
درآذر ماه سال ۱۳۸۷ مدل گردباد تفکر را ارائه نمودم. به دلیل دور بودن از دسترس عزیزان ونیز اهمیت آن، که به نظر بنده شاه بیت وبلاگ می باشد، برای استفاده عزیزانی که فرصت مطالعه آن را نیافته اند. دوباره آن را می آورم. تا چه قبول افتد وچه در نظر آید.
زاويه ديد انسانها با هم متفاوت است. برای دیدن هر چيزي، مي توان آنرا از زواياي مختلف نگریست. نگرش كلي به مسائل و موضوع ها، ما را قادر مي سازد تا آنها را در ارتباط با هم و آنچنانكه هستند، نه آنچنان كه ما آنهارا مي پنداریم، درك بكنيم. مدل زير، براي درك ساده موضوع هاي معرفتي، طراحي وارائه شده است.
به نظر بنده، در اثر گم شدن معنای واقعی کلمات و اصطلاحات (misunderstanding)، پدیده ای در کشورهای عقب مانده به وجود آمده است که به طور دائم باعث دور و تسلسل باطل می گردد. و"به هم ریزی ساختاری"یا (misplacing) ناشی از آن باعث عدم اطمینان در حصول به تشخیص جهات توسعه و هدر رفت سرمایه ملی می شود. به طوری که نمود آن را درتمامی شئونات اجتماعی- اقتصادی از مدرسه تا دانشگاه گرفته تا تولید و تکنولوژی می توان به راحتی ردیابی کرد.
اینگونه جوامع دچار عادت فرهنگی نکوهیده ای بنام کلی گویی (totalogy) شده و تا موقعی که نسبت به اصلاح آن همت نگمارند، رستگار نشوند! تلاش حاضر کوششی است در راستای همین موضوع. امید که اندیشمندان و متفکران با نقد و برخورد با موضوع، این اندیشه را پر بار تر سازند.

توضيح اينكه، در طرح حاضر چگونگي گسترش دايرة تفكر انسان، به دلیل طبیعت مکانیزم کارکردی آن، مقطع گردبادي تصور شده است. كه از همان زمان هبوط انسان بر روي زمين آغاز به تطور نموده و سرعت و دایره آن هر دم به شکل هندسي تصاعد یافته است. موتور محركة اين گردباد، چهار مقولة شناختي يعني: معرفت ـ علم ـ دانش و تكنولوژي بوده و معرفت سطحی، مایه و نیروی محرکه اولیه آن را تشکیل داده است. بدین ترتیب، محور گردشی این گردباد حلزونی بوده و ما در اینجا برای سهولت درک، مقطع توسعه آن را به شکل توسعه موجی،که ایجاد دوایر متحد المرکز می کند، در نظر گرفته ایم. توضیح دیگر اینکه برای وضوح بیشتر، به صورت قطاعی نیز بارنگ مشخص کرده ایم، و دقیقاً تغییر آن با تغییر طبیعی طیف رنگها انطباق دارد. مثلا معرفت با رنگ زرد (که تداعی روشنایی است) و علم با رنگ سبز( که نشان دهنده طبیعت است) و تکنولوژی به رنگ قهوه ای( به دلیل پیچیده و مرکب بودنش)...
اين گردباد، هم راست گرد است و هم چپ گرد. گردش به راست آن از معرفت به طرف علم و .... پس از طي مسير، بالنهايه، به معرفتي جديد (دانش فنی، که سنتز فرایند است) می رسد. وگردش چپ آن نيز، از معرفت به طرف تكنولوژي (مهندسي معكوس) شروع و پس از طي مسير، بالنهايه، به معرفتي جديد (دانش فنی، باز هم سنتز فرایند - این بار فرایند معکوس-)ختم مي شود. معرفت را، اگر كليترين مرحله شناخت بتوانيم تعريف كنيم، هم ابتداست و هم انتهاست. بدان معني كه آغازفرايند شناخت بشر از جهان هستي، كه با معرفت سطحي آغاز مي شود (يعني ادراك اوليه انسان توسط حواس پنج گانه) از آن است. به سخني دیگر، مغز توسط حواس پنج گانه (يا معرفت سطحي) اولين ارتباط با بيرون از خود را تجربه مي كند. هرچند، چشم و گوش و دماغ ودهان خود بخشي از مغز است و نه جداي از آن( چشم وگوش و... سر عصب هستند كه بی واسطه اتصال به مغز دارند). این معرفت به لايه هاي ديگر معرفتی، یعنی معرفت علمي (كه با مسلح شدن به ابزار وروشهاي علمي ميسرمی شود) و سپس معرفت فلسفي ( كه مسلح به استنتاج ها و دست يافته هاي منطق و فلسفه است) مي انجامد. حال می شود گفت كه علم، دانش و تكنولوژي، مقوله هاي جدايي از معرفت نبوده و مراحل مختلف سیر آنرا تشكيل مي دهند. امابه دليل اهميتی که دارند، هر یک جداگانه جايگاه ويژه اي را به خود اختصاص داده و هم شان و هم منزلت شده اند.
گفتيم كه،معرفت هم آغاز است و هم پایان. در آغاز ، پس از گذار از مرحله معرفت سطحي به مرحله علم مي رسيم. يعني شناخت قوانين طبيعت. چون انسان و اجتماع نيز تابع طبيعت هستند، از اينرو، علم شناخت قوانين طبيعت(مادر)، انسان (فرزند) و اجتماع (فرزند فرزند) را شامل مي شود. پس، علم سه موضوع دارد. و نيز از آنجائيكه "قانونمندي "به عنوان قانون خاص نحوه آرايش قوانين دركنار هم، تعريف مي شود ( موضوع فلسفه)، پس قانونمندي حاكم بر طبيعت، انسان و اجتماع نيز همسان و همراه قوانين ديگر حاكم بر آنها، موضوع شناخت علمی (فلسفه علمی) را تشكيل داده و به دلیل کلی شمول بودن آن به شناخت فلسفی اطلاق می شود. اما شناخت قوانین حاکم بر طبیعت، انسان و اجتماع و نه قانونمندی کلی آنها، موضوع علوم طبیعی ، انسانی و اجتماعی را تشکیل داده است. به سخنی دیگر علم شناخت روح و جان توانمندی های هستی است برای به خدمت گرفتن انسانی آن.از آنجائیکه علم بمانند یک رودخانه خروشان در خود همه عناصر را داراست، از اینرو به فیلتر یا صافی تجربه نیاز دارد تا زلال شود. (به فرمایش علی (ع)"التجربة فوق العلم "). بطور مثال : آب در 100 درجه به جوش مي آيد، يك قانون علمي است ، که ازعلوم طبيعي است. این قانون علمی خود جاصل تجربه بشری در طول تاریخ است. و برای رسیدن به مرحله دانش نیازمند تجربه ای دیگر.
دانش چيست؟ دانش ، انطباق قوانين علمي است با شرايط ويژه. مثلآ در انطباق قانون فوق الذكر باشرايط ويژه جغرافيايي، فيزيكي ، شيميايي و بيو لوژيكي، سنجش تغييرات، موضوع دانش را تشكيل مي دهد. يعني مثلآ در مي يابيم كه آب در بندر انزلي، به دليل پائين تر قرار گرفتن از سطح درياهاي آزاد در درجه اي بالا تر از 100 درجه به جوش مي آيد، در حاليكه در شهر كرد، به دليل ارتفاع بالا در كمتر از 100 به جوش مي آيد و جمع بندی اين دانسته ها، دانش آن را تشکیل می دهد. در حقيقت، از تجريد علم ، دانش و از تعميم دانش، علم به دست مي آيد.
تكنولوژي، روش به كار بردن دانش است. در بحث تكنولوژي، استفاده از علم، بدون رساندن آن به مرحله دانش، به دليل كليت موضوعي شمول علم ، كار خطايي بوده و از رسيدن به مطلوب جلوگيري خواهد نمود.
دانش فني، پس از اجراي تكنولوژي به دست مي آيد و در حقيقت ، اسانس وعصاره تكنولوژي است كه نهايتآ به معرفت جديد (معرفت ثانویه) انجاميده و دايره معرفت را تكميل مي كند .
منابع:
http://atschool.eduweb.co.uk/trinity/watistec.html
http://en.wikipedia.org/wiki/Technology
http://www.answers.com/topic/technology
http://www.merriam-webster.com/dictionary/technology
http://www.units.muohio.edu/technologyandhumanities/techdef.htm
ضمن تشکر از سرکارخانم مهندس مریم معین (وبایادشوهر گرامیش، زنده یاد دکتر بهاءلو که در راه اوج خود به کاتماندو به ملکوت اعلی پیوست)که با زحمت خوداین تفکررا ازایده به فعل درآورد.
