
به نظرمي رسد خرد جمعی(common sense)دنيا دگرگون شده است.نظريه هاي جامعه شناسي فرزانگان قرن هجده ميلادي گويا درآستانه هزاره سوم رنگ باخته اند.چه اتفاقي افتاده است كه بدينسان تغيير اساسي و تجديد نظر درپايه هاي تفكري اين نظريه ها را طلب مي نمايد؟! نظريه هايي كه چارچوب آنهااز زمان افلاطون و دمكريت و طي قرون و اعصاربسته شده و اما اكنون زمان تغييرفرا رسيده است.
تملك" ابزار توليد" را مي گويم. كه قرن هاي متمادي بحث اصلي را تشكيل مي داد و شاخص تعيين كننده در تمايز طبقات. و توسط همان بود كه بهره کشی فرد از فرد دیگر اتفاق مي افتاد.اما اكنون در آستانه قرن جديد بنظر مي رسد نه تنهاچارچوب بحث تغيير كرده است ، بلكه چار چوب ارزشي آن نيز جدا دچار مخمصه شده است. زيرا:
اولا: با همگاني شدن تار جهان گستر، "تملك ابزار توليد" از انحصار طبقه اي خاص خارج شده است.
ثانيا: "كار" نيز ماهيتا فرق كرده است.بخصوص، محدوده آن از محدوده جغرافيايي كوچك تر فرا تر رفته و به پهناي كره زمين گسترده شده است.با توجه به اینکه بخش ارزش آفريني بالاي آنرا كار تكنولوژيك به خود اختصاص داده و كار تكنولوژيك بيشتر نرم افزاري است تا سخت افزاري ،از اينرو محدوده آن از تنگناي جغرافيايي همسان با محدوديت تملك ابزار توليد كه در زمانهاي قديم گرفتار آن بود، رها شده است.البته به فراخور تکامل ابزار تولید سختی کار هم هر روز کمتر شده و به مقوله تفریح نزدیکتر می شود.در اينجا حرف مولانا به كرسي مي نشيند:
اي برادر تو همه انديشه اي ما بقي تو استخوان و ريشه اي
واما:
در اینجاما قصد ورود به بحث پيچيده فوق رانداريم. زيرا اولا بضاعت ما اين اجازه را به ما نمي دهد.ثانيا به مصداق :
جنگ هفتادودوملت همه راعذربنه چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند
زياد سخت گير نيستيم."رضا لقضائك و تسليما لامرك".
با توجه به اينكه ما دنيا را از دیدگاه تكنولوژي مي بينيم، از اينرو نه تنها دنيا را به جهان اول و دوم و سوم و ...تقسيم نمي كنيم، بلكه به طبقات نيزكاري نداريم.ما جوامع دنيا را دو گونه مي بينيم: "جامعه تكنولوژيك و جامعه غير تكنولوژيك"
جامعه تكنولوژيك ، آنگونه جامعه اي است كه تمامي امكانات فرهنگي و مادي در راستاي تكامل و تعالي تكنولوژي در آن جامعه قرار دارد.نمونه بارز آنرا در جوامع غربي مي شود ديد( معنی فلسفی تکنولوژی،یعنی "متدولوژی و روش شناسی"در این جوامع درک و بکار بسته شده است) .
جامعه غير تكنولوژيك، جامعه اي است كه تكنولوژي ابزار دست و بزك ودر اختيار مسايل فرهنگي و ذهني جامعه است.ظاهرا در اينگونه جوامع ارزشهاي انساني (البته،مجرد و ذهني) اصل بوده و در اختيار تكنولوژي است؛ در صورتيكه تكنولوژي در اين جوامع ساختاري نشده و بجز مشغله ذهني و هدر داد منابع كاري از پيش نمي برد.تكنولوژي در اينگونه جوامع يك محصول شيك و وارداتي است وبومی نمی شود.كاربرد آن محدود و كسي به فكر استهلاك اقتصادي آن نيست.يعني "هزينه در يك دور باطل".اینان به این دلیل، کمترین بهره مندی از سرمایه معنوی و مادی خود را داشته و رشد وتوسعه آنها (با توجه به فرار مغزها همیشه ابتر باقی می ماند).اين در حالي است كه اینگونه جوامع در برهه هایی از تاریخ نه تنها دارای تکنولوژی بوده اند، بلکه حتی سكانداري آنرا به عهده داشتند.اما بهر دلیل توالی تاریخی اينگونه جوامع از هم گسیخته و دیگر نتوانسته اند زنجیره انرا بهم ببندند.
