد شامل عناصر رفتاري خواهد بود(در اينجا، با كمي مسامحه مي توان عناصر كالبدي را عناصر مادي يا تمدني و عناصر رفتاري را عناصر فرهنگي ناميد). كه هر دو بر روي هم اثر متقابل دارند. حال در صورتيكه يكي يا چند از اين عناصر بدون توجه به ديگري توسعه يافته باشد، چه اتفاقي مي افتد؟ مسلماً  در اين حالت يكي از اعضا يا بزرگتر رشد مي كند ويا كوچكتر. كه در هر دو حالت نه تنها وظيفه خود را نمي تواند به نحو احسن انجام دهد، بلكه براي ديگر اعضا نيز دردسرساز و مزاحم خواهد بود.

براي تفهيم بيشتر موضوع، بياييم اين مسئله را در كالبد يك كشور شبيه سازي بكنيم. امكانات و پتانسيل هاي طبيعي- جغرافيايي شامل محيط زيست، منابع طبيعي، معادن و ساير ثروت هاي خدادادي را به عنوان اعضا و جوارح و عناصر كالبدي و كنش ها و  فعاليتهاي اقتصادي- اجتماعي انسان بمانند اسكان جمعيتي، صنعت، كشاورزي و خدمات و به تبع آن، زير بناها شامل آبرساني، شبكه فاضلاب، تصفيه فاضلاب، سد، نيروگاه، جاده، راه آهن، فرودگاه، مخابرات، گازرساني، و بقيه و بقيه تا ICT را به عنوان عناصر رفتاري انسان تلقي كنيم.

حال، فرض بگيريد در برنامه ريزيهاي كلان، مطالعات بخشي خاص بدون توجه به مطالعات بخش ديگر و در نظر گرفتن كليات مسئله انجام پذيرفته باشد، نتيجه مسلماً مزاحمت بهمديگر و هدر رفت وقت و سرمايه ملي و تخريب كالبدي محيط خواهد بود. نمونه اين گونه برنامه ريزيها را فراوان در كشور عزيزمان شاهد بوده و هستيم.

به عنوان مثال، احداث سد بر روي رودخانه قزل اوزن كه در برنامه هفت ساله اول توسعه اقتصادي- اجتماعي و فرهنگي كشور ديده شده بود و در همان برنامه احداث جاده بين ميانه و فومن آمده بود و به دليل تلاقي اين دو هنوز بعد از چهل و اندي سال و صرف هزينه هاي گزاف هم اكنون شاهد اجراي تنها بخشي از راه مذكور هستيم. يا ايجاد سد آجي چاي در كنار تبريز در سالهاي اخير كه بدون هماهنگي با جاده تازه تاسيس تبريز به اهر انجام گرفت و بخشي ازجاده مذكور را به زير آب برد. موارد بيشمار ديگر از برنامه ريزيهاي اينچناني در كشور را مي توان ذكر نمود.

بنده اين ناهماهنگي ها را تحت عنوان نا هماهنگي هاي كمي يا "رشد ناموزون" طبقه بندي مي كنم. و در مقايسه با نا هماهنگيها ي كيفي، كه تخريب بي محاباي محيط زيست طبيعي و انساني و با صرف هزينه هاي گزاف و نابارور و غير قابل برگشت انجام مي گيرد، كم اهميت تر مي دانم.

مي گويند ايرانيان قديم چهار عنصر اصلي آب، خاك، باد، و آتش را ستايش مي كردند. هنديان بر اينها عنصر پنجمي نيز افزودند. و آن آسمان بود. گفته مي شود كل ثروت بشر همين هاست. و بقيه شامل اصول موضوعه است.

همين مسئله باعث شده است كه در علوم توسعه، مدل جديدي ابداع شود. كه كمترين ضرر به عناصر مذكور را در پي داشته باشد. و به آن توسعه پايدار يا (Sustainable Development)مي گويند.در اين روش، نه اينكه از عناصر مذكور استفاده نشود، بلكه با دقت و حساسيت كافي و در حد توان طبيعت و جغرافيا در كنترل و بازسازي اين عناصر از آن ها استفاده مي شود. يعني فرصت بازسازي طبيعي از طبيعت را نمي گيرند. هنر اين روش در تنظيم آهنگ استفاده، باآهنگ موج بازسازي طبيعي است.

در توسعه ناموزون، بي محابا به عناصر مذكور صدمه وارد شده و كالبدملي دچار وضعيت حياتي بحراني خود مي شود. يعني با تهاجم تخريبي شديد بشر، فرصت بازسازي طبيعي از اين عناصر حياتي دريغ مي شود.

صنعت، كشاورزي، خدمات كه بايستي در خدمت انسان و بهبود و اعتلاي زندگي طبيعي وي قرار مي گرفت، خود حداقل فرصت زندگي طبيعي را از وي مي گيرد. اختاپوسي مي شود كه با چنگ آلودگي هاي زيست محيطي آن نظير آلودگي هوا، آب و خاك، آلودگي صوتي و امواج مخابراتی،كل حيات انساني و طبيعي را تهديد كرده و چونان غده سرطاني چنبره بر مغز عاملين اين جريان شيطاني مي زند. هر چند كه در اين بين خشك و تر با هم مي سوزاند.

تاثير اين گونه ناهماهنگي ها بسيار جدي تر و با تخريب وسيع تراتفاق مي افتد. از موضوع تونل هاي آب بر كوهرنگ و استقرار صنايع بيش از ظرفيت در اطراف زاينده رود تا زه دار كردن زمين هاي كشاورزي دشتهاي مختلف و تبديل رودخانه هاي آب شيرين به آب شور و فاضلاب، مثل رودخانه هاي كارون، جراحي، كرخه و دز در جنوب و رودخانه هاي ديگر در شمال، مثلاً در شهر رشت دو رودخانه زرجوب و گوهررود داريم. كه تا همين اوايل انقلاب مي شد از آنها ماهي سفيد صيد كرد. اما به قول يك شهروند رشتي اولي به زورجوب و دومي به گ...رود تبديل شده است. در مركز و جنوب كه وضع از اين هم بدتر است. تسريع خشك شدن درياچه ها و تالاب ها و پايين رفتن و تخريب سفره هاي آبي را مي شود در اين بخش به عنوان مثال ذكر نمود؛ كه همه و همه نتيجه بخشي ديدن و عدم توجه به برنامه ريزي منطقه اي است.

اما، آنچه بيشتر از خود اين مسئله انسان را زجر مي دهد، عدم اشرافيت اجتماعي به اين بحران است. زيرا در شرايطي كه كورسويي از نور اميد و روشنايي براي برگشتن و اصلاح اين وضعيت باقي است، بايد كاري كرد. كاري كارستان. كه نشود آنكه به قول فروغي بسطامي:

در ره گذر باد چراغي كه تراست

                         ترسم كه بسوزد از فراغي كه تراست

بوي جگر  سوخته  عالم  بگرفت

                         گر نشنيدي  زهي دماغي كه تراست

موضوع ديگري كه به عنوان عامل اصلي و ستوني ناهماهنگيهاي كيفي است و مي توان از آن به عنوان "توسعه ناموزون" نام برد، توزيع نا متعادل ثروت و تاثير آن در تخريب محيط زيست طبيعي و انساني است.

پر واضح است كه در صورتيكه ثروت مادي واقعي بشرعناصر چهارگانه تلقي شود، ثروت توان استفاده از اين عناصر، يعني ثروت اجتماعي بشر ارزش آفريني آن را تبيين خواهد كرد. ثروتي كه بشر نسل اندر نسل و با عبور از كوران حوادث و ناملايمات طبيعي و تاريخي آن را حفظ نموده و تا به امروز كشانيده است.اين ثروت، پيشينه ذهني بشر را تشكيل مي دهد. چيزي كه وي را عليرغم وجود وحوشت درون، به انسانيت و گذشت و مسامحه و زندگي با مردم و طبيعت سوق مي دهد.

متاسفانه ثروت هاي باد آورده اين را نيز مورد تهاجم قرار داده است. ديگر همه چيز با قدرت مالي محك زده شده و وجاهت پيدا مي كند. ارزشهاي اجتماعي تحت تاثير جوابگويي به ساده ترين نياز هاي بشري به حراج رفته و پايمال مي شود. ذهنيت انساني نيز همانند محيط زيست وي دچار بحران گشته است. اين از تيفوس و طاعون نيز مهلك تر است. و از هر ناموزوني ناموزون تر.

بي جهت نيست كه، دانشمندان توسعه درجه فقر در يك جامعه را با نسبت درآمد 40% اقشار پايين جامعه به درآمد 20%بالاي جامعه محك مي زنند. و اين را به عنوان شاخص توسعه يافتگي تلقي مي كنند. و اين نسبت هر قدر به يك نزديكتر، آن اجتماع توسعه يافته تر و هر قدر كمتر، كمتر توسعه يافته است.

از اينرو، يك شاخص اصلي توسعه، توزيع ثروت است. مي توان گفت توزيع ثروت بين اقشار يك اجتماع هر قدر موزون تر، همانقدر آن اجتماع از توسعه موزون تري برخوردار است؛ و برعكس. به نظر يكي از دانشمندان محيط زيست" فقر،بزرگترين آلودگي محيط زيستي است". به نظر بنده ثروت بادآورده بزرگترین آلودگی محیط زیستی استثروتي كه اكثراً از رانت خواري به چنگ مي آيد.توسعه ناموزون، تمامي شئونات طبيعي- جغرافيايي و اقتصادي- اجتماعي را آماج تيرهاي زهرآگين خود قرار مي دهد.

پیج رنک

آرایش

طراحی سایت