اولاً بايد اذعان نمود كه به مسئله شيوع ويروس كرونا در جهان امروزي نه تنها به شكل يك اپيدمي، بلكه به عنوان يك پديده تغيير ساختاري بايد نگاه كرد. و با توجه به منطق علم اخلاق اپيكوري بدون توجه به خوب يا بد بودن ذاتي اين پديده، آبشخوري كه بدان آب مي ريزد را ملحوظ نظر قرار داد. چونانكه عليرغم خانمانسوزي جنگ ها، تأثيرات مثبت تقلاي انسانها در شرايط سخت جنگي و تمهيدات مورد نياز بعدي كه منجر به اختراعات و اكتشافات موثر در بهبود شرايط معيشتي و رفاهي انسانها در دوران هاي بعدي شده است را نمي شود حاشا نمود.
همه تحليل گرها در اين نقطه اتفاق نظر دارند كه كرونا تأثيرات عميقي بر روابط ومناسبات بشري خواهد گذاشت. بزرگترين تأثير كليدي اين پديده تضعيف روابط رودررو كه من آنرا "اَبداني" مي نامم؛ و تبديل هرچه بيشتر آن به روابط مجازي(Virtual) و كنترل از راه دور(Remote Sensor Control) كه من آنرا "اِبداعي" مي نامم، مي باشد.
حال اين سئوال پيش مي آيد كه:
- اين تغييرات ساختاري چه تأثيرات عيني در فرهنگ و تمدن جوامع بشري مي تواند داشته باشد؟
- با توجه به آن تأثيرات، راهكارهاي بهينه چه مي تواند بوده باشد؟
- در نهايت تكليف ما چيست و چگونه مي توانيم خود را با اين تغييرات انطباق داده و راه تداوم و بهبود حيات خود را پيدا كنيم.
در اينجا لازم مي آيد كه از روش شناسي مهندسي يعني خياط دوز كردن(Tailor-Made) براي دستيابي به راهكارهاي مناسب حياتي و معيشتي مورد نياز جامعه خودمان كمك بگيريم. اما ابتدا بايد اصول كلي حاكم بر اين تغييرات ساختاري را مورد مداقه قرار داده و آن را بشناسيم. سپس با توجه به پتانسيل هاي خودي به شكل انطباقي در ارائه الگوها و مدل توسعه بكوشيم.
گفتيم كه پديده كرونا تمامي روابط و مناسبات اجتماعات بشري را متحول مي كند. و شاكله اين تحول، كوچ هجومي اين روابط و مناسبات از"اَبداني" به "اِبداعي" است. البته به نظر مي رسد بستر و فضاي مناسب اين امر با توجه به موضوع انقلاب چهارم صنعتي و حتي پديده جامعه پنجم ژاپن و بهره گيري از اينترنت اشيا(IOT) و بلك چين و دسترسي وسيع همگاني به اينترنت و GIS و تكنولوژي اطلاعات(IT) در راستاي فرايند جهاني سازي(Globalization)، قبلاً فراهم شده و تنها جاري سازي مكانيزم آن بايد عملياتي شود.
پس بيايم به سئوال اول بپردازيم؛
- "اين تغييرات ساختاري چه تأثيرات عيني در فرهنگ و تمدن جوامع بشري مي تواند داشته باشد؟"
اگر بخواهيم موجز و مختصر تأثيرات ساختاري اين پديده را در فرهنگ و تمدن بشري بررسي بكنيم، به نظر مي رسد همانطور كه گفته شد تبديل سريع روابط و مناسبات اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي از ابداني به ابداعي مي باشد.
به نظر بنده اين امر به بروز پديده ثانويه اي منجر خواهد شد. و آن تشديد پارادكس سرمايه گذاري سرمايه بر(Intensive Labor) با سرمايه گذاري كاربر(Extensive Labor) خواهد بود. و با آزاد كردن وقت نيروي كار و استفاده بهينه از آن، نه تنها بهره وري كار را به صورت انفجاري بالا خواهد برد، بلكه راهكار معيشت در فضاي توسعه پايدار(Sustainable Development) را نيز هموار خواهد نمود. حال خواهي پرسيد چگونه و به چه سان؟
در دنياي جديد شهرها متحول مي شوند. و بخش سكونت گاهي آن از حالت متراكم به حالت گسترش يافته سير مي كند. روستا شهرهاي جديد بوجود مي آيند. استفاده بهينه از زمان و مكان و فضا اتفاق مي افتد. با استفاده از انرژي هاي تجديد پذير بمانند انرژي خورشيدي، انرژي بادي و انرژي لايه هاي زمين، همسان با بيوگاز حاصل از فضولات حيواني و زباله ها در واحد هاي منفرد و بعضاً مجتمع، انسان ها توأم با زندگي عادي خود به توليد بخش اساسي ملزومات معيشتي خود و جامعه با كشت گلخانه اي بدون خاك(هيدروپونيك و آيروپونيك) در باغچه ها و پشت بام هاي خود و با استفاده از پساب بازيافتي مصرفي خانوار يا تبديل بخارات هوا به قطرات آب، هر واحد سكونتي خود را به واحد توليدي تبديل خواهند نمود. اما در عين حال نقش بخش متمركز شهري با ارائه خدمات كنترل و راهبري از دور و با استفاده وسيع از فيلد باس مخابراتي پر رنگ تر مي شود. مشاغل جديدي بوجود مي آيد.
دور كاري وقت شهروندان را آزاد كرده و با تشكيل سازمان ها و نهادهاي مردمي و شبكه هاي مربوط، استفاده از اوقات فراغت مردم با تشكيل بازارهاي مكاره و بازيهاي تازه بوجود آمده هم فال هم تماشا خواهد بود. يعني از منافع مادي آن نيز بهره مند خواهند شد.
مزيت هاي نسبي جابجا مي شوند. مزيت نسبي مواد معدني شامل نفت و گاز و محصولات آن جاي خود را به مزيت نسبي تنوع زيستي(Biodiversity) ميدهد. مشاغل و كسب وكارهاي جديدي بر مبناي صنعت شبيه سازي(Simulation) با استفاده وسيع از تكنولوژي شبيه سازي ايجاد مي شود.
در بخش تغييرات ساختاري فرهنگي، بسياري از تابوهاي هزاران ساله فرو مي ريزد. جاي آن ها را آوازه گري(Propaganda) رسانه هاي هدف مند با ايجاد ماتريس هاي جديد ذهني پر مي كند. دولت ها در چارچوب نظم نوين جهاني بسيار مقتدرانه عمل خواهند كرد. اما الزاماً رهبريت تابعي از مكانيزم هوشمند دانش محور خواهد بود. در صورتيكه تشكل هاي مردم نهاد(NGO) ها خوب رشد نيابند، اينجا بيم آن است كه برده داري نوين با تقويت جايگاه توتاليتر حكام رشد پيدا كند؛ پس نقش تشكل هاي مردم نهاد در ساختار جديد سياسي- اجتماعي بسيار پررنگ خواهد شد. مبارزات طبقاتي جاي خود را به مبارزات شبكاتي خواهد داد. تكنولوژي تنها زماني جايگاه خود را حفظ خواهد كرد كه از ويژگي شبيه سازي- رسانه(Communication- Simulation) بهره مند بوده باشد.
و سئوال دوم و سوم؛
- "با توجه به آن تأثيرات، راهكارهاي بهينه چه مي تواند بوده باشد؟"
- در نهايت تكليف ما چيست و چگونه مي توانيم خود را با اين تغييرات انطباق داده و راه تداوم و بهبود حيات خود را پيدا كنيم.
راه كار بهينه براي ورود به دنياي جديد و برخورد با پديده زمان نيز از سال هاي قبل در شئونات اجتماعي- اقتصادي نشان هايي از خود را به ارمغان گذاشته است. دولت الكترونيك، ارائه خدمات به شكل درگاه واحد(One Stop Shop) و پنجره واحد(One Window All Services) در مديريت اقتصاد كلان و پلتفرم ها و اپليكيشن ها در مديريت اقتصاد خرد نمونه بارز آن هاست. كه در جامعه رو به توسعه عليرغم اذعان شعاري دولت ها درجه كاميابي آن ها در انجام اين مأموريت متفاوت بوده است. موفقيت بعضي كشورهاي هم همجوار از قبيل آذربايجان در راه اندازي شبكه درگاه "آسان خدمت" تجربه قابل استفاده ايست، كه با انجام يك تفاهم نامه همكاري در حال انتقال تجربه به كشور افغانستان مي باشد.
اما اين نيز عليرغم دستيابي به تجارب بسيار مفيد، در ورود به جهان پساكرونايي نا رسا و ناكافي خواهد بود.
بايد چشم ها شست. بايد طرحي نو درانداخت. در نظم نوين پساكرونايي آرمان خواهي بايد به سوي استقرار نهاد ملت- دولت(Nation- State) بوده باشد. ساختار هاي موجود حاكميتي و اجتماعي جوابگوي نيازهاي فزاينده تكنولوژي محور نمي توانند بوده باشند. با جابجايي مزيت هاي نسبي اقتصادي، سامانه موجود اقتصاد ها مي بايست متحول و ارتقا يابد.
پهناوري سرزميني، تنوع زيستي، دسترسي آسان به بازار وسيع(با توجه به پتانسيل بازار داخلي و منطقه اي) نيروي انساني بهره مند از تحصيلات دانشگاهي جوياي كار و وجود تجار و صنعت گران و اهالي كسب وكار ظرفيت بسيار مغتنمي را به دست مي دهد تا با مشاركت در بازار هاي منطقه اي و جهاني و مبادله سهم با آن ها در دنياي جديد پرچم خود را بر افراشته سازيم.
ساخت پالايشگاه يا پالايشگاه هاي گياهان دارويي و تقويت كشت و فراوري آن ها و بهره برداري از پتانسيل تنوع زيستي يكي از برنامه هاي كليدي اين دوران مي تواند بوده باشد.
ظرفيت هاي بسياري در ارائه پيمان كاري فرعي(Sub-Contracting) در زمينه هاي صنعتي و خدماتي عليرغم استفاده غير متشكل و ناپايدار از آن هنوز امكان فعال شدن پيدا نكرده و مغفول باقي مانده است؛ كه مي شود با يك برنامه ريزي اصولي و با نهادسازي، كادرپروري و شبكه آرايي با توجه به موج جديد از آن استفاده نمود.
در تعريف شفافيت، ديدگاههاي متفاوتي وجود دارد كه اصولاَ در حول محور شفافيت اطلاعاتي و يا بهتر بگوييم دسترسي مشترك و سهل الوصول آحاد ملت به داده هاي كليدي جامعه شان وحدت نظر دارند.
اما ما در اينجا برآنيم تا به مقوله شفافيت از منظر توسعه نگريسته و تأثير تعيين كننده آن در فرايند توسعه ملي و منطقه اي را بررسي كنيم.
در بررسي رشد و توسعه تاريخي اروپا به فرايندي معروف به فرايند دولت- ملت يا Nation- State برخورد مي كنيم. به زبان ساده تر وحدت نظري كه در شروع رشد تاريخي اروپا بين ملت و دولت به وجود آمد، باعث همسو شدن و هم افزايي نيروهاي توسعه اي شده و در نتيجه موقعيت پيش قدمي يا Pionership اروپا را رقم زد.
همانگونه كه مي دانيم، اين فرايند مسلماَ در يك جو و شرايط كاملاَ آرام صورت نگرفت. بلكه چالش ها و مبارزات فراواني را پشت سر گذاشت. اما همه اين چالش ها حول محور عزم ملي و خواست جمعي مشترك جامعه براي تحول بود.
موضوع ديگري را كه بنده درصددم با مطرح كردن مقوله شفافيت بولد بكنم، موضوع رابطه قدرت و مكنت در آن برهه و مقايسه با مكانيزم معيوب وطني آن و در صورت امكان استفاده متناظر از آن است.
چرا سازمان ملل درجه شفافيت transparency را شاخص توسعه يافتگي تلقي مي كند؟
- راه كار جامع براي حل بحران هاي زيستمحيطي چيست؟
- راه كار جامع براي حل بحران هاي پيش روي اقتصادي- اجتماعي كدام است؟
- آيا راه كار جامعي براي حل بحران هاي اجتماعي- فرهنگي متصور است؟
- معضل اشتغال، فقر، بيسوادي، اعتياد، و رهايي و عدم پذيرش مسئوليت اجتماعي جوانان را چگونه مي شود حل نمود؟
- آيا مي شود نهاد خانواده را دوباره بازسازي نمود و نقش آنرا در حيات اجتماعي پر رنگ تر كرد؟
تصور بكنيد همين شهر رقه سوريه كه تازگي از دست داعش آزاد شد را بخواهند بازساري بكنند. راه كار عقلايي چيست؟
- يكي يكي مردم را بياورند تا خانه و كاشانه شان را خود بازسازي بكنند؟
- همه شهر را دولت يا شهرداري تسطيح كرده و با نقشه قبلي و كاداستر قبلي خيابانها و زير بناها را بازسازي و در اختيار مردم بگذارد تا مطابق نقشه بسازند؟
- دولت يا شهرداري طراحي جديدي به منطقه بدهد، محل ديگري را براي اسكان سريع از نو مكان يابي، طراحي و انبوه سازي بكند و جريان زندگي را سريع در آن منطقه برقرار كرده و در سر فرصت به بازسازي شهر و يا انتقال آن به نقطه اي ديگر همت گمارد. (اين روش در بازسازي زلزله هاي بزرگ، حتي در كشور خودمان نيز سابقه تاريخي دارد . مثل بلزسازي شهرهاي سلماس و كاشان).
امروزه برنامه ريزان توسعه منطقه اي با توجه به دست يابي به تجربيات تاريخي، هيچ يك از راه حل هاي ذكر شده بالا را في نفسه قبول ندارند. بلكه پس از جمع بندي نتايج مطالعات جغرافيايي- تاريخي و فرهنگي و نوع معيشت مردم، با استفاده از الگوها و مدل هاي شناخته شده، ارائه راه كار مي كنند. اين راه كار، شامل يك دكترين اجرايي و يك پراتيك است. در اين طرح كليه سئوالاتي كه در بخش اول مطرح نموديم، بايد ملحوظ شود.
دكترين اجرايي، تعريف كليت و اجزاي طرح بازسازي و مهندسي آن(شامل كليه عناصر وعوامل، نيروها و نهادها و شبكه هاي تاثير گذار با مشخص نمودن وزن، نقش و درجه تاثير و مشاركت آنها).
پراتيك، مشخص كردن چيدمان عملياتي آن دكترين.
تازه اين تكنيك كار است. كار قبل از تكنيك به تاكتيك نياز دارد. و آنهم عزم ملي است. بستر ايجاد عزم ملي، شفافيت و روشن گرايي در جامعه است. و به قول معروف" آينه دل را از غبار بروب تا آ نچه ناديدني است آن بيني".
به مجموعه دكترين اجرايي و پراتيك، مدل توسعه مي گويند. همان چيزي كه ما فاقد آن هستيم و هنوز واقف به حياتش نيستيم.
ابن يمين گويد:
آن کس که بداند و بداند که بداند اسب خرد از گنبد گردون بجهاند
آن کس که بداند و نداند که بداند آگاه نمایید که بس خفته نماند
آن کس که نداند و بداند که نداند لنگان خرک خویش به منزل برساند
آن کس که نداند و نداند که نداند در جهل مرکب ابدالدهر بماند
به يمن خوش آمدگويي به وزير جديد صنعت، معدن و تجارت
مقدمه
صنايع كوچك و متوسط(SMEs)، يا بهتر بگوييم كسب و كارهاي كوچك و متوسط، عبارتند از كليه فعاليت هاي اقتصادي كه در مكانيزم انضباطي و چيدمان چرخ دنده هاي اقتصاد كشور، ما بين چرخ دنده هاي بزرگ، وظيفه هدايت حركت اقتصادي فرا گير اجتماعي را بر عهده دارند. اين چرخ دنده هاي به ظاهر خرد، با فراواني تعيين كننده شان نقش اصلي را در ديناميزم اجتماعي بازي مي كنند. از دير باز كشورها بر چگونگي و توسعه اين بخش حساس بوده و درجه پرداخت به اين مسئله، نشان دهنده و شاخص اصلي توسعه يافتگي و يا بر عكس، عقب ماندگي اقتصاد يك كشور را تشكيل مي دهد.
در اكثر كشورها دايره اين بخش از صنعت و تجارت صرف فرا تر رفته و شامل بخش هاي لجستيك و ترابري، تئاتر و سينما، IT و فناوري اطلاعات، و ساير خدمات نيز مي شود. از لحاظ تعداد شاغل در هر واحد نيز معيار كشورها متفاوت است؛ مثلاً در كشور ما تعداد اشتغال هر واحد تا 50 نفر ذكر شده است، در حاليكه اين رقم براي ايالات متحده امريكا 300 نفر است.
در ميهن عزيزمان ايران، قبل از ورود صنايع و فناوري هاي معاصر، اين وظيفه را بازار به نيكي انجام مي داده است؛ ليكن بعدها با دخالت ناقص دولت ها اين وظيفه دچار يك پارادوكس و عدم انسجام سياست گذاري شده و در اثر نبود يك استراتژي و مدل واحد توسعه بخش، از عقب ماندگي تاريخي رنج مي برد.
در سالهاي اخير،با تصادم شوك هاي وحشتناك، اين بخش در حال حاضر در وضعيت كما به سر مي برد. و تمهيدات دولت براي نجاتِ آن، از قبيل استمهال بدهي و بخشودگي جرايم تسهيلات تخصيصي و حتي تزريق نقدينگي، به دليل عدم وجود يك مهندسي تشخيص واقعي، و عدم تجويز نسخه فراگيرِ واحد، آسپريني عمل كرده و كمك به التيام زخم هاي چند ساله آن نكرده است.
اين شوك ها عبارت است از:
1- شوك وارده در اثر فقدان برنامه توسعه صنعتي منطقه اي كشور و صدور موافقت هاي تاسيس بر مبناي رقابت رانتي و عدم وجود چتر حمايتي مديريت بخش(همانند ساير كشورها). اين موضوع با توجه به رسيدن بخش به مرحله بازده و برگشت سرمايه، باعث هدر رفت سرمايه هاي ملي و ورشكستگي تعداد كثيري از واحد هاي مذكور شده است.
2- شوك وارده به دليل شكستن حباب نگهداري تصنعي برابري ارز، در دولت دهم. اين شوك به يكباره سطح رقابت با صنايع همسان خارجي را به قريب سه برابر تقليل داد.
3- شوك حاصله از موج انقلاب چهارم صنعتي(شبكه هاي ديجيتالي و ورود پرينتر هاي سه بعدي به صنعت). متاسفانه هنوز وزارت صنعت، معدن و تجارت، كوچكتري برنامه اي در مورد برخورد با اين موضوع را ارائه نداده است.
4- شوك حاصله از ركود اقتصاد جهاني و تحريم هاي اقتصادي.
اضافه مي شود بي برنامگي كلي در چگونگي حمايت از بخش شامل عدم وجود مدل توسعه، عدم وجود برنامه حمايت پروتكلي، عدم وجود نظام MATCH MAKING داخلي و خارجي. و وجود امراض مختلف بازار، از جمله نظام مسموم اسكونت، كه تير خلاصي براي كالبد نحيف آن بوده است.
اين مقاله سعي دارد طي چكيده اي مختصر، راهكار مناسبي را ارائه نمايد. تا چه قبول افتد، و چه در نظر آيد!
چه بايد كرد؟
قدم اول:
تقويت سازمان صنايع كوچك و شهرك هاي صنعتي ايران و ترفيع جايگاه آن در اقتصاد كشور
اين سازمان بايد مركز تجمع نيروهاي متخصص و كلان نگر ملي در بخش مربوطه بوده باشد. جراحي بخش، با استفاده از تجارب مفيد ملي و نيز ديگر كشورهاي موفق به ويژه در منطقه، ضرورتي تام دارد. تدوين و تكميل ادبيات كار در اين سازمان بايد نهادينه شود.
تجديد نظر و تقويت سازمان مربوطه مسلماً به عزم ملي و تصميمات فرا بخشي نيازمند بوده و ايجاد فضاي لازم براي اين كار از ضروريات امر مي باشد.
شبكه سرزميني اين سازمان بايستي تا دورترين نقطه جمعيتي كشور و با استفاده از كارگزاري هاي بخش خصوصي گسترش يافته و در حداقل زمان ممكنه و با كمترين فرايند كاري جوابگوي توسعه كارآفريني در گستره سرزمين بوده باشد.
قدم دوم:
تدوين مدل توسعه بخش با استفاده انطباقي از مدل توسعه كشورهاي موفق( نمونه: كار با ارزش معاونت صنايع كوچك شركت شهرك هاي صنعتي استان تهران، اتطباق KOSGEB تركيه با ISIPO، كه به سفارش حقير انجام گرفت)، و متعاقباً تشكيل بانك و بيمه اختصاصي صنايع كوچك، و تأسيس دانشگاه و موسسه آموزشي مربطه و برقراري نظام اعتباري به جاي نظام پولي با استفاده از روش هاي نوين اعتبارسنجي(اين كار با مشاركت جناب آقاي دكتر تقي زاده كه متخصص امر بوده و ارتباط و آشنايي نزديك با نظام اعتبارسنجي كشور ژاپن دارند و با همكاري دوست ارجمندم جناب آقاي دكتر باقري نژاد كه توسط اينجانب به آقاي دكتر سليماني معاون محترم صنايع كوچك سازمان معرفي شدند، در حال پيگيري است، بنده اميدوارم با تكميل سامانه اعتباري مورد نياز، طرح اجرايي شود)، از ديگر ضروريات امر مي باشد.
- استفاده از رويكردها و فناوري هاي مفيد ديگر كشورها، از جمله طرح بسيار مفيد"يك روستا، يك توليد"(OVOP)، كه ابتدا توسط ژاپن اجرائي شد و هم اكنون در 22 كشور، از جمله در ارمنستان به اجرا در آمده است( كار خوب ديگري از معاونت صنايع كوچك شهرك هاي صنعتي تهران اين بوده كه ادبيات اين طرح را جمع آوري، ترجمه و ارائه داده است، اين كار نيز به سفارش حقير انجام پذيرفت). البته نمونه هاي انفرادي اين شيوه به صورت سازمان نيافته و خودرو در نقاط مختلف كشور به چشم مي خورد. و استفاده از ايده هاي ارائه شده نه گانه توسط مديريت شهرك هاي صنعتي استان تهران مفيد خواهد بود.
![]()
تكنولوژي توسعه صنايع كوچك در همه كشورهايي كه عزم توسعه ملي را دارند، از گذرگاه هاي يكساني مي گذرد!
اين موضوع جدي است و قياس مع الفارق نيست!
نقدي به بهانه گزارش سفر مسكو(موضوع همراهي خوشه سنگ تهران- حضور در نمايشگاه بين المللي سنگ مسكو1/4/1395~ 5/4/1395)
مقدمه:
همراهي خوشه سنگ تهران، فرصت خوبي براي من بود تا بتوانم ديدگاه خود نسبت به راهكارها و روشهاي توسعه اي صنايع كوچك كشور پهناور روسيه را به روز رساني كنم.
چرا كه در سالهاي بعد از فروپاشي شوروي سابق طي بازديدهايي كه از روسيه و ديگر كشورهاي مشهور به CIS ، از جمله جمهوري آذربايجان، جمهوري گرجستان، جمهوري ارمنستان، جمهوري اكراين و ساير كشورهاي وابسته و اقمار شوروي سابق، بمانند جمهوري چك، جمهوري اسلواكي، جمهوري لهستان، تقريباً به صورت مستمر در طول سالهاي گذشته داشته ام، اين فرصت را برايم فراهم آورد تا از نزديك با صنايع اين كشورها آشنا شده و روش يكسان آنها در توسعه صنعتي شان- كه از الگوي واحد اقتصاد متمركز توسعه صنايع شوروي سابق تبعيت مي كرد- را شاهد بوده باشم.
البته عليرغم وجود يك شيوه به فرموده و غير مشاركتي در اين الگوي متمركز، و لختي و سنگيني آن، استفاده از مزيت هاي نسبي منطقه اي، نقطه مشترك اين راهبرد با الگوهاي جا افتاده سرمايه داري در ساير نقاط جهان تلقي مي شود. كه به نظر اينجانب نقطه عطف تاريخي در ايجاد توازن لازم در شرايط عبور از اقتصاد متمركز سوسياليستي به اقتصاد جهان سرمايه داري به حساب آمده و عامل اصلي در تحمل بار سنگين ناشي از فروپاشي و دوران گذار اقتصادي بوده است. ضروري است ذكر شود كه هم اكنون نيز موضوع تبعيت از مزيت نسبي منطقه اي، به عنوان خط قرمز توسعه اقتصادي اين كشورها ملحوظ نظر قرار مي گيرد.
البته با توجه به اينكه يكي از اهداف تعيين شده توسط WTO نيز همين موضوع مي باشد، و با توجه به اينكه اين اصل تابعيت از اصل اساسي عقلانيت اقتصادي(RATIONALIZATION) را دارد، مسلماً عدم رعايت آن تنها توسط هر دولتي كه بوده باشد، بجز تخريب عوامل توليد و هدر رفت سرمايه نتيجه ديگري را به ارمغان نخواهد آورد.
در اين مقاله سعي شده است تا ضمن بررسي مختصر(با توجه به فرصت بسيار محدود اين سفر) يك روش نوين توسعه صنايع كوچك كشور جمهوري روسيه در پايتخت آن، مسكو را تشريح و نقد كنيم. اميد كه در فرصت هاي ديگر فراهم آمده، و يا از طريق مساعي ديگرهمكاران براي بررسي كامل اين روش، بتوانيم از تجربه آنان در بهبود روشهاي خود بهره مند شويم.
در اينجا، فرصت را مغتنم شمرده و ضمن ابراز مراتب امتنان خود از مهمان نوازي نمايندگي سياسي و اقتصادي جمهوري اسلامي ايران در مسكو، و از برخورد بسيار گرم و صميمي جناب آقاي دكتر سنايي، سفير محترم و جناب آقاي منتظري، وابسته اقتصادي و جناب آقاي پرند، رايزن اقتصادي و ساير همكارهايشان، به ضرورت توجه ويژه به تقويت بيش از پيش سازماندهي ارتباطات تجاري و صنعتي با كشور همسايه و پهناور روسيه و ارتقاي سطح مبادلات تجاري و صنعتي با تقويت عوامل توسعه اي و برون سپاري اصولي(با ايجاد مراكز و عوامل توسعه اي اينگونه روابط و اتصال منطقي آن به پروتكل ها و قراردادهاي في مابين و ساير همكاريهاي فني- اقتصادي) اشاره نموده و اميدوارم اين موضوع مورد توجه ويژه مسئولين محترم امر قرار گيرد.
گزارش و شرح سفر
همانگونه كه در مقدمه آمد، بهانه سفر مسكو، همراهي خوشه سنگ تهران(كه هم اكنون از مرحله شناسايي و توانمند سازي عبور نموده و به مرحله تشكل انجمن سنگ كشور ارتقا يافته است)، و يكي از خوشه هاي صنايع كوچكي بوده است كه شركت شهرك هاي صنعتي تهران در طول سالهاي اخير زير پوشش قرار داده است، بوده است. اين خوشه صنعتي در فعاليت ارتقا يافته خود و در سطح وسيعتر كشوري، تحت تشكل نام انجمن سنگ ايران، با هدايت شركت شهرك هاي صنعتي تهران در نمايشگاه مسكو با شركت دوازده عضو برجسته خود داراي پاويون ويژه بوده و به صورت فعال شركت نموده بود(لازم به يادآوري است كه در شهرك صنعتي شمس آباد تهران بيش از 200 واحد سنگ بري به صورت فعال مشغول به فعاليت هستند).
البته عامل توسعه جناب آقاي مهندس شريفي (رئيس فعلي انجمن سنگ ايران)، خود شخصي مجرب و كارآزموده و از مديران كل بازنشسته وزارت صمت در بخش معادن مي باشند، كه مورد اعتماد مديران صنايع و جامعه صنعت سنگ كشور هستند.
لازم به يادآوري است كه در اين سفر بنده در معيت جناب آقاي دكتر سرقيني معاون محترم معدني وزارتخانه، جناب آقاي مهندس كشاورز مدير كل محترم دفتر امور اكتشافات وزارتخانه، جناب آقاي مهندس مودودي مشاور محترم وزير و معاون كل سازمان توسعه تجارت ايران و سركار خانم مهندس توانا مدير كل محترم دفتر امور بنگاه هاي سازمان توسعه تجارت ايران بودم.
به بهانه شركت در اين نمايشگاه و همراهي آن، فرصت را مغتنم شمردم تا ضمن ايجاد ارتباط با سازمان هم عرض خود در حوزه صنايع كوچك، بتوانم با شيوه هاي آنان آشنا شده و از تجاربشان استفاده نمايم. لازم به يادآوري است كه قبل از انجام سفر طي تماس با وابسته محترم اقتصادي سفارتخانه، جناب آقاي مهندس مظفري و همچنين رايزن محترم بازرگاني، جناب آقاي دكتر پرند آنان را از قصد خود آگاه نموده و تقاضا كرده بودم كه در صورت امكان ترتيب ملاقات بنده با همتاي روس خود را بدهند.
جناب آقاي دكتر پرند رايزن محترم بازرگاني، ضمن تماس تلفني ترتيب ملاقات با دو نفر از مسئولين انجمن پاركهاي صنعتي جمهوري روسيه(Russianin Idustrial Parks Assosiation) به نام آقاي ماكسيم پازدنيكف دستيار رئيس هيأت مديره و مدير توسعه و آقاي بوريس سيچف مدير مستندسازي و تجزيه و تحليل طرح ها را دادند. در اين ملاقات بنده از جناب آقاي مهندس مودودي مشاور محترم وزير و معاون كل سازمان توسعه تجارت ايران و سركار خانم مهندس توانا مدير كل محترم امور بنگاه هاي سازمان توسعه تجارت ايران نيز دعوت كردم كه بنده را همراهي نمايند.
انجمن مذكور كه در سال 2006 تشكيل شده است، يك سازمان غير دولتي محسوب شده و به شكل NGO اداره مي شود. اين انجمن در سراسر روسيه داراي 120 پارك صنعتي است. و در حال گسترش مي باشد. البته با پرس و جوهايي كه انجام گرفت متوجه شديم كه تشكيلات ديگري به نام Russian Fedration For SMEs Development نيز وجود دارد، كه سازمان دولتي توسعه صنايع كوچك روسيه است. و متاسفانه امكان ملاقات با مسئولين اين سازمان ميسر نشد.
يكي از پارك هاي صنعتي تحت مديريت اين انجمن، Technopolis MOSCOW مي باشد، كه به صورت انكوباتوري اداره مي شود. طي هماهنگي كه انجام گرفت فرداي آن روز از پارك مذكور بازديد شده و مذاكراتي با مسئولين آن پارك(خانم آليس مالتسوا، مدير روابط خارجي و يكي از واحدهاي مستقر در آن داشتيم. اين پارك شعار "The future is made here (آينده در اينجا ساخته مي شود)" را براي خود برگزيده است.
اين پارك، در حقيقت يك كارخانه قديمي(به احتمال قوي صنايع نظامي) و بازمانده از دوران شوروي سابق است، كه در محدوده شهري مسكو قرار دارد. وسعت اين پارك 48000 متر مربع شامل سالنهاي فراخ با عرض بيش از 30 متر و ارتفاع نزديك به 14 متر است. اين سالنها بازسازي شده و تنها از بخش آجري باقي مانده از قديم مي شود فهميد كه قديمي است. در اين پارك تعداد 56 واحد انكوباتوري در بخش صرفاً تكنولوژي هاي نوين تحت سامانه اي منظم مشغول به فعاليت هستند.
يكي از واحد هاييكه مورد بازديد ما قرار گرفت، واحد توليد مواد نانو كمپوزيتي بود به نام "گالوستيان" كه با آقاي واديم نيكولاويچ مدير فروش آن واحد ديدار كرديم. اين واحد دامنه توليدي وسيعي را از ميلگرد ساختماني تا غشاهاي صنعتي(Menberan) خاص و منسوجات نانو كمپوزيتي و انواع قطعات صنعتي مقاوم در برابر اسيد و خورندگي و فرسايش را توليد مي نمود. اين شركت و شركت هاي ديگر مستقر در آن پارك صنعتي شديداً علاقمند تشكيل Joint ventur و همكاري مشترك و احداث كارخانه در ايران هستند.
جا دارد با تشكيل يك كار گروه مشترك و با حمايت خاص وزارتخانه متبوع، و نيز با استفاده از فضاي پروتكلي في مابين دو كشور، و به منظور انتقال صحيح تكنولوژي هاي برتر نسبت به تدوين يك برنامه جامع اصلاحي در سطح استان تهران(براي جايگزيني صنايع موجود با صنايع با تكنولوي هاي برترHi-tech) اقدام و از طريق تشويق صاحب كاران توانمند بخش خصوصي، فرايند توسعه و ارتقاي تكنولوژي صنايع كوچك در حوزه پايتخت بهبود يافته و با استقرار چتر حمايتي، شامل نظارت بر روابط بين المللي و تخصيص خط اعتباري سهل الوصول، نسبت به ارتقاي صنايع موجود و توسعه آنان اقدام شود.
اقتصاد مقاومتي، بهترين و يا شايد آخرين فرصت براي مهندسي ارزش برنامه هاي توسعه منطقه اي است.
نقش مزيت هاي نسبي منطقه اي در توسعه اقتصادي صنايع كوچك ونقش عزم ملي در نهادينه كردن آن به عنوان محور توسعه منطقه اي.
در آينده اي نه چندان دور، در دنياي اقتصاد، نه از رانت خبري خواهد بود و نه از يارانه توليد و تجارت. و بدتر اينكه هزينه آلاينده هاي محيط زيستي را(آنچنانكه هم اكنون در پروتكل هاي مختلف بمانند ريو، هلسينكي و غيره به امضاي همه رسانيده اند)، به صورت فزاينده و از جيب ملت و از منابع در اختيار(مثل حساب هاي بانكي كشورها در نزد خود)، برداشت خواهند نمود. و تنها نقطه اميد توليد و تجارت ملت ها، وابستگي به مزيت هاي نسبي مناطق خواهد بود.
در امر توجه و التزام به رعايت مزيت هاي نسبي منطقه اي در سرمايه گذاريها، گنجانيدن دو اصل بالا دستي زير در سند چشم انداز توسعه ملي و رعايت آنها در برنامه هاي توسعه اقتصادي- اجتماعي، فرهنگي كشور الزامي است:
الف= جايگزيني برنامه ريزي منطقه اي بر مبناي آمايش سرزمين با برنامه ريزي بخشي.
ب= تدوين مكانيزم هدايتي و حمايتي مالياتي مطابق بند الف.
مسلماً بدون داشتن عزم ملي در جاري سازي اين اصل ضروري براي توسعه پايدار ملي، نه تنها برگشت سرمايه گذاريها دچار يك مخمصه جدي خواهد شد، بلكه بيم آن دارد تاثيرسوء برنامه ريزي هاي بخشي و روند متعاقب آن در كشمكش هاي سود جويانه كور در جذب نقطه اي سرمايه گذاريها، بالنهايه منجر به تخريب هر چه بيشتر محيط زيستي و هدر رفت سرمايه ملي شده و معالاً خداي ناكرده ضربه مهلكي به تماميت ارضي كشور وارد نمايد.

نقش مراودات اعتباري در توسعه اقتصادي صنايع كوچك
بدون شك صنايع كوچك در اقتصاد مقاومتي و درون زاي هر كشور از اهميت ويژه اي برخوردار است؛ سبك سازي مراودات اقتصادي اين بخش و برداشتن سنگ هاي پيش پاي آن، افق جديدي را در به ثمر رسانيدن اهداف درون زاي اقتصاد مهيا مي سازد.
در اقتصاد اصلي است كه مي گويند" هر قدر پول در جريان بيشتر بشود، همانقدر تورم بيشتر مي شود". باتوجه به اينكه تورم و توليد در مقابل هم و متضاد هم هستند، پس پول در جريان عملاً باعث سنگيني هزينه توليد شده و سنگ راه توليد و بستر ساز تورم خزنده منتهي به ركود بوده و معالاً هيزم بيار بحران هاي اقتصادي مي شود.
آمار نشان مي دهد كه هزينه سربار پولي در اقتصاد صنايع كوچك كشور از 30% نيز بيشتر است؛ در حاليكه در اكثر كشورها اين هزينه يا اصلاً وجود خارجي ندارد، يا چوله به صفر مي كند. يكي از راه هاي اصلي براي شكستن سد مقابل توليد و تجارت صنايع كوچك در كشور، پرداختن به اين موضوع مي باشد.
از اينرو، اولين سنگ پاي بزرگ پيش روي صنايع كوچك، موضوع تامين نقدينگي و هزينه سنگين سربار آن در جريان توليد است. كه متاسفانه تا كنون نظام پولي كشور بجاي حل اين معضل به طريق اساسي و با استفاده از مكانيزم هاي اصولي كار، نسبت به سنگين كردن هر چه بيشتر بار آن همت گماشته است.(دوستي خاله خرسه!)
چرا كه صنعتي كه مشكل اساسي آن پول است به جاي رهانيدنش از دست آن - اين نكبت توليد و تجارت - با وابسته كردن هر چه بيشتر صنايع به آن، باعث گرفتاري روزافزون اين صنايع نيز شده است.
به قول مولانا: از قضا اسكنجبين صفرا فزود روغن بادام سفتي مي نمود!
تنها راه رهانيدن صنعت و تجارت، به ويژه صنايع كوچك از دست اين بختك، جاري سازي مراودات اعتباري با گسترانيدن يك شبكه خوب طراحي شده و مطمئن است.
شايد مناسب ترين تمهيد مقابل اين پديده شوم، فرايند اعتباري توليد بوده باشد. فرايندي كه توسط آن بتوان هزينه سربار پولي در فرايند توليد را حذف نمود.
البته، مراودات اعتباري در اقتصاد كشور پديده جديدي نبوده و هم اكنون نيز بازاريان با سابقه بين خود به راحتي از اين مكانيزم استفاده نموده و سود مي برند. اما ورود به دايره آنان براي كل صنايع، به ويژه صنايع كوچك و تازه تاسيس ميسر نمي باشد.
ما درصدديم تا نسبت به طراحي و جاري سازي يك سامانه اعتباري همه گير، كه بتواند به راحتي در اختيارهمه صاحب صنعت هاي شريف و مقيد به عهد صنايع كوچك و متوسط قرار داشته و از پشتيباني صندوق ضمانت صنايع كوچك نيز بهره مند بوده باشد، و جاري سازي آن در جامعه عمل نماييم. مسلماً پشتيباني نظام بانكي از اين سامانه و اتصال آن به شبكه هاي منطقه اي و جهاني، در موفقيت و تعالي اين راهكار مفيد فايده خواهد بود.
![]()
افق هاي جديد توسعه صنايع كوچك را دريابيم! اينها نه تنها هزينه بر نيستند، بلكه توام با افزايش اشتغال و رونق اقتصادي، باعث جلوگيري از هدر رفت منابع سرمايه اي و صرفه جويي هاي كلان در سرمايه گذاري هاي ملي مي شود.
شناخت صنعت شبيه سازي (Simulation) و نحوه استفاده و جاري سازي آن در اقتصاد ملي
مقدمه: امروزه شبيه سازي به عنوان يك روش و تكنولوژي، تقريباً بر همگان شناخته شده است. زيرا از بازيهاي رايانه اي گرفته كه بچه هاي كم سن و سال بجاي گل بازي و بازي با اسباب بازيها به وفور در دسترسان قرار دارد، تا مدل سازيها و شبيه سازيهاي بسيار پيشرفته دستگاه هاي Hi-Tech و CNC، چه به شكل ديتايي و چه به شكل انيميشني، همه سطوح اجتماع را به خود مشغول نموده است. در حال حاضر اين پديده از يك تكنولوژي فراتر رفته و خود تبديل به يك"صنعت بالنده با درآمد بسيار بالا" شده است.
اما عليرغم اين همه وضوح و استفاده بسيار سودمند آن توسط جوامع پيشرفته صنعتي، هنوز به عنوان يك "صنعت" درجوامع در حال پيشرفت شناخته نشده و اينگونه جوامع از منافع بسيار بالاي آن بي بهره مانده اند.
ابتدا باید مشخص بکنیم که چرا ما به این پديده، صنعت مي گوييم؟
اگر مروری در معني صنعت داشته باشيم، در لغت نامه دهخدا صنعت به معنی پیشه و هنر آمده است. پس از آنجائیکه، "شبیه سازی، امروزه به عنوان یک پیشه و هنر مطرح است"، به راحتی می توان آنرا یک صنعت نامید. صنعتی که نه تنها یک صنعت مشخص است، بلکه برای دیگر صنایع نیز به عنوان یک زیربنا و بستر قوی و نیز ابزار مورد نیاز کاربرد روزافزون دارد.
ویژگی دیگر شبیه سازی، نقش و تعامل نزدیک آن با صنعت IT و اتوماسیون و در نتیجه تکامل آنها است. با رصد کردن جایگاه و نقش این صنعت در تکامل تکنولوژیکی جهان پیشرفته صنعتی، به راحتی می توان به اهمیت این صنعت بسیار سودمند و کم هزینه در توسعه اینگونه جوامع پی برد.(به عنوان نمونه مرکز شبیه سازی ایالات متحده آمریکا(NCS) در پارک علمی اورلاندوی جنوبی واقع شده است که در آن پارک به غیر از استقرار دانشگاه فلوریدا، تعداد سیصد شرکت شبیه ساز و مراکز آموزش و تحقیق تفنگداران آمریکا و... ارتباط تنگاتنگ دانشگاه و صنعت، مسقر شده اند).
چه ضرورتی برای ترویج این صنعت وجود دارد؟
تجربه نشان می دهد که اکثر طراحیهای عمرانی و اجرایی در مرحله اجرا به کرار نیاز به تجدید نظر و اصلاح پیدا می کنند. این تجدید نظرها اکثراً پر هزینه و بعضاً به دلیل عدم رعایت کلیت طرح باعث انحراف از اهداف اصلی و اولیه طرح شده و از منافع طرح می کاهد.
درصورتیکه اگر شبیه سازی کامپیوتری این طرح ها قبلاً بمانند نقش آن در شبیه سازی یک دستگاه CNC در براده برداری یک قطعه انجام می گرفت، مسلماً نه تنها بخش اعظم این اشکالات در مرحله پیش از اجرا برطرف شده واز هدر رفت سرمایه جلوگیری می شد، بلکه در زمان اجرای پروژه صرفه جویی زیادی را نیز به ارمغان می آورد. البته در حال حاظر نیز بسیاری از طرح های ویژه از این تکنولوژی و صنعت استفاده می کنند. اما استفاده از آن در طرح های عمرانی کلیت و جامعیت ندارد.
حال تصور بکنید در صورتیکه دولت محترم تدبیر و امید(از طریق سازمان برنامه و بودجه)، دستورالعملی مبنی بر اجباری کردن تهیه طرح شبیه سازی کامپیوتری برای کلیه طرح های عمرانی قبل از مرحله اجرا به دستگاه های اجرایی و مطالعاتی ابلاغ نماید، چه اتفاقی می افتد؟
- - نقاط ضعف طرح های عمرانی قبل از اجرا برطرف شده و به طور تقریب حداقل 30%هزینه های عمرانی صرفه جویی می شود- که پیشنهاد نگارنده مبنی بر اختصاص 50% این مبلغ برای تاسیس مرکز ملی شبیه سازی کشور و برای اعتلای این صنعت بسیار سودمند است.
- - صنایع کوچک با تشکیل شرکت های شبیه سازی با کمترین سرمایه، متشکل از جوانان جویای کار فارغ التحصیل رشته های کامپیوتر و صنایع و مکانیک و اتوماسیون و سایر رشته های مرتبط ده ها هزار نفر را به اشتغال مولد مشغول می کند. و بخش اعظم اقتصاد مقاومتی محقق می شود.
- منافع دیگری نیز متصور است. که فعلاً به موارد فوق الذکر بسنده می کنیم.

دانستیم که:
- به نظر متخصصین توسعه، جنس و ماهیت توسعه از نوع فرهنگ است.
- توسعه، تابع"قطشم"( قانون طبیعی شرایط محیطی) است.
- توسعه، امری است جاری، و دارای فرایند تکنولوژیکی مختص به خود.
پس:
- داشتن یک دکترین منسجم، از ضروریات اصلی توسعه است.
- ساختن قالب توسعه مطابق دکترین تدوین شده ضرورتی دیگر است. ساختن قالب، همان تعریف جو، نهادسازی و تعریف تیم کاری و نهادینه کردن طلب اجتماعی توسعه(یعنی اتصال اهداف توسعه با زندگی ومعاش مردم و جامعه) است.
- داشتن آگاهی و عزم برای عناصر درگیر آن ضرورت دیگر بوده و لزوم آموزش دائمی و سنجش انحراف معیار را طلب می کند.
- توسعه، باید تبدیل به تکنولوژی شود. از اینرو، نگهداری و نوآوری و به روز کردن روش ها و اهداف، مطابق روش نگهداری و ارتقای هر تکنولوژی دیگر ، از ضروریات بوده و الزامی است.
حال، می خواهیم در مورد ظرف توسعه و نقش تعیین کننده آن در تنظیم فرایند توسعه مطالبی را بیان نماییم. ظرف توسعه، همانند جیگ فیکسچر ها در خط تولید صنعتی عمل می کنند. جیگ فیکسچرها، مجموعه ابزار و آلاتی هستند که قطعه کار را بر روی خط تولید نگهداشته و مطابق فرایند تولید آنها را برای ساخته شدن مطابق نقشه، هدایت می کنند. بدون وجود جیگ فیکسچرها تولید بی معنی است و امکان پذیر نمی باشد. همانگونه که تکنولوژی توسعه هر واحد تولیدی به نحوه نگهداری و توسعه جیگ فیکسچرها بستگی دارد، تکنولوژی توسعه اجتماعی نیز به نحوه نگهداری و توسعه ظرف آن وابسته است.
امروزه، تکنولوژی توسعه در جوامع پیشرفته از وجود الگوها ها و مدل های بسیار کارا سود می برد. این مدل ها و الگوها همان جیگ فیکسچرها، یا به سخنی دیگر"ظرف توسعه" نامیده می شود. آیا وقت آن نرسیده است که ما نیز از این تکنولوژیهای بسیار سودمند استفاده نموده و نگذاریم سرمایه اجتمایی مان هدر رود؟!


برای فهم بیشتر موضوع لازم است اول توضیح دهیم که Gnosiology یا مطالعه فلسفی دانش چیست؟
به نوشته دانش نامه آزاد Wikipedia، در یونان قدیم gnosis به معنی دانش و logy از logos یعنی شناخت می آید. که خود تبیین یک متدولوژی یا روش تحقیق و منطق است. در این متدولوژی که می شود آنرا بالاترین دست یافته فلسفی و عینی تا این زمان نامید، با تکیه بر تئوری سیستم ها و به روش تجزیه و تحلیل سیستمیک فرایند حصول به دانش مهندسی می شود. این روش دقت بررسی های دانش محور را بسیار بالا برده است، که بعضاً دقت آن به بیش از یک میلیاردم میبیاردم ثانیه( آتو ثانیه) می رسد.در راستای همین منطق بود که پروفسور ایرانی-آمریکایی جناب لطفعلی عسکرزاده منطق فازی را بنیان گذاری کرد.
این بررسی با استفاده از متدولوژی فوق نسبت به تعریف موضوع می پردازد.
مكانيزم و ديناميزم چيست؟ آيا مراكز آموزشي، دانشگاه ها و مراكز تحقيقاتي كشور نبايد براي تفهيم اين دو اصطلاح علمي بيشتر ممارست بكنند؟!
آيا مكانيزم تنها به چيدمان مكانيكي يك سامانه اطلاق مي شود؟
شايد بتوان گفت كه اين تعريف ساده ترين تعريف مكانيزم است! زيرا در سير تكاملي مكانيزم يك سامانه كارهاي زيادي صورت گرفته است كه از R&D تاريخي مخصوص به خود بهره مند بوده است.
در صورتيكه روند تكاملي هر سامانه اي به دقت مورد مطالعه قرار گيرد، مي شود فهميد كه از ساده به پيچيده دوران خود را طي نموده است و اين راه همينطور ادامه دارد. شكل گيري قطعات و اجزا، همچنين مجموعه ها به نحوي كه بتوانند در تعامل با هم كار كرده و روند كار يك سامانه را تسهيل بكنند، خود از پيچيدگي هاي فراواني بهره مند است.مثلاً در بعد مكانيكي سامانه درنحوه اتصال و انتقال نيروي اجزا و قطعات و مجموعه ها بهم، از تكنيك هاي شناخته شده متفاوتي از جمله برشی، نر و ماده، سنبه- ماتريس، پين و پيچ مهره، قلاب، پرچي، چرخشي، زنجيري، تسمه اي، فنری، تله ای، پيچي وفيتينگ، مهره ماسوره اي، گیج و فیکسچر(محبط و محمل)، لولایی، بخیه ای، گرهی، دم اسبی، تابی، دنده اي، چرخ دنده ای، شفت وغلافي، ياطاقاني، رينگي، ساچمه ای، بلبرينگي گرفته تا اتصالات جوشي، پرسي، ژوئني، زيپي، كان و كشويي، خلائي، مغناتيسي، الکترومغناتیسی، جوشني، پرشی، جهشی، بوشي، واشری، کوپلینگی، گريز از مركزي، چسبي، غلافی، پوششی، ضربه ای، کششی، لمسی، سایشی، جذبی، آکومولاتوری(تجمیع)، دیافراگمی، سیکلونی، حلزونی، پمپی، فیدری(تفذیه ای)، بالنی، تشک هوا، هيدروليك- پنوماتيك، تراکمی، اشباعی، انتقال حرارتی، القایی، انتظام و عدم انتظام ملکولی و اتمی، برش راکتوری، کاتالیستی، یونی، هالوژنی، هیدروژنی، اتمی، و گداخت هسته ای و... تا ديتايي استفاده مي شود. بعضی مواقع نیز از ترکیب اینها تکنیک های جدید ابداعی به وجود می آید،که خود مقوله تازه ای را تشکیل می دهد(مثل بوشهای ساچمه ای که بسیار دقیق تر از بلبرینگ ها عملکرد دارند) . البته اين تكنيك ها در موارد پيشرفته تر فيزيكي و بيوشيميايي بسيار پيچيده تر شده و از روشهاي مدرني چون استفاده از الكتروليزاسيون، پلاسما، (اشعه ها: ليزر، گاما، مادون قرمز و بنفش)، نوری، قوس الكتريكي ومخابراتي(مثل هارپ) و شتاب دهنده هاي فوق مدرن آبشاري استفاده مي شود. این قوانین از یک سری قانونمندی نظیر نظام کد گذاری و ارتباط نظام مند هندسی شامل X,Y,Z کدیک، بهره مند شده و در ساختن تکنیک های برتر عملکرد پیدا کرده اند. در این بین بشر برای دست یابی به مکانیزم ها و استفاده از آنها به فنون و تکنولوژی هایی نیز متوصل می شود. از جمله، الهام گیری از بدن خود و مکانیزم حیاتی سایر موجودات، اندازه گیری، محاسبه، طراحی، عکس برداری و نقاشی، شبیه سازی، قالب گیری، مدل سازی و نمونه سازی و (Scale up)، برش، سوهان کاری، سوراخ کاری، فرمینگ(شکل دهی)، تراشکاری و براده برداری، ریخته گری، تجزیه و ترکیب مواد و... را در این زمینه می توان ذکر نمود. پس در تداوم تكاملي اين موضوع نه تنها تكنيك ها دچار تحول مي شوند، بلكه تكنولوژي كار نيز متحول مي شود. به طوري كه هم اكنون شاهد استفاده وسيع از طراحي مدولار در سامانه ها هستيم( به طور نمونه: طراحي به كار برده شده در ساخت سوكت هاي الكتريكي و مدارات الكترونيكي وغيره...). همگي اين موارد جزو مقوله مكانيزم كار قرار مي گيرند. چه سخت افزاري و چه نرم افزاري. البته مکانیزم تنها به چیدمان و نحوه ارتباط مکانیکی اشیاء و مواد قابل رویت ناظر نیست. بلکه همین ارتباط در دنیای ذره بینی ملکولی و اتمی را نیز شامل می شود.
درابعاد پيشرفته، شناخت و رهگیری مكانيزم از تكنيك هاي الكترومكانيكي سود مي برد. كه موضوع علم جديد"مكاترونيك" را تشكيل مي دهد. و نيز بررسي علمي شتاب دهنده ها(بويژه شتاب دهنده عظيم فيزيكي كشورهاي پيشرفته صنعتي در سويس)، همچنين آزمايش انرژي گداخت هسته اي در فرانسه وبررسي مكانيزم درون خورشيد و زمين، و ساير آزمايشات فيزيكي، شيميايي، ميكروبي، بيولوژيكي و بيوشيميايي و تحقيقات فضايي و فضا- زمان براي شناخت مكانيزم حيات و بالنتيجه، ديناميزم حاصل از آن است. مسلماَ، درك مكانيزم پيچيده و متعالي هستي بدون استفاده از ابزار و روشهاي پيشرفته حاصل علوم و فنون جديد مثل مکانیک كوانتومي و سايبرنتيكس ميسر نمي شد. معرفت شناسی مکانیزم کوانتایی(quantum mechanism) در حال حاضر می رود که علم فیریک و دستآوردهای تکنولوژیکی آنرا کاملاْ متحول بکند. البته در شناخت مکانیزم ملکولی و اتمی، همانقدر که اختراع ابزار و دستگاه هایی مثل میکروسکوپ الکترونیکی کارساز افتاد و افق های جدیدی را در مقابل دید دانشمندان گشود، همانقدر و یا شاید بیشتر مکانیک کوانتایی و سایبرنتیکس باعث گسترش دید بشر شده است.
در ساختان مکانیکی، کار ارتباط قطعات و مجموعه ها (در مکانیزم حیاتی، ارگانها) را شبکه ها به عهده دارند. مثل شبکه درخت برقی در خودرو و یا شبکه استخوان بندی، وریدی یا عصبی یا تاندومی و عضلانی در بدن موجودات زنده.
بدون وجود شبکه ها، یکسان سازی و ایجاد ارتباط سینرژیک بین اعضا وقطعان ساختمان مکانیکی میسر نبود.
شبکه ها خود نه تنها نظام مستقلی از سامانه کلی را تشکیل می دهند،بلکه بستر ساز سامانه کنترل و راهبری شده و در این امر مهم نیز کارسازند. سامانه کنترل و راهبری در نظام های مکانیکی حاصل کار انسان، مراحل تکاملی خود را از دمپر ها و شیرهای دستی تا موتور دمپرها و شیرهای الکتریکی و سامانه برقی و سپس PLC را طی نموده و هم اکنون به سامانه فوق مدرن Field bus و Remote sensor control با مرکز کنترل و مانیتورینگ از راه دور رسیده است.
وجود مرکز یا مراکز تصمیم گیری و تصمیم سازی که در هر حال از یک مرکز واحد همسان سازی می شود، لازمه حیاط یک سازمان مکانیکی است. که در کالبد یک موجود زنده به نام مغز مشهور است. کار اصلی مغز در کنار کنترل و هدایت دینامیزم سامانه، شبیه سازی و ارتقای عملیات الکترومکانیکی است. تا بدین طریق دورنمای مشخص و مورد اتکالی برای حیات و عملکرد سامانه را بتواند رقم بزند. همانطور، این سازمان از یک موتور محرکه اصلی و چندین موتور محرکه فرعی می تواند سود ببرد. در بدن موجودات زنده این موتور محرکه قلب نام دارد. برای ایجاد و کنترل تحرکات مکانیکی یک سامانه، ارتباط الکترومکانیکی ضرورت دارد. که امروزه موضوع علم جدید مکاترونیک را تشکیل می دهد. علمی که دانش های آن با توجه به نیاز روزافزون بشری به سرعت توسعه یافته و جایگزین همنوعان عقب مانده شان می شود. مسلماْ یک سامانه با توجه به کارکرد خود از عناصر معین دیگر نیز سود می برد که در اینجا مجال بحث آن نیست. نقش هر یک از عناصر فوق در مکانیزم اجتماع انسانی را می توان به راحتی شبیه سازی نمود.
تُركتازي مكاترونيك در عصر جديد،كه به حق عصر اطلاعات ناميده شده است، تكنولوژي جامعي را به ارمغان آورد كه همان تكنولوژي وانمايي- رسانه (communication-simulation) است. اين تكنولوژي جديد كه جامع همه تكنولوژي هاي زمان شده است، راه را براي كشف و ادراك افق هاي جديدعلمي از جمله قعر اقيانوسها، فضا و ساير كرات و سيارات، همچنين داخل ذرات و شبح درون اتم(كوانتوم) و درك و اندازه گيري زمان هايي به كوتاهي آتو ثانيه(يك بيلياردم ثانيه- ده به توان منهاي شانزده) را هموار ساخت.
بازخورد اكتشافات جديد، خود راه جديدي براي درك بهتر هسته مثلث زرين علوم و فنون( اتحاد ناگسستني منطق- رياضي، فيزيك و شيمي- به اصطلاح علوم خالص pure science) را مهيا نموده است. به نحوي كه پيش بيني مي شود در آينده اي نه چندان دور بشريت با استفاده از تكنولوژي هاي بسيار سهل و آسان از جمله بيوشيميايي، موفق به جايگزيني مدارات مكاترونيكي و رآكتورهاي بسيار پيچيده و عظيم با نمونه هاي بسيار مختصر شده نوع جديد و بالطبع با هزينه هاي باور نكردني بوده باشد! هرچند كه نمونه هاي آزمايشگاهي برخي از آنها مثل تصفيه بيوشيميايي نفت، در حال حاضر ساخته شده است؛ و سرمايه داري جهاني فعلاً براي توليد انبوه آن مقاومت نشان مي دهد. موضوع نانوتكنولوژي نيز يكي ديگر از دستآوردهاي جديد بشري است، كه به سرعت جايگزين تكنولوژي هاي ماقبل خود مي شود.
بنده محمل و مهبط معرفت را در يك مدل پيازي شكل تصور نموده و هسته آن را همان مثلث زرين علوم و فنون يا علوم مبنايي منطق و رياضي، فيزيك و شيمي فرض كرده ام. اين مثلث بمانند منشور اصلي ادراكي بشر، پرتو نورسفيد حيات را تجزيه كرده و رنگهاي متنوع آنرا به بشريت ارزاني داشته است. اين بخش انطباق با علوم طبيعي دارد.
لايه دوم اين پياز، عمل حاصل از شناخت اين دنياي رنگارنگ است كه در حقيقت مي توان آنرا "تكنولوژي اجتماعي" ناميد. موضوع اين لايه را هم مي توان با علوم اجتماعي سنجيد.
لايه سوم، نحوه و زاويه تقابل و يا برعكس همسويي تكنولوژي اجتماعي با آداب و رسوم، طرز تلقي ها و دستآوردهاي فرهنگي جوامع ومعيار هاي وزين فرهنگي بشريت است. كه مي توان به آن"تكنولوژي فرهنگي"اطلاق نمود.علوم انساني راه گشاي اين تكنولوژي خواهد بود.
تا اينجا هنوز همگي حكايت از مكانيزم دارند.
پس ديناميزم چيست؟
- جان اين مكانيزم، روح اين مكانيزم، نتيجه عملكردي زنده اين مكانيزم شامل ديناميزم است.
- حركت دايمي كه فرايند يا فرايندهاي يك سامانه را نظم مي دهد، ديناميزم است.
- به سخني عام مي شود گفت: هرفرايند يا حركتي قانونمند نشان از ديناميزم دارد. و مسلماً خود ناشي از مكانيزم يا مكانيزم هايي است.
البته رابطه مكانيزم و ديناميزم يك رابطه ساده و خطي و يكسويه نبوده و همچون رابطه تمدن با فرهنگ(فرهنگ ها از تمدن ها نشات گرفته و خود تمدن جديدي مي سازند) و يا تئوري با پراتيك(هر چند تئوريها از پراتيك ها زاده شده اند اما خود مبناي وجودي پراتيك هاي جديدي را تشكيل مي دهند)، از فرايندهاي متاثر از هم سود مي برند. چرا كه ديناميزم ها خود باعث تكامل و اصلاح مسير مكانيزم ها مي شوند. به سخنی دیگر می توان گفت:
حاصل عملکرد مکانیزم، روابط و مناسبات پراتیکی است. این روابط و مناسبات نه از جمع عددی مکانیزم، بلکه محصول هم افزا یا سینرژیک( با برکت) مکانیزمی است. که سپس بر مکانیزم تسلط پیدا می کند. و راه جدید آنرا می نماید(فرزندی که بر مادر حکومت می کند). در حقیقت همان بحث وحدت وجودی اینجا هم صادق است. به قول بابا طاهر عریان:
اگر دل دلبره، دلبر کدومه وگر دلبر دله، دل را چه نومه
دل و دلبر بهم آویته وینم ندونم دل که و دلبر کدومه
مسيرتكاملي ديناميزم و مكانيزم مثل محور فضا- زمان، يك محور حلزوني و دوكي شكل است. كه با توجه به ساير قوانين عام حاكم بر طبيعت از قائده رگرسيون متوالي تبعيت مي كند. يعني دائم در ارتقاء و افزوني و در عين حال برگشت و ميل به ميانه.
از بحث فوق، اينگونه مي شود نتيجه گيري نمود كه:
الف= چشم ها را بايد شست. و طور ديگري بايد ديد. عدم درك زمان از سنگيني عملكرد آن نمي كاهد.
ب= زمان، زمان تكنولوژي است. پس بايد براي علوم اجتماعي و علوم انساني نيز بمانند علوم طبيعي تكنولوژي خود را جستجو كرد.
ج= با توجه به تكامل دائمي و سرازير شدن بي حد و مرز تكنولوژي هاي نوع اول(ناشي از به كار گرفتن دانش هاي مبنايي)- توضيح اينكه متاسفانه به غلط در جامعه جهان سومي، تكنولوژي فقط به دستآورد هاي اين بخش اطلاق مي شود- تكنولوژي اجتماعي(ناشي از انتخاب بهينه و انطباق تكنولوژي هاي نوع اول با توجه به نيازهاي واقعي يك جامعه) و تكنولوژي فرهنگي( بومي سازي فرهنگي آن تكنولوژي اجتماعي) اصلاً مغفول بوده و حرفي از اعراب ندارد.
د= براي اصلاح مسير هيچوقت دير نيست. حركت جديدي را بايد پيشه ساخت. مراكز آموزشي، دانشگاه ها، مراكز پژوهشي كشور با آوازه گري صحيح در موضوع بررسي فلسفي دانش، و با تكيه براصول به كارگيري تكنولوژي اجتماعي و تكنولوژي فرهنگي و جاري سازي آن در اجتماع از هيچ كوششي نبايد دريغ نمايند.
البته انشاءا... در مقالات آتی مفصلاْ در مورد تکنولوژی های اجتماعی و فرهنگی بحث خواهیم نمود.

مردی که بعد ازمرگ همسرشکوه را شکافت (راه دانشجو)
محمل چيست؟ مهبِط كدام است؟
سعدي گويد:
محمل بدار ای ساروان تندی مکن با کاروان, کز عشق آن سرو روان گویی روانم میرود
باز بياييم سر اصل مطلب. يعني گم شدن لغت.
بنظر انديشمندان، هر چيزي شامل محمل و مهبط خود است. و شخصيت شيئ از اين دو حاصل مي شود.
محمل يعني كجاوه، اسم آلت يا ظرف است. كه بر پشت اشتران نهاده و بر آن مي نشستند. مهبط به معني جاي هبوط و فرودگاه و اسم مكان است. با كمي مسامحه، معني يكي را براي حركت و تغيير و ديگري را براي اسكان و مكان گزيني در نظر مي شود گرفت. كالبد انسان محمل وي است. او را حمل مي كند. و خاستگاه طبقاتي و جايگاه اجتماعي شخص، مهبط وي است. ايلات اصطلاحي دارند كه در تركي به آن "دوشرجه يا اطراق" مي گويند. يعني جاييكه ايل انتخاب كرده و آنجا اسكان مي گزيند.
گزافه نگفتيم كه شخصيت هر چيزي به اين دو بستگي دارد. حتي يك ملت نيز از آنها شخصيت مي گيرد. محمل يك ملت، توانمندي هاي جغرافيايي- فرهنگي و مهبط آن موقعيت جغرافيايي آن است.
اما در اين ميان عنصر ديگري نيز اهميت ويژه پيدا مي كند. اهميت بسيار تعيين كننده و آن عنصر انساني است. ما عنصر انساني را حكم مايه كار مي دانيم. كه اين دو را خوب محك زده و ارزش گذاري مي كند. نه فقط ارزش گذاري، بلكه ارزش آفريني مي كند. ارزش آن را اعتلا داده يا برعكس پايمال مي سازد. اين هم در مورد شخص و هم اجتماع صادق است. مسلماً بي مايه فطير است. در تركي ترانه اي است به اين مضمون:
گوزل كي ئوز قدريني بولمدي، جنايتدور( آدمي كه ارزش خود را ندانست، جنايت است)
پروفسور عبدالسلام برنده جايزه نوبل مي گويد:
جامعه اي كه به انسان هاي فرهيخته خود بي اهميت باشد، بجز اضمحلال عاقبتي نخواهد داشت.
من می گویم: جامعه ای که به نیروی انسانی خود و به کار اهمیت کمی بدهد، بجز اضمحلال عاقبتي نخواهد داشت.

دانشمندان علوم توسعه، با بررسي توسعه اقتصادي –اجتماعي جوامع مختلف و نتيجه عملكردي آن ها، آنگونه توسعه اي را كه در دايره نفوذ يك حاكميت سياسي بشکل همه گیر و هماهنگ اتفاق نيافتاده باشد، توسعه ناموزون مي گويند.
منظور از توسعه در اينجا، يعني رشد پايدار و ناموزوني آن بدليل عدم هماهنگي با ساير شئونات طبيعي- جغرافيايي و اقتصادي – اجتماعي است.
براي توضيح مسئله، حيات يك ملت را مثل حيات كالبد يك انسان فرض مي کنیم. استخوانبندي، سر، سينه، دستها و پاها، ساير اعضا و جوارح شامل عناصر كالبدي، و رفتار انسان با اين كالبد مثل كار، بهداشت، تغذيه، استراحت، ورزش، آرايش مو، نحوه پوشش براي حفظ بدن از سرما و گرما و بلاخره ازدياد نسل و تربيت نسل جديد شامل عناصر رفتاري خواهد بود(در اينجا، با كمي مسامحه مي توان عناصر كالبدي را عناصر مادي يا تمدني و عناصر رفتاري را عناصر فرهنگي ناميد). كه هر دو بر روي هم اثر متقابل دارند. حال در صورتيكه يكي يا چند از اين عناصر بدون توجه به ديگري توسعه يافته باشد، چه اتفاقي مي افتد؟ مسلماً در اين حالت يكي از اعضا يا بزرگتر رشد مي كند ويا كوچكتر. كه در هر دو حالت نه تنها وظيفه خود را نمي تواند به نحو احسن انجام دهد، بلكه براي ديگر اعضا نيز دردسرساز و مزاحم خواهد بود.
براي تفهيم بيشتر موضوع، بياييم اين مسئله را در كالبد يك كشور شبيه سازي بكنيم. امكانات و پتانسيل هاي طبيعي- جغرافيايي شامل محيط زيست، منابع طبيعي، معادن و ساير ثروت هاي خدادادي را به عنوان اعضا و جوارح و عناصر كالبدي و كنش ها و فعاليتهاي اقتصادي- اجتماعي انسان بمانند اسكان جمعيتي، صنعت، كشاورزي و خدمات و به تبع آن، زير بناها شامل آبرساني، شبكه فاضلاب، تصفيه فاضلاب، سد، نيروگاه، جاده، راه آهن، فرودگاه، مخابرات، گازرساني، و بقيه و بقيه تا ICT را به عنوان عناصر رفتاري انسان تلقي كنيم.
حال، فرض بگيريد در برنامه ريزيهاي كلان، مطالعات بخشي خاص بدون توجه به مطالعات بخش ديگر و در نظر گرفتن كليات مسئله انجام پذيرفته باشد، نتيجه مسلماً مزاحمت بهمديگر و هدر رفت وقت و سرمايه ملي و تخريب كالبدي محيط خواهد بود. نمونه اين گونه برنامه ريزيها را فراوان در كشور عزيزمان شاهد بوده و هستيم.
به عنوان مثال، احداث سد بر روي رودخانه قزل اوزن كه در برنامه هفت ساله اول توسعه اقتصادي- اجتماعي و فرهنگي كشور ديده شده بود و در همان برنامه احداث جاده بين ميانه و فومن آمده بود و به دليل تلاقي اين دو هنوز بعد از چهل و اندي سال و صرف هزينه هاي گزاف هم اكنون شاهد اجراي تنها بخشي از راه مذكور هستيم. يا ايجاد سد آجي چاي در كنار تبريز در سالهاي اخير كه بدون هماهنگي با جاده تازه تاسيس تبريز به اهر انجام گرفت و بخشي ازجاده مذكور را به زير آب برد. موارد بيشمار ديگر از برنامه ريزيهاي اينچناني در كشور را مي توان ذكر نمود.
بنده اين ناهماهنگي ها را تحت عنوان نا هماهنگي هاي كمي يا "رشد ناموزون" طبقه بندي مي كنم. و در مقايسه با نا هماهنگيها ي كيفي، كه تخريب بي محاباي محيط زيست طبيعي و انساني و با صرف هزينه هاي گزاف و نابارور و غير قابل برگشت انجام مي گيرد، كم اهميت تر مي دانم.
مي گويند ايرانيان قديم چهار عنصر اصلي آب، خاك، باد، و آتش را ستايش مي كردند. هنديان بر اينها عنصر پنجمي نيز افزودند. و آن آسمان بود. گفته مي شود كل ثروت بشر همين هاست. و بقيه شامل اصول موضوعه است.
همين مسئله باعث شده است كه در علوم توسعه، مدل جديدي ابداع شود. كه كمترين ضرر به عناصر مذكور را در پي داشته باشد. و به آن توسعه پايدار يا (Sustainable Development)مي گويند.در اين روش، نه اينكه از عناصر مذكور استفاده نشود، بلكه با دقت و حساسيت كافي و در حد توان طبيعت و جغرافيا در كنترل و بازسازي اين عناصر از آن ها استفاده مي شود. يعني فرصت بازسازي طبيعي از طبيعت را نمي گيرند. هنر اين روش در تنظيم آهنگ استفاده، باآهنگ موج بازسازي طبيعي است.
در توسعه ناموزون، بي محابا به عناصر مذكور صدمه وارد شده و كالبدملي دچار وضعيت حياتي بحراني خود مي شود. يعني با تهاجم تخريبي شديد بشر، فرصت بازسازي طبيعي از اين عناصر حياتي دريغ مي شود.
صنعت، كشاورزي، خدمات كه بايستي در خدمت انسان و بهبود و اعتلاي زندگي طبيعي وي قرار مي گرفت، خود حداقل فرصت زندگي طبيعي را از وي مي گيرد. اختاپوسي مي شود كه با چنگ آلودگي هاي زيست محيطي آن نظير آلودگي هوا، آب و خاك، آلودگي صوتي و امواج مخابراتی،كل حيات انساني و طبيعي را تهديد كرده و چونان غده سرطاني چنبره بر مغز عاملين اين جريان شيطاني مي زند. هر چند كه در اين بين خشك و تر با هم مي سوزاند.
تاثير اين گونه ناهماهنگي ها بسيار جدي تر و با تخريب وسيع تراتفاق مي افتد. از موضوع تونل هاي آب بر كوهرنگ و استقرار صنايع بيش از ظرفيت در اطراف زاينده رود تا زه دار كردن زمين هاي كشاورزي دشتهاي مختلف و تبديل رودخانه هاي آب شيرين به آب شور و فاضلاب، مثل رودخانه هاي كارون، جراحي، كرخه و دز در جنوب و رودخانه هاي ديگر در شمال، مثلاً در شهر رشت دو رودخانه زرجوب و گوهررود داريم. كه تا همين اوايل انقلاب مي شد از آنها ماهي سفيد صيد كرد. اما به قول يك شهروند رشتي اولي به زورجوب و دومي به گ...رود تبديل شده است. در مركز و جنوب كه وضع از اين هم بدتر است. تسريع خشك شدن درياچه ها و تالاب ها و پايين رفتن و تخريب سفره هاي آبي را مي شود در اين بخش به عنوان مثال ذكر نمود؛ كه همه و همه نتيجه بخشي ديدن و عدم توجه به برنامه ريزي منطقه اي است.
اما، آنچه بيشتر از خود اين مسئله انسان را زجر مي دهد، عدم اشرافيت اجتماعي به اين بحران است. زيرا در شرايطي كه كورسويي از نور اميد و روشنايي براي برگشتن و اصلاح اين وضعيت باقي است، بايد كاري كرد. كاري كارستان. كه نشود آنكه به قول فروغي بسطامي:
در ره گذر باد چراغي كه تراست
ترسم كه بسوزد از فراغي كه تراست
بوي جگر سوخته عالم بگرفت
گر نشنيدي زهي دماغي كه تراست
موضوع ديگري كه به عنوان عامل اصلي و ستوني ناهماهنگيهاي كيفي است و مي توان از آن به عنوان "توسعه ناموزون" نام برد، توزيع نا متعادل ثروت و تاثير آن در تخريب محيط زيست طبيعي و انساني است.
پر واضح است كه در صورتيكه ثروت مادي واقعي بشرعناصر چهارگانه تلقي شود، ثروت توان استفاده از اين عناصر، يعني ثروت اجتماعي بشر ارزش آفريني آن را تبيين خواهد كرد. ثروتي كه بشر نسل اندر نسل و با عبور از كوران حوادث و ناملايمات طبيعي و تاريخي آن را حفظ نموده و تا به امروز كشانيده است.اين ثروت، پيشينه ذهني بشر را تشكيل مي دهد. چيزي كه وي را عليرغم وجود وحوشت درون، به انسانيت و گذشت و مسامحه و زندگي با مردم و طبيعت سوق مي دهد.
متاسفانه ثروت هاي باد آورده اين را نيز مورد تهاجم قرار داده است. ديگر همه چيز با قدرت مالي محك زده شده و وجاهت پيدا مي كند. ارزشهاي اجتماعي تحت تاثير جوابگويي به ساده ترين نياز هاي بشري به حراج رفته و پايمال مي شود. ذهنيت انساني نيز همانند محيط زيست وي دچار بحران گشته است. اين از تيفوس و طاعون نيز مهلك تر است. و از هر ناموزوني ناموزون تر.
بي جهت نيست كه، دانشمندان توسعه درجه فقر در يك جامعه را با نسبت درآمد 40% اقشار پايين جامعه به درآمد 20%بالاي جامعه محك مي زنند. و اين را به عنوان شاخص توسعه يافتگي تلقي مي كنند. و اين نسبت هر قدر به يك نزديكتر، آن اجتماع توسعه يافته تر و هر قدر كمتر، كمتر توسعه يافته است.
از اينرو، يك شاخص اصلي توسعه، توزيع ثروت است. مي توان گفت توزيع ثروت بين اقشار يك اجتماع هر قدر موزون تر، همانقدر آن اجتماع از توسعه موزون تري برخوردار است؛ و برعكس. به نظر يكي از دانشمندان محيط زيست" فقر،بزرگترين آلودگي محيط زيستي است". به نظر بنده ثروت بادآورده بزرگترین آلودگی محیط زیستی است. ثروتي كه اكثراً از رانت خواري به چنگ مي آيد.توسعه ناموزون، تمامي شئونات طبيعي- جغرافيايي و اقتصادي- اجتماعي را آماج تيرهاي زهرآگين خود قرار مي دهد.
![]()
شیوه ای نو در توسعه درون زای جوامع بشری
نقل است که از انیشتن پرسیدند چند در صد مغز خود را به کار بسته است؟ وی جواب بسیار هوشمندانه و ظریفی داد و گفت: روانشناسان می گویند انسان فقط توانایی به دست گرفتن و فعال سازی حداکثر تا ۵٪ ظرفیت مغز خود به صورت خودآگاه را داراست. و ۹۵٪ بقیه که شامل ضمیر نا خودآگاه است، خودکار بوده و با تعامل با محیط به کار خود مشغول است. از اینرو، بجای زور زدن و کار کشیدن اضافی از قسمت کوچک مغز، که لایه بسیار نازکی نسبت به بقیه مغز را به خود اختصاص می دهد، پسندیده و عقلایی است که شرایط به کارگیری و تفکر خودکار مغز فراهم گردد! آنگاه به چشمه ای جوشان و لایزال از تفکر دست یافته ایم. البته نباید فراموش شود که ایندو قسمت تاثیر متقابل برهم دارند.این سخن قدما را که : "برای درک و فهم یک موضوع باید چنان در بطن آن رفت که ملکه ذهنی شود"، را نیز می توان در این مقوله گنجانید.
آستانه استفاده بهینه از ضمیر ناخودآگاه، انتظام ذهن است. همان چیزی که به زبان عرفا گفته شده است: "آینه دل را از غبار بروب، تا آنچه نادیدنی است آن بینی!"
شرایط انتظام ذهن، سادگی، عدم آلایش، اجتناب از دروغ و صداقت است. اینها که آماده شد، چشم شفاف شده، فوه تشخیص شنوایی افزون گشته و نیروی شم انسان آزاد می شود. که نتیجه آن بیداری ذهن یا دینامیزم تشخیص است. و شخص با قرار گرفتن در میدان تشخیص و در اثر تمرین و ممارست، انرژی به دست می آورد که ماورای انرژی های قبلیش است. اینجاست که ادراک و فهم، جای ازبر کردن و یادگیری طوطی واری را می گیرد. این انرژی را در قضاوت به شم قاضی، در کارشناسی به شم کارشناس، و عرفا آنرا رشحات انس خوانده اند. دانشمندان نیز به آن اشرافیت علمی گفته اند.
از آنجائیکه ضمیر ناخودآگاه در کالبد اجتماع به شکل خرد جمعی نمود پیدا می کند، از اینرو و به همین طریق، انتظام صحیح جوامع نیز با مهیا سازی شرایط اعتلای خرد جمعی، میسر خواهد شد. ( گفته می شود تکنولوژی برنامه ریزی فضایی بدین منظور تدوین شده است.)
شخصیت انسان ها، با توجه به گرایشاتشان و نحوه به کارگیری بخش ناخودآگاه مغز، به دو کاراکتر(منش) متفاوت تقسیم می شود. برنامه ریزان کلان جوامع پیشرفته با شناخت این پدیده، وظیفه خطیر تدوین دکترین های توسعه ملی دانش محور و راهبری اصولی آن ها را به عهده دارند. امری که در جوامع عقب مانده مغفول بوده و بر زمین مانده است!
لازم به یادآوری است که، دانشمندان به تازگی موضوع جالب دیگری را کشف کرده اند. و آن کارکرد معجزه آسای بخش سفید مغز است. توضیح اینکه، تا همین اواخر فکر می شد که تفکر تنها شامل دینامیزم رویه خاکستری مغز است. و اشرافیت دانشمندان به بخش سفید مغز بسیار سطحی بود. اما اتفاق جالبی این موضوع را نقص کرد. اتفاق از این قرار بود که یک بیمار که در اثر سانحه ای عصب چشم هایش قطع شده بود، در آزمایشات نشان داد که به طور معجزه آسایی اشکال و حتی بعضا رنگ ها را نیز تشخیص می دهد. این امر باعث گردید تا دانشمندان به موضوع تداعی معانی نشانه ها که مربوط به بخش سفید مغز می باشد، اهمیت ویژه ای قائل شوند.
در جهان امروز، بشر به قدرت این مکانیزم واقف بوده و از این نیرو در شئونات مختلف بهره برداری می کند. در این بین، هر چند که در جهان سیاسی به منظور بهره کشی از انسانها و جوامع مختلف از آن استفاده های ضد بشری نیز می شود، اما استفاده های بیشماری در روانکاوی و روانپزشکی و یادگیری سریع(مثل یادگیری در خواب) و سایر تکنولوژی های آموزشی و تربیت جوامع انسانی، حتی آموزش حیوانات و اصلاح نباتات دارد.
نمونه استفاده نا مطلوب آن، روش های مدولاسیون ذهنی به منظور القای ایدئولوژی است. بدین طریق که در پوشش موسیقی و کلام و یا تصاویر گرافیکی و نقاشی ها و یا مجسمه ها و طراحی شهری و طراحی منازل و اماکن عمومی، به القای پیامی خاص می پردازند. منظور پیامی که سودجویانه و به نفع قشری خاص بوده و منافع عامه را در نظر نمی گیرد. گفته می شود اکثر مناسبات آوازه گری و تبلیغات(Propaganda & Advertising) ها از این نیرو با خبرند و از آن استفاده می کنند.
علم روانشناسی درون خود(Psycho-Cybernetics)به صورت مبسوط به این مقوله می پردازد.
بدیهی است با توجه به کارایی های بسیار زیاد و مفید این پتانسیل مغزی، می توان از آن در توسعه ملی و در راه صلاح جامعه استفاده مطلوب نمود. روشی بسیار کم هزینه و کارا.
به نظر نگارنده، این شعر مولانا در توضیح این نیروی مکنون بشری است:
عقل دوعقل است اول مکسبي
که درآموزي چودر مکتب صبي
عقل دیگر بخشش یزدان بود
جوشش آن در میان جان بود
راه کن در اندرون ها خویش را
دور کن ادراک دور اندیش را
عقل جزوی عقل استخراج نیست
جز پذیرای فن و محتاج نیست
عقل اول مرد را بی نام کرد
کام دنیا مرد را ناکام کرد
با نگاهي به تاريخ تحولات اجتماعي – اقتصادي كشورمان، متوجه مي شويم كه شكلبندي هاي تاريخي در كشورمان، همانند بسياري از كشورهاي شرقي، به شكل كلاسيك خود اتفاق نيافتاده است. موضوعي كه اكثر محققين داخلي و خارجي در آن اجماع دارند. اين محققين عقيده دارند كه در اين كشورها شكلبندي فئوداليزم، آنگونه كه در اروپا وغرب اتفاق افتاده است نبوده، بلكه شكلبندي ديگري با توجه به شرايط تاريخي- جغرافيايي آن حاكم بوده است. اين شكلبندي را "شيوه توليد آسيايي"نام نهاده اند.

در اين شيوه توليد، محوريت نظام نه بر تقسيم زمين، بلكه ناظر بر تقسيم آب بوده است. شيوه نیمه منسوخ شده ملكداري كشور( بُنه داري يا نسق داري) نيز گوياي اين مدعاست.
صرف نظر از بحث اساسي آن و بدون پرداختن تخصصي به موضوع، همچنين، بدون پرداختن به نحوه و كيفيت اينگونه مديريت، ما در اينجا كندوكاو نظام مديريتي كلان تاريخي كشور تا ورود پول نفت به بودجه ملی، به دليل اهميت امروزي بحران هاي آبي و تبعات و تاثيرات سوء آن ها در تماميت ارضي كشور، را از ديدگاه دانش توسعه يادآوري مي كنيم. مديريتي فراموش شده كه در طول تاريخ و عليرغم فراز و نشيب هاي فراوان، در حفظ هويت و تماميت اين ملت موفق بوده است. مديريتي كه تنها بعداز اصلاحات ارضي، به شكل كامل جايگاه خود را به مديريت نفت محور واگذار نمود.
اين نوع مديريت ذاتاً داراي ويژگي هاي زير بوده است :
- توجه به مناطق. زيرا قدرت و مكنت خود را از تجميع مناطق به دست مي آورد.
- حفظ محيط زيست. زيرا با توجه به کشاورزی بودن کشور، حفظ محيط زيست به ويژه آب و خاك، براي آن حكم حفظ توليد، داراييها ودرآمدش بود.
- عدم تمركز اداري. زيرا با توجه به شرايط جغرافيايی و تنوع آن، قابليت مانور و عدم تمركز در اخذ تصميمات وجريانات اقتصادي- اجتماعي، يك ضرورت بود. اين عدم تمركز تصميم گيري و تصميم سازي از يك فرايند دائمي و تعامل بين شبكه وسيع اقتصادي- اجتماعي مبتني بر توليد كشاورزي شامل انتظام آبياري جفت گاو، ميراب، پاكار(دشت بان)، كدخدا، مباشر و خان، همراه سامانه اداري – سياسي و نظامي منطقه برخوردار بود. كار حفظ شرايع (راه ها) و اماكن عمومي و تنقيه(نگهداري) و احداث قنوات و لاروبي و احداث آب روها با استفاده از بيگاري(مشاركت رايگان نيروي انساني) منطقه، توسط همين سامانه انجام مي گرفت. همين سامانه وظيفه سرباز گيري و بسيج در مواقع مورد نياز از قبيل جنگ، وبلاياي طبيعي را با جمع آوري ملزومات به عهده داشت.
اينگونه مديريت را بنده به دليل "محوريت مديريت آب" در آن، در مقابل شيوه مديريت مقابل، كه بعد از كشف نفت و تمركز درآمد آن در دست دولت به وجود آمد (يعني" دولت هاي نفتي")، مديريت "دولت هاي آبي" نام گذاري كرده ام. تير خلاص اين شيوه مديريتي در كشور ما با اصلاحات ارضي زده شد. اينكه اين شيوه به دليل فرسايش و پوسيدگي آن، يك شيوه ميرا و غير كارآمد گرديده بود، در آن كسي شكي ندارد. اما عدم تعريف شكلبندي جديد ارتقا يافته و با استفاده از تكنولوژي هاي انطباقي برحول محورآب( با توجه به ضرورت جغرافيايي كشور) چنان ضربه اي به كالبد نحيف اقتصاد مبتني برتوليد كشاورزي كشور زد، كه سير قهقرايي آن هنوز هم ادامه دارد. بيم آن دارد كه در صورت عدم برگشت و اصلاح مسير، انسجام و تماميت ملي نيز زير آماج تيرهاي زهرآگين و پس لرزه هاي آن زلزله مهيب گرفتار آيد. و اين، امروزه از نداي " ﻫﻞ ﻣﻦ ﻧﺎﺻﺮ ﻳﻨـﺼـﺮﻧـﻲ" محيط زيست فرتوت و درمانده كشور كاملا پيداست! زيرا پرداختن به مسئله محيط زيست بدون پرداختن به وضعيت معيشتي و شیوه زندگی مردم میسر نمی شود.
منبع: Wallkill River Watershed
تقريبا، ۴۰ سال پيش بود كه براي اولين بار پديده شور شدن چاه هاي اطراف درياچه اورميه خودنمايي كرد. همان موقع متخصصين گفتند كه سفره هاي آبي در زير زمين اينترفاز شده است. و علت آن را هم برداشت بيرويه آب از چاه هاي حفر شده دانستند.

متخصصين، در توضيح بيشتر اين پديده، و نحوه قرار گرفتن آب شور در كنار آب شيرين، مثال درست كردن چاي شيرين دو رنگ به طریق شیرین کردن آب داغ در نصف لیوان و افزودن تدريجي چای به آن به نحوي كه اختلاط پيدا نكند را بيان نمودند( توضیح اینکه : در زیر زمین آب شور در کنار آب شیرین به همین طریق و بدون اختلاط قرار گرفته است). بدين نحو كه، در اثر پس روي آب شيرين در سفره هاي زيرزميني(به دليل برداشت بيرويه از چاه ها)، آب شور به حوضه سفره آب شيرين نفوذ كرده و باعث شور شدن چاه مي شود. این امر باعث پایین آمدن آب دریاچه ها و تالاب ها شده و در تسریع تبخیر آب آن ها اثر می گذارد.
در اين توضيحات، به ظاهر موضوع خشك شدن درياچه مطرح نبوده و فقط خطر نابودي چاه و پس رفت سفره آب بيان شده است. كه روستاييان اجباراً براي تامين آب زراعي نسبت به حفر و جايگزيني چاه جديد در بالا دست ها(با مجوز يا بي مجوز) اقدام نمودند. اقدامي كه در يك جنگ نابرابر فقط عقب نشيني بود و شكست. و در انتها نيز فاجعه فرو نشستن و تبخير بي مهاباي آب درياچه و نابودي آن!
صرف نظر از اينكه همه اين اتفاقات را بايد از نابودي نظام حاكم بر احداث و نگهداري قنوات و كاستي در ارتقاي تكنولوژي آن و ورود غير عقلايي تكنولوژي حفر چاه - كه هيچگونه انطباقي با شرايط کم بارانی و ضعف سفره هاي آب زيرزميني كشورمان را نداشت - و نیز از عدم وجود رژیم صحیح آبیاری و استفاده بهینه و معقول از منابع آبی(بمانند جمع آوری صحیح آب باران و تصفیه آب های آلوده و جلوگیری از آلودگی آب ها، به همراه استفاده همه گیر از شیوه های نوین آبیاری) ذكر نمود، نداشتن برنامه اي منسجم حول محور توسعه منطقه اي و نبود قابليت مانور براي برخورد و جلوگيري از تخريب بيشتر، قلب هر متفكري را به درد مي آورد.
با توجه به اينكه به گفته متخصصين، تزريق آب به سفره ها(در مواقع پر باراني) و آبخيزداري، در صورتيكه به نحو صحيح انجام پذيرد مي تواند حتي تا ۶۰ درصد آب مورد نياز سفره ها را تامين كند، جای بسی تاسف است که بسيج همگاني و عزم ملي براي انجام این کار بسیار پر منفعت به بوته فراموشی و اهمال کاری سپرده شده است! آيا نبايد همت كرد؟! نقش رسانه ها در اين مورد چه می تواند باشد؟
موزه مردم شناسی عشایر ایران (سراب) : عکس از فارس نیوز
واقعاْ فکر می کنید چقدر تکنولوژی در دوروبرمان است که ما به آن ها بی توجه هستیم. اما آن ها علیرغم گذشت هزاران سال از ابداعشان هنوز هم سرپا و قابل تامل هستند. یکی از آن ها "اوبا" یا آلاچیق شاهسون هاست. سازه ای سبک، مقاوم، کم هزینه و بادوام، که نه تنها با اقلیم سازگار است، بلکه گوشه گوشه اجزا و موادی که در آن به کار رفته است قابل تامل و صرف تفکر می باشد. چرا ملت ما این قدر مسامحه می کند و با توجه به زلزله خیز بودن کشورمان، سعی در ایده گرفتن و ارتقای تکنولوژی آن نمی کند؟! آیا دانشجویان عزیز و مبتکر رشته های معماری و عمران و هنر تا حال به فکر آن نیافناده اند که با استفاده از موادی جایگزین مثل کمپوزیت ها و ترکیب و تلفیق آن ها با مواد قبلی دست از آستین درآورده و نسبت به ارتقای این تکنولوژی همت گمارند؟! آیا R&D در دانشگاه ها مرده است؟ آیا نمی شود سازه های بزرگی مثل استادیوم های ورزشی سر پوشیده، سالن های اجتماعات، سالن های اسکان جمعیتی در مواقع بحران(مثل سیل، زلزله و جنگ)، همسان با واحد های کوچک مسکونی روستایی و ویلایی را ملهم از سازه و تکنولوژی"اوبا" طراحی نمود؟

این نیروگاه که قسمت محوری یک طرح عظیم شامل زیرگذر ورودی فرودگاه جدید لندن و سد اصلی و سدهای سیل گیر و سایر آرایه های مربوطه است با هزینه ۸۰ میلیارد دلار در محل خور(خلیج کوچک) رودخانه تیمز در حال احداث است. برق حاصله از این نیروگاه که به عرض ۵۰۰ متر و به درازای ۵ کیلومتر می باشد توان تامین کل برق مصرفی فرودگاه جدید لندن یا شهری با ۷۶۰۰۰ نفر جمعیت(۵۲۵ GWh درسال) را دارد. برآورد هزينه اين نيروگاه ۸ ميليارد دلار مي باشد.
منبع:recharge
آیا ما نیز امکاناتی اینچنینی در سواحل خلیج فارس نمی توانیم داشته باشیم؟ آیا این خود بخشی (آن هم بخش کلیدی) از صنایع دریایی نمی تواند بوده باشد!؟برنامه الیکتریفیکاسیون ابتدا در آمریکا و انگلستان و سپس در سایر کشورهای صنعتی برای تولید انرژی الکتریکی و سیستم توزیع آن عنوان شد. و بالاخره به عنوان برنامه پنج ساله اول شوروی ها برای توسعه ملی شان انتخاب گردید. به نظر می رسد مسابقه جدیدی در الیکتریفیکاسیون نوع دوم (انرژی پاک) در جهان آغاز شده است.
ما در کجای این مسابقه قرار داریم؟ با داشتن امکانات فراوان طبیعی و شرایط آن!
موفقیت اصلی محمد یونس ابتکار منحصربه فرد او در ایجاد بانک گرامین (Grameen Bank) و اعطای وامهای کوچک به نیازمندان است.
![]() |
او در سخنرانی خود هنگام دریافت جایزه نوبل اقتصاد در اسلو به تاریخ 10 دسامبر 2006 اینگونه سخن میگوید:
بیشتر پیامهای تبریکی که به مناسبت بردن جایزه نوبل به سوی من روانه شده، از سوی وامگیرندگان بنگلادشی است که از نقاط دور این کشور حس غرور و افتخار خود از دریافت این جایزه را به من اعلام کردهاند. امروز 9 نماینده از سوی 7 میلیون خانواده روستایی وامگیرنده از بانک گرامین، در این مراسم حضور دارند که همگی آنها زنان ساکن روستاهای دور بنگلادش هستند. دریافت این جایزه آنقدر امیدبخش و شادی آفرین است که تقریبا همه مشتریان بانک ما در بنگلادش به گرد نزدیکترین تلویزیون موجود در روستایشان جمع شدهاند تا این مراسم را به طور مستقیم تماشا کنند. این جایزه، افتخار و اعتبار بسیار بزرگی برای تمام زنان بنگلادشی محسوب میشود که هر روزه با مشکلات زیادی در کلنجارند تا زندگی بهتری برای فرزندان خود فراهم آورند. مطمئنا لحظه گرفتن جایزه نوبل از سوی من، لحظهای تاریخی برای همه آنها به شمار میرود.
منبع:دنیای اقتصاد

غول انرژی های تجدید شدنی آلمان (RWE Innogy) و شرکت تکنولوژی استفاده از انرژی دریاها (Voith Siemens Hydro ) براي توسعه صنعت استفاده از انرژي دريايي شركت مشترك تشكيل دادند.
منبع: RECHARGE
با رصد كردن فعاليت هاي اينچنيني انگلستان، فرانسه ، هلند و ساير كشورهاي غربي مشخص مي شود غرب از خيلي پيشتر ها براي جايگزيني انرژي حاصل از سوخت هاي فسيلي و نيز انرژي هسته اي برنامه ريزي قبلي داشته و هم اكنون پراتيك آن را اجرايي مي كند.
ایالات متحده نسخه جدیدی از وانمایی عمليات امداد و نجات را با استفاده از تجربه جنگ عراق و افغانستان ارائه نمود. مركز ملي وانمايي آمريكا(NCS) كه در سال ۱۹۹۳ به منظور شبيه سازي عمليات پشتيباني همكاريهاي بين دولت و محيط هاي آكادمي و صنايع نظامي تاسيس شده بود. و معمولا سايت آن بر روي كاربران آزاد بسته بود در يك چرخش ۱۸۰ در جه اي حوزه كار خود را به كل صنايع و فعاليت هاي توليدي- اجتماعي تغيير داده و با باز كردن سايت به روي عموم كاربران خبر وانمايي شبيه سازي امداد و نجات را در سايت خود درج نموده است.
پيش بيني مي شود اين شبيه سازي كه در آموزش نيروهاي امداد رسان و هماهنگي آنان بسيار مفيد مي باشد جان هزاران بيگناه را نجات بدهد.
خدا كند اين جنگ ها عليرغم خانمانسوز بودنشان پي آمد هاي مفيدي نيز براي بشريت داشته باشد!
آیا به نظر شما سنگینی کرجی ها بر روی پل منتقل می شود؟ برای جواب به این سئوال اینجا کلیک بکنید. موقعیت پل را در گوگل ایرظ ببینید.
چندی است که بعد از ۳۷ سال کار صنعتی انجام دادن، به این نتیجه رسیده ام که جامعه ی ما تعریف صحیحی از صنعت و تکنولوژی و تولید ندارد.چه این تولید، تولید کشاورزی بوده باشد و چه تولید صنعتی و ارائه خدمات.دلیل ساده این مدعی، عدم برگشت سرمایه گذاری ها دراین بخش، علیرغم تزریق درآمدهای نفتی است.این عدم تعریف فقط متوجه مسئولین و دست اندرکاران صنعت کشور نبوده و به صورت یک بیماری همه گیر، شامل کل جامعه است. حتی صنعتگران.
جامعه ما چنان در تعریف صنعت و تولید و تنظیم شبکه های آن از خود درماندگی نشان می دهد، که آدم بی اختیار شعر مولانا در مورد شناسایی فیل در تاریکی یادش می افتد. و عاقبت اینکه:
هر کسی از ظن خود شد یار من از درون من مجست اسرار من
چرا ما فکر می کنیم باید چرخ را دوباره اختراع بکنیم؟! و از راه رفته دیگران و حتی خودمان، عبرت نمی گیریم؟ چرا ما توسعه صنعت را به عنوان یک تکنولوژی قبول نمی کنیم و برای انتقال آن و انطباق با تن مام میهن سعی نمی کنیم؟آیا این خیلی مشکل است؟ آیا به جز داشتن الگوها و مدل های مناسب توسعه صنعتی، راه دیگری که بتواند به طور جامع و دقیق نیروهای توسعه ای را همسو نموده وبه هم افزایی برساند، راه دیگری را می شناسید؟!
|
گروهی از دانشمندان برزیلی رودخانه ای زیر زمینی را که با طول 6 هزار کیلومتر در عمق 2 تا 4 کیلومتری زیر جنگل آمازون در حرکت است، کشف کردند. | |
|
به گزارش خبرگزاری مهر، دانشمندان رصدخانه ملی برزیل اعلام کردند که نشانه هایی از یک رودخانه عظیم را در زیر جنگلهای آمازون پیدا کرده اند که به عنوان بزرگترین رودخانه دنیا با طول 6 هزار متر در سراسر جنگل آمازون در پرو و برزیل در حرکت است. این جریان عظیم آب در عمق 2 تا 4 هزار متری زیر آمازون در حرکت است بنابراین بسیار طولانی تر از رودخانه سطحی آمازون با طول بین 200 تا 400 کیلومتر است. نتایج این تحقیقات که در اجلاس انجمن ژئوفیزیک برزیل در ریو دو ژانیرو اعلام شد، نشان می دهد که این رودخانه زیرزمینی از مسیر غرب به شرق در حرکت است و بنابراین به سمت اقیانوس اطلس می رود. براساس گزارش دیلی میل، این بدان معنی است که جنگل گرمسیری آمازون دارای دو سیستم تخلیه آب به این اقیانوس است. به گفته این محققان، این مطالعات هنوز در فاز اولیه هستند و برای تائید این جریان آب زیرزمینی باید تا پایان سال 2014 منتظر بود.
|
نظر نويسنده وبلاگ: هزاره سوم در مقطعي آغاز گردیده است، كه بشر شديداً محيط زيست خود را آلوده كرده است. خدايان قديم وي(آب، خاك، باد و آتش)در اثر بي مبالاتي بشر و خودسريش، بر وي قهر كرده اند. هزاره سوم را، هزاره " آب" لقب داده اند. استراتژيست ها پيش بيني مي كنند كه، اكثر جنگ هاي اين هزاره بر سر تملك منابع آبي خواهد بود. كشف همچون منبع غني آب شيرين(به دليل نفوذ از لايه هاي به عمق ۲تا۴ هزار متري، به احتمال قوي اين منبع يك منبع آب شيرين خواهد بود)، براي آينده بشريت نويد بخش بوده، و افق جديدي را پيش روي وي خواهد گشود.

فرصت ادغام وزارتخانه های صنعتی و تجارت، بهر دلیل که بدست آمده باشد، گذشته از واکاوی دلیل آن، فرصت خوبی است. تا بتوان در شرح وظایف، کارآیی و سازماندهی آن با توجه به نیازهای جامعه، تامل نموده و سازمان کار تولید و تجارت را بهبود بخشید.
امروزه، هم کشورهای در حال توسعه و هم کشورهای پیشرفته صنعتی وارد یک دو ماراتن در زمینه تکنولوژی شده اند، که مستی از سر می پراند.تکنولوژی این مسابقه نفس گیر، خود مقوله قابل تاملی است.این فرایند با پشتیبانی یک عزم راسخ ملی که وحدت نظر حکومتیان و مردم را در عقبه خود دارد(پدیده Nation-State) از تمامی ابزار و تمهیدات ملی و بین المللی بهره مند است.
این تکنولوژی، که از همگرایی نیروهای زیربنایی و توسعه ای و نیز اجتماعی- فرهنگی بهره مند می باشد، توانسته است این دو قطب کار را چنان بسیج نماید، که هم افزایی ملی در فرایند توسعه را به دنبال داشته باشد.مسیر تعالی این فرایند کاملا قابل رصد کردن بوده و دست آوردهایش به وضوح رویت پذیر است.
از آنجائیکه تکنولوژی از قماش متدولوژی است، لذا برای تداوم حیاتش نیازمند استمرار پنج مرحله زیر می باشد:
1- مرحله نگهداري اوليه (maintenance manual & annual).
2- مرحله سرويس عمده (overhauling).
3- مرحله به هنگام سا زي يا به روز رسانی (updating).
4- مرحله نو سازی وتجهيز (refurbishment).
5- مرحله ارتقاي كيفي و كمي (upgrading) یا زایش!
برای انطباق یا tailor-made کردن این پنج مرحله بر تن تکنولوژی توسعه صنعت و تجارت کشور، لازم است ابتدا مفاهیم انطباقی پنج مرحله مذکور را با توجه به ماهیت کار توضیح دهیم:
1- مرحله نگهداري اوليه (maintenance manual & annual).
نگهداری مستمر در نظام توسعه ای و حاکمیتی توسعه صنعت و تجارت، اصولا به یک نهاد نظارتی و نگهدارنده نیازمند است.تا بتواند با توجه به آرمانخواهی و اهداف از پیش تعیین شده و دستورالعمل های نگهداری آن، این امر را به انجام برساند.
2- مرحله سرويس عمده (overhauling).
در مرحله سرویس عمده، معمولا تعویض قطعه با در نظر گرفتن عمر مفید آن انجام می گیرد.با توجه به اینکه تکنولوژی مدیریت توسعه ای صنعت و تجارت، تکنولوژی یک ماشین اداری است؛ از اینرو، منظور از قطعه در این تکنولوژی، نهادها و سازمانها و گروههای تصمیم ساز، تصمیم گیر و اجرایی است.
3- مرحله به هنگام سا زي يا به روز رسانی (updating).
با توجه به روند کار، عملا پیش می آید که ملاحظه می شود بخشی از سازمان از کارآیی لازم بهره مند نیست؛ یا نیاز به تغییرات تکاملی جزئی دارد.به روز رسانی شامل این قسمت می شود.
4- مرحله نو سازی وتجهيز (refurbishment).
در این بخش، کل سیستم بازنگری و به صورت کامل همه بخش ها و مجموعه های آن، نوسازی و تجهیز می شود.
5- مرحله ارتقاي كيفي و كمي (upgrading) یا زایش!
با توجه به نوسازی و تجهیز سیستم، تکنولوژی آبستن تغییرات اساسی شده و زایش آغاز می شود.در این مرحله، تکنولوژی خود نشان می دهد که بخشهایی از آن باید حذف و یا اضافه (یا مهندسی مجدد) شود.در این مرحله، کل نظام یک یا چند درجه ارتقا می یابد.
بدیهی است پس از ارتقای کمی و کیفی، تکنولوژی جدیدی به وجود آمده و دوباره مراحل پنجگانه فوق از نو تکرار می شود.
برای انجام بهینه کار، طراحی نرم افزاری ویژه که کل سیستم را پوشش داده و مراحل پنجگانه مذکور را در بر گیرد، ضروری است.
وانمایی یا Simulation سیستم، نیز باید با استفاده از نرم افزار مذکور، به انجام برسد.تا طراحان و کنترل کنندگان بتوانند، به سهولت، کل نظام را تحت نظر داشته و با اشرافیت کافی هدایت و کنترل آنرا به عهده بگیرند.در این مرحله، طراحی کلان سیستم به اتمام می رسد.
اما، در نظام خرد و فرایندی سیستم که شامل فرایندها می شود، تعریف مکانیزم ها و دینامیزم ها و کد بندی عناصر و باکس دیاگرام ها، به صورت دیجیتالی و ماتریسی، شبکه و معماری تکنولوژی مذکور را تکمیل می کند.

به بهانه ادغام وزارت صنایع ومعادن و وزارت بازرگانی
اشاره:حافظه تاریخی ملت ما ضعیف است! مستند سازی در بین ملت ما بسیار نارسا، وناپایدار است. کنش های اجتماعی ملت ما بعضا چنان بچگانه و ابتدایی است، که گویا این ملت دارای هزاران سال تاریخ و تمدن نبوده، و همین چند روز پیش متولد شده است. این یک اپیدمی است، که بین ملت سرایت یافته است.با نگاهی ساده به جریانات دور و بر خود، به راحتی می شود این موضوع را دید.بدون توجه به علت آن، کنش ها ناپیوسته و ناپایدار، و جریانات اجتماعی بریده بریده و بدون ارتباط با ریشه های تاریخی و آینده نگری، دچار روزمره گی است.ورطه گردبادی خطرناک و سرسام آور که برون رفت و نجات از آن به شعور فرا خود و همه گیر نیازمند است.ﻓﻌﺘﺒﺮو ﯾﺎ أوﻟﯽ اﻷﺑﺼﺎر...
با یک بررسی ساده در تشکیل و گسترش،جدایش و یا ادغام نهاد توسعه ای حاکم بر تولید و تجارت، در هفتاد سال اخیر در می یابیم که همین موضوع کاملا مصداق داشته است:
اولا، قبل از بررسی موضوع تشکیل یا ادغام وزارت خانه های صنعتی، بهتر است اشاره ای داشته باشیم به این موضوع که ما در کشور فاقد هر گونه قانون مختص صنایع و تولید، به صورت خاص هستیم! و قانون حاکم بر تولید و کسب و کار، همان قانون تجارت می باشد!
ثانیا، نباید فراموش بکنیم که برای اولین بار تشکیل وزارت صنایع و معادن از جوف وزارت اقتصاد پس از انقلاب صورت پذیرفت.و سپس، وزارت صنایع سنگین و بعد وزارت معادن و فلزات از آن منشعب و بعد دوباره و طی دو مرحله این سه وزارت خانه درهم ادغام گردیدند. تا آنجائیکه بنده اطلاع دارم موارد و گزارشی مبسوط و مکتوب از بررسی کارشناسی عملکرد جدایش و ادغام های قبلی در دست نیست، تا بتوان انحراف معیار این حرکت را با توجه به اهداف از پیش تعیین شده محک زد.
نگارش حاضر، به وسع خود، سعی در روشنگرایی موضوع دارد. تا انشاءا...بتواند اثری کوچک در اجرای صحیح و بهبود فرایند ادغام حاضر داشته باشد.زیرا که نحوه اجرای این ادغام در زندگی و معاش ملت عزیزمان بسیار موثر می باشد.
پیش گفتار:
با نگاهی به تاریخ کشورمان، می شود گفت که تولید و تجارت، چه در بخش کشاورزی و چه در بخش صنعت ومعدن و خدمات، به صورت یک مقوله واحد در تمامی مقاطع دیده شده و حکومت ها و مردم (متفقا)، به آن به این نحو نگریسته اند. برای ثبوت این ادعا، می شود اشاره ای به موارد ذیل داشت:
الف= با بررسی نظام بازارهای سنتی و قدیمی، از نظام سخت افزاری آن (شامل فیزیک شهرسازی و معماری و آرایش حجره ها، دالانها، دکانها، تیمچه ها، کارگاهها، راسته های تخصصی تولید و تجارت و کاروانسراها و...) گرفته، تا نظام نرم افزاری آن (شامل روابط و مناسبات حاکم بر بازار و حوزه نفوذ آن، که بعضا نه تنها شهرها و روستاها را شامل می شد، حتی بیرون از مرزها را نیز فرا می گرفت)، می شود به عظمت عملکرد بازار در نظام تولید و تجارت گذشته شرق، به ویژه میهن عزیزمان پی برد. متاسفانه، این نظام به صورت صحیح نگهداری نشده و ارتقا نیافته است.
البته، لازم به ذکر است که این نظام با سایر خدمات شهری از قبیل مسجد، حمام، مکتب خانه، زورخانه، طلّابیه، بازارچه ها، تکیه ها، گذرها، آب انبارها،قورخانه، ارک و مرکز حکومتی ومحله های سکونتی اطراف آن کاملا عجین شده و بازار، به عنوان مرکز فرماندهی اقتصادی، نقش تعیین کننده مرکز ثقل جامعه شهری را ایفا می نمود؛ که به نحوی تمامی سر نخهای تصمیم گیریهای اجتماعی را در اختیار خود داشت. نقش بازار در ایجاد و هدایت جریانهای اجتماعی برکسی پوشیده نیست.که از شاخص ترین آن می توان نقش بازار در انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی را نام برد.در حوزه های روستایی و قصبه ها نیز، بازار به عنوان پشتیبان تولید و تجارت، سهم خود را هم در هدایت صنعت پیشه وری و چلنگری(آرتیزانی) و هم در راهبری صنایع دستی، همسان با تولید کشاورزی، به خوبی ادا نموده است.این نقش از نظام سلف خری و تامین مالی گرفته تا تهیه ملزومات و مواد اولیه تولید و هدایت بازار گسترش می یافت.
ب= با بررسی گذشته نظام تولید کشاورزی و صنایع وابسته و پیوسته آن، بمانند ریسندگی و بافندگی، تولید فرش،تولید ابزار و ملزومات زندگی و معاش روستایی، و سایر فرآورده های مرتبط، در می یابیم که در طول تاریخ، بازار نقش خود را به خوبی اعمال نموده و حضور خود را به ثبوت رسانیده است.هر چند که در ادوار نزدیک با دخالت های دولت در این محیط های اقتصادی و تولیدی، و توزیع درآمدهای نفتی بین روستائیان به انحای مختلف، از قبیل وامهای کم بهره و سایر کمک های مالی، ظاهرا نقش بازار کم رنگ شده است، اما در مقایسه با حجم مبادلات و بهره وری آن می توان دریافت که هنوز بازار نقش تعیین کننده ای در اقتصاد روستایی ایفا می نماید.و هر کجا که کاستی اساسی در این بین دیده می شود، در اثر کم توجهی به این نقش بوده است.هرچند به نظر می رسد با جایگزینی صحیح نظام سازماندهی خوشه ای تولید و تجارت منطقه ای (RDA) و راه اندازی شبکه های SPX(پیمانکاری فرعی)، همراه با جاری سازی آموزش های صحیح همکاریهای اجتماعی تولید و تجارت، می توان نقش بازار در اقتصاد روستایی و کشاورزی را ارتقا داد.
با فروپاشی نظام سنتی حاکم بر تولید و تجارت، وهجوم شرکتهای چند ملیتی به بازار کشور، که سرازیری تکنولوژی های جدید را، بدون توجه به ساختار قبلی وبه اصطلاح tailor-made کردن نظام جدید برتن مام میهن، به همراه داشت؛ از ابتدا نه تنها این دو نظام به عنوان شریک صادق و هم مرام در کنار هم قرار نگرفتند، بلکه به عنوان دو دشمن دیرین، بدون داشتن کمترین اعتماد به یکدیگر، اجبارا به همکاری پرداختند.
به نظر می رسد، مسقط الراس همه آشوب های بازار موجود(به طور کلی و شامل همه بخش ها و جریانهای تولید و تجارت) نتیجه همین تضاد و عدم همسویی این دو نیروی تولید و تجارت، بوده باشد.که یکی ذاتا درون گرا وبر تفکر استفاده از مزیتهای نسبی اقتصاد منطقه ای بنیان نهاده شده است و دیگری برون گرا و صرفا برای بهره کشی از منابع ملی و انتقال آن به خارج از کشور طراحی شده است.
بعلاوه، وجود درآمدهای نفتی و جریان رانت خواری پیوسته آن، تقریبا موازنه را به سود بازار نوع دوم بهم ریخته است.این فرایند، استفاده از مزیتهای اقتصادی منطقه ای، با توجه به عدم توان آن در مقابله با ثروت بادآورده نفتی و مستفید شدن بازار صنعت و تجارت، یا بهتر بگوییم تولید و تجارت از رانت های آن،را تحت الشعاع قرار داده است.رابطه ای که متاسفانه هر روز بیشتر از روز پیش و به انحای پیچیده ترِی، بر به صدا درآوردن کوس رسوایی و ورشکستگی تولید مبتنی بر مزیتهای نسبی اقتصادی منطقه ای در رقابت با واردات کالاهای ساخته شده از خارج همت گمارده است.در نتیجه این فرایند، هجوم روستائیان به شهرها و ایجاد کلان شهرهای مزدحم، شیرازه اجتماعی تولید را دچار مخمصه ای جدی نموده و نتیجه آن نابودی منابع و ثروت اصلی ملت، یعنی آب و خاک و انرژی و سایر منابع تجدید نشدنی و فروپاشی فرهنگی می باشد.
در این میان، نبود مدلی واحد برای سامان دهی و هدایت صحیح و هدفمند توسعه صنعتی و معدنی و تجارت کشور، که همه شمولی زمانی و مکانی داشته باشد(یعنی با توجه به ضرورتهای زمانی و تکنولوژیکی بتواند خود را به روز رسانی کرده و فاصله مناطق را از طریق استقرار نظامی همه شمول و با استفاده از تکنولوژی های جدید مثل MIS و GIS و One Stop Shopبه حداقل برساند)، علت العلل کندی و نا پیوستگی تکامل تولید و تجارت کشور است.البته از دیگر ویژگیهای این مدل، استفاده بهینه از همه ظرفیتها، از قبیل مزیتهای نسبی اقتصادی و تخصصی کردن تولید منطقه ای، با توجه به موقعیت کشور در اقتصاد جهانی و سهم بری آن، به صورت پیش رونده و روزافزون می باشد.
از اینرو، یکی از اساسیترین ابزار و تکنولوژی های مورد نیاز برای رسیدن به موقعیت قابل اتکا در توسعه صنعت و تجارت، داشتن و تدوین مدل توسعه صنعت و معدن و تجارت است. به نحوی که نقش مناطق در آن، عادلانه، مشخص شده و امکان استفاده از ظرفیتهای بالفعل و بالقوه آنها مهیا شود.
رویکرد تدوین مدل توسعه صنعت و معدن و تجارت کشور
برای تدوین این مدل، گذر از سه مرحله زیر ضروری است:
۱- بهگزینی یا Benchmarking
2- تعریف یا Defination
3- ارایه یا Declaration
امروزه، با توجه به فراوانی ادبیات کار، برای انجام بهگزینی مشکل چندانی وجود ندارد. کافی است ادبیات سازمان توسعه صنعتی ملل متحد(UNIDO) و مدلهای توسعه کشورهایی نظیر ژاپن، مالزی، چین، هند، وحتی کشور همسایه، ترکیه را مورد توجه قرار داده و الگو و مدل مناسب خود را از آنها اقتباس نمود.
مسلما، رسیدن به تعریفی جامع که حدود و ثغور همه عوامل توسعه و نقش و سهم آنها را به طور فعال و پویا مشخص نموده و شبکه همکاری هم افزای آنها را کد بندی کند، مهمترین قسمت این فرایند می باشد.مشارکت دادن مردم، شامل گروهها و طبقات مختلف، بویژه کارآفرینان و صاحبان صنعت و دست اندر کاران معدن و تجارت، همچنین بروکراتها و تکنوکراتها و مراکز پژوهشی و آموزش عالی و سایر صاحب نظران، از ضروریات اجتناب نا پذیر امر بوده و اداره این کار، که به آوازه گری و تبلیغات ظریف و دقیقی نیازمند است، کار هر کس و سازمانی نبوده و آدم و سازمان خاص خود را طلب می نماید.
ارایه مطلب، در حقیقت، جاری سازی مدل است. که توسط سازمان و اشخاصی که این مدل را تدوین نموده اند، رهبری و نظارت می شود.این سازمان و مدیران و کارشناسان آن نباید خود عهده دار هیچگونه مسئولیت اجرایی در مدل مذکور بوده باشند. والا، موضوع لوث شده و مدل کارایی خود را از دست می دهد.
در تمامی مراحل تدوین و جاری سازی مدل، باید از بیطرفی کارگزاران آن اطمینان حاصل نموده، و تمهیداتی را به کار برد که از نفوذ یکطرفه گروهها و مراکز قدرت پرهیز شود.
در زندگی روزمره، انسان از طرفی شاهد انبوهی از تیره بختی ها و ناملایمات است، واز طرف دیگر با بخشی از موفقیت ها و شادکامی ها مواجه است.بعضی از بزرگان در این موضوع قضاوت های متفاوتی کرده اند؛ هرچند که اکثر آنان روند عمومی کار دنیا را به وفق مراد انسان ندانسته اند.
مثلا، چارلی چاپلین خوشبختی را فاصله میان دو بدبختی ذکر کرده است. البته به مصداق ماهیت کم بودن چیز خوب و به تائید تاریخ و در مقایسه، اوقاتی که بر وفق مراد انسان نمی چرخد، بسیار بیشتر از زمانی است که بر وفق مراد وی است.
حال این سئوال پیش می آید که چاره کار چیست؟ و چه باید کرد؟
متفکرین در طول تاریخ، علیرغم تنوع عقایدشان، چه آنانی که چاره کار را در حمله به درد و رنج دانسته و برای چیرگی بر آن راه ریاضت پیشه کردند، و چه آنانی که بمانند اپیکور، راه تنعم و سودمندی از آنات و دقایق زندگی را پیش گرفتند، همگی بر این باورند که در مقابل ناملایمات باید ایستادگی از خود نشان داده و آن را کوچک شمرد.
در این راه، بشر برای چیرگی بر ناملایمات و برای خرد نشان دادن آنها، برای خود والاتر از مقام زمینی اش، جایگاهی ملکوتی و رسالتی جاودان تعریف نمود؛ تا آنچنانکه خود واقف است بر مسایل فائق آید.به قول مولانا:
مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک چند روزی فلکم کرده بر این زندانم
بدین طریق، تفکر انسان وی را فراتر از جهان مادی دوروبریش به پرواز در آورد.تا جائیکه مولانا فرمود:
ای برادر تو همه اندیشه ای ما بقی تو استخوان و ریشه ای
پس شاکله رسیدن به راه کاری بنیادین، ارج نهادن به اندیشه و اندیشمندان و گردن نهادن به خرد جمعی است.بهتر از این نمی شود گفت که می فرماید:"یدالله مع الجماعة"(دست خدا با جمع است). این راه، الوهی و راه جمع است. برعکس راه فرد، اگر از جمع تبعیت نکند، راه شیطانی است؛ هرچند که راه فردی به ظاهر درست دیده شود.
ملت ژاپن در برخورد با مسئله زلزله و بلایای متعاقب آن، از نظر استقامت در مقابله با مصایب و سختی ها و نیز آمادگیشان در استفاده از خرد جمعی، درس بزرگی به بشریت دادند.حال، فاعتبروا یا اولی الالباب...!!

دانستيم كه علم، شناخت قوانين طبيعت است. انسان و اجتماع نيز در اين موضوع سهم بري دارند.اما، بالنهايه، تابع قوانين عام طبيعت هستند.چرا كه طبيعت مادر است.
بررسي قوانين طبيعي، و شناخت آنها، ما را در برخورد صحيح و منطقي با مسايل و ترسيم واقعي راه آينده بسيار ياري دهنده است. در اين بين، مي شود گفت كه طبقه بندي قوانين مذكور چنان تودرتو و مثل پياز مطبق است و شامل كل و جزء، كه اگر طبقه آرايي آن را درك نكنيم، در وادي حيران بمانيم. و اولويت بنديها و وزن عناصر را خوب تشخيص ندهيم.
در عمر حيات، اين كل و جزء كاملا مشخص است. مثلا در تاريخ زمين شناسي، دوران هاي تشكيل دهنده ی لايه هاي زمين شناختي با زير اشكوب هاي خاص خود، تعيين مي شوند. به همان منوال،در تاريخ تحولات اجتماعي نيز شاهد همين دوران ها و زير بخش هاي آن، در نحوه تفكر انسان و تغيير اساسي شيوه زندگي وی هستيم.
در مراحلي كه دوران ها عوض مي شوند، تغييرات كلي تر و كاملا متمايز تر است. مقابله با اين تغييرات امكان ناپذير بوده و تنها به هدر رفت سرمايه و زمان منجر مي شود. تنها راه برخورد صحيح با اين امواج خروشان، انطباق با طول موج آن و رفتن در جريان است. و الا شكست حتمي است. و قدرت تخريب بيشتر.
يك قانون طبيعي در نحوه تغيير و تبديل دوران ها عملكرد دارد. وآن قانون "حد گسيختگي" است. بدين معني كه هر چيزي در مقابل فشار و تنش و خمش، تا حدي، كه حد مقاومت آن است قابليت تحمل دارد. وسپس مي شكند. اين حد گسيختگي، زماني به اوج خود مي رسد كه حالت دومينایی به خود بگيرد. يعني مثل ظروف مرتبطه اين گسيختگي ها بر هم اثر بگذارند.
به نظر مي رسد، تحولات حاضر منطقه خاورميانه، ناشي از تغيير دوران بوده باشد. و زمان آن فرا رسيده است كه مردم آن شاهددگرگوني اساسي در اداره امور خود و تقسيم بنديهاي اجتماعي ـ سياسي جوامعشان باشند.
بنام آنکه جان را فکرت آموخت
نقش شبکه های مردمی در جاری سازی یک برنامه توسعه منطقه ای
بررسی انطباقی رویکرد (RDA ( regional development agent
مقدمه:
نظر به اینکه برنامه ریزی منطقه ای از قماش تکنولوژی است و التزام پیروی از سیاق یا دانش خود را دارد، لذا قبل از پرداختن به موضوع لازم است دیدگاه خود را در مورد دانش و تکنولوژی و نحوه جاری سازی آن به صورت عام بیان نموده و با نقد انطباقی یک رویکرد (RDA)، به اهمیت شبکه اجرایی در جاری سازی تکنولوژی یک برنامه توسعه منطقه ای بپردازیم. سپس، با اشاره به منابع و مستندات ملهم در ارایه الگوی مورد نظر، در تفسیر و توضیح آن بکوشیم. زیرا به نظر نگارنده اهمیت توضیح متدولوژی کار در صورتیکه بیشتر از خودِ کار نبوده باشد، کمتر نیست.
سابقه:
با بررسی فرایند توسعه تاریخ تطور و تکامل فکر بشر، در می یابیم که وظیفه پرچم داری و پیش قراولی در ارتقا و توسعه کمی و کیفی علوم و فنون بین جوامع مختلف در برهه های متفاوت دست به دست گشته است. و در این مسابقه ماراتن، در رسانیدن مشعل فروزان علم و دانش به مقصد، ملتها یکی پس از دیگری همدیگر را پشتیبانی نموده اند.
این فرایند، علیرغم ادعا و قبضه پیش قراولی توسط غرب، در حال حاضر نیز قابل تعقیب و رد گیری است.برای ثبوت این ادعا، تحقیق و تفحص مفصلی لازم نیست. بلکه نگاهی گذرا به پیشینه تمدنی یونان، ایران، روم، نیل، آزتک ها و اینکاها وغیره، دلیل بارز این مدعاست.
اما آنچه به نظر می رسد بر سر تمدن های باستانی آمده است بدون توجه به علت های آن، همانا مسئله قصور در نگهداری و ارتقای تکنولوژی هایشان بوده است.این قصور، شامل غفلت در پرداختن به موضوع نگهداری و ارتقای تکنولوژی، و رعایت توالی آن به شرح ذیل است:
1- مرحله نگهداري اوليه maintenance )manual & annual).
2- مرحله سرويس عمده (overhauling).
3- مرحله به هنگام سا زي يا به روز رسانی (updating).
4- مرحله نو سازی وتجهيز (refurbishment).
5- مرحله ارتقاي كيفي و كمي (upgrading) یا زایش!
در اینجا لازم است به نکته دیگری نیز اشاره داشته باشیم. و آن بحث دانش و اهمیت آن است."دانش"، را اگر انطباق عینی قوانین علمی با شرایط خاص بدانیم، همان فوت کوزه گری است. پس نیازمند به گذر از فیلتر تجربه می باشد. بدین ترتیب "دانش، از محیط های تکنیسینی تراوش می نماید. و دانشگاهها تنها وظیفه مند تئوریزه کردن آن هستند، نه ایجاد آن".
موضوع دیگر حائز اهمیت، چگونگی رسیدن به دانش است. زیرا تاکنون برای رسیدن به دانش، تنها دو روش به شرح زیر شناسایی شده است:
روش اول= طی مسیر معرفت سطحی، رسیدن به علم. انطباق قوانین علمی با شرایط خاص(رسیدن به دانش). به کار بردن دانش(رسیدن به تکنولوژی). و بالنهایه، استنتاج آن تکنولوژی(رسیدن به دانش فنی).
روش دوم= روش مهندسی معکوس است. یعنی تجزیه و تحلیل دست یافته های عینی، جهت رسیدن به مهندسی آن. در این روش عکس مسیر قبلی طی می شود.
به دلیل اینکه دانش و تکنولوژی دیگران به مانند کُت آمریکایی به تن بنده است، پس باید با یک مهندسی صحیح چاک داده شده و با اندازه های تنِ بنده انطباق یافته و دوباره دوخته شود. حال می شود گفت آن یک کُت است. و الا، چیزی بی ریخت خواهد شد. که نَه کُت است و نه پالتو!. برای رسیدن به دانش دقیق، هر یک از مسیر های فوق انتخاب شود، لاجرم رعایت یک متدولوژی اجباری است :
متدولوژی بومی سازی دانش و تکنولوژی دیگران

در شکل بالا، متدولوژی فرایند تکوین دانش آمده است. این فرایند در عین حال، به عنوان فرایند بومی سازی دانش و تکنولوژی می تواند مورد استفاده قرار گیرد. همانگونه که ملاحظه می شود، دانش و تکنولوژی دیگران باید در سطح اول، یا به عنوان "داده"معرفی شود. تا پس از طی فرایند ششگانه، به مرحله دانش بومی(خودی) برسد. والا، به کار گرفتن آن ناقص و هدر رفت سرمایه و زمان خواهد بود.
طرح مسئله:
توضیح و ارائه تعاریف بالا، برای رسیدن به وحدت کلامی ضروری و واجب به نظر می رسد. حال فرصت آن را یافتیم تا یک الگوی انطباقی جهت شبکه سازی یک برنامه توسعه منطقه ای را مورد نقد و بررسی قرار دهیم.
الگوی حاضر، ملهم از الگوی سازمان توسعه صنعتی ملل متحد (UNIDO) تحت عنوان برنامه توسعه خوشه های صنعت (CDA (Cluster Development Agentاست. این الگو، با شناسایی شبکه های قدیمی منطقه ای تولید و تجارت،که زمانی از کارایی خوبی برخورداربوده و در حال حاضر بخشهایی از آن دارای حیات کورسویی هستند، نسبت به بازسازی و بهسازی و در نتیجه تلطیف روابط شبکه ای آن اقدام می کند.
اقتباس حاضر، به دلایل زیر انجام گرفته است:
الف - برنامه توسعه خوشه های صنعتی سازمان ملل، یک برنامه شبکه سازی آزموده شده برای توسعه منطقه ای است.بدین ترتیب، منطبق با اهداف ماست. شاید تنها تفاوت بین این دو، کلی شمول بودن هدف ما بوده باشد.
ب - برنامه توسعه خوشه های صنعتی سازمان ملل، از برنامه های مشهور به "استعماری"، و تزریقی برحذر بوده و با ملحوظ نظر قرار دادن اهداف سه گانه"درون زایی، خود اتکایی ونیازگرایی"، نسبت به شناخت شبکه های محلی و منطقه ای توسعه صنعتی شامل مدیریت، بازار، سرمایه و تکنولوژی،اقدام و به تحریک جهت احیا و بازسازی آن شبکه ها، کمر همت بسته است.لازم به یادآوری است که، سازمان خوشه ها ی صنعتی به صورت یک NGOاداره شده و با رهنمودها و دستورالعملهای UNIDO، با عاملیت شخصی مجرب و ذیصلاح، هدایت می شود. البته، هزینه های بسترسازی فرهنگی خوشه، از سوی سازمان صنایع کوچک و شهرکهای صنعتی، و بعضا به طور مستقیم از سوی UNIDO کارسازی می شود.
ازاینرو، با توجه به شناخت از وظایف یک برنامه توسعه منطقه ای، و محدوده و عوامل موثر در آن، انطباق متدولوژی حاضر در ارایه الگویی کارساز برای احیای "خوشه های توسعه منطقه ای"، با هدایت عوامل توسعه ای آن (RDA) ، گامی بزرگ در راستای شبکه سازی برای اجرا، و جاری سازی برنامه توسعه منطقه ای خواهد بود.
از آنجائیکه توسعه، یک فرایند فرهنگی است، و رسیدن به آن بدون داشتن بستری مناسب، میسر نمی باشد؛ لذا منابع توسعه انسانی در این فرایند، به عنوان عامل تعیین کننده، نقش بسترسازی آنرا بازی می کند.این بستر، شامل یک جریان اجتماعی بوده، و از شبکه خاص خود تبعیت می نماید.
با نگاهی به ادبیات UNIDO، در تدوین برنامه توسعه خوشه های صنعتی، در می یابیم که دکترین این برنامه از هزاران ساعت کار مستمر فکری دانشمندان، و صاحب نظران علم توسعه ، و نتایج عملی آنها برخوردار بوده است.از اینرو، برای انطباق الگوی پیشنهادی با آن، ساده لوحی خواهد بود، اگر در تدوین دکترین، از نقطه نظرات آنان استفاده نشود. بدين ترتيب، پیشنهاد می شود این الگو و برنامه، به چالش فکری گرفته شده، و تکامل یابد. تا انشاءالله اجرایی شود.
پس از تکمیل دکترین RDA ، و به تصویب رسانیدن آن، سازماندهی می تواند شروع شود. تربیت عوامل توسعه ای، همراه با انتخاب اعضای شبکه ها و جاری سازی شبکه ای این برنامه، با تاسیس نهادهای پشتیبانی آموزشی (به شکل کارگاهها)، از ضروریات امر می باشد.
شبکه های RDA دارای سطوح و سازمانهای مختلف بوده و ضمن تعریف آنها در شبکه قدرت منطقه ای و ملی، از هر گونه گرایش سیاسی باید برحذر باشند. در انتخاب اشخاص برای عضویت این شبکه ها، بدون توجه به گرایشهای فکری شان، خصوصیات زیر ضروری است:
- خوش نامی و سلامت. مقبولیت اجتماعی.
- مجرب بودن و داشتن دانش.
- صبوری و شکیبایی و داشتن درایت.
- علاقمندی به توسعه و تغییر.
- شفافیت در گفتار و عمل و بلندپروازی.
این شبکه همچنانکه در تدوین برنامه توسعه منطقه ای مشارکت جدی دارد، در اجرای آن نیز کوشاست. پشتیبانی دانشگاهها و مراکز پژوهشی و علمی، از این شبکه، دائمی و ضروری است.مسلماً تجهيز اين شبكه به ابزار امروزی IT شامل رايانش ابري در تسريع خدمات دهي و بالا رفتن كارايي اين شبكه بسيار موثر و مفيد خواهد بود.
اهداف و وظایف این شبکه عبارت است از:
- شناسایی نیروهای توسعه ای و سازمان دهی و حمایت از آنها.
- شناسایی تکنولوژی های بومی و منطقه ای. بمانند قنوات، صنایع دستی و شبکه آنها.
- تبدیل و انطباق تکنولوژی های بومی، با توجه به هرم دانش، و مدل مربوطه، به تکنولوژی منطقه ای به روز شده، با استمداد از دانشگاهها و مراکز پژوهشی. و برنامه ریزی جهت حداکثر استفاده کردن از قدرت ملی و منطقه ای برای اجرایی کردن آنها.
- هدایت برنامه آموزش و ترویج همگانی؛ شامل کودکان، زنان، محصلها، دانشجویان، کسبه، مروجان علوم دینی، و مروجان تولیدی، با حداکثر استفاده از نیروهای داوطلب.
منابع :
Clusters & Networks Development Programmers (http://www.unido.org/index.php?id=o4297dl=http://rdp87.persiangig.com/document/R_U_2006_MD.pdf)
http://www.parset.com/News/ShowNews.aspx?Code=266083
http://www.persiangig.com/pages/download/?
این مقاله را جهت درج در مجله "آمایش"، کار بسیار پسندیده گروه برنامه ریزی اجتماعی دانشگاه شیراز، برای اشاعه برنامه ریزی شهری و منطقه ای، به سردبیری جناب آقای دکتر مهدی محمدی ارسال نموده ام، انشاءالله مقبول افتاده، و در شماره اسفند ماه به چاپ برسد.البته برابر اطلاعیکه جناب محمدی بعدا دادند، این مفاله در شماره اردیبهشت ماه ۱۳۹۰ مجله مذکور به چاپ رسیده است؛ که انشاءالله pdf آن را به بنده ارسال خواهند فرمود.
در ضمن اینجانب نسبت به طراحی اولیه شماتیک مدیریت منطقه ای توسعه صنعت، معدن و تجارت در تاریخ ۷/۱۰/۹۰ اقدام نموده ام، که به موفع ارائه خواهم نمود.
.jpg)
پدرم می گفت یک روز پادشاه دانایی خواست موضوع مهمی را با رعیت در میان بگذارد.به وزیر گفت: جار بکشند که پادشاه به هر کس که بتواند یک انبار نمک او را بخورد جایزه نفیسی خواهد داد.چنین کردند.بسیار کسان حریص این موضوع شده و آمدند.لوطی هاش یک مشت بیشتر توان خوردن نیافتند.پیری دانا نیز آمد.انگشت خیس کرده به نمک زد و چشید.درحال به وزیر گفت بروید و به پادشاه بگویید من یک انبار نمک وی را خوردم.وزیر بر افروخته شد و وی را تشر زد.اما در نهایت به اصرار پیر موضوع را پیش پادشاه برد.پادشاه پیرمرد را پذیرفت.آنگاه از وی پرسید این چه ادعایی است که تو می کنی؟ پیرمرد جواب داد: قربانت گردم فرقی نکند چه یک انبار نمک ترا خورده باشم و چه انگشتی از نمکت را چشیده باشم! پادشاه به درایت وی صله داد و خلق الله نیز فهمیدند که چگونه باشد.
منظور بنده از درج این مطلب نشان دادن این موضوع است که پس از بر طرف کردن حوایج اولیه بشر (شامل مسکن / سد جوع / پوشاک و سایر نیازهای اولیه) سیری یک ذهنیت است. و حد آنرا شخص خود با توجه به درجه فهم و درکش تعیین می کند.روانشناسان می گویند همه اعمال انسان برای تکمیل ذهنیت وی از عالم است.و مثل بسیاری دیگر از عوامل در اینجا نیز حد مطلوب تعیین کننده است.شاید گذشتن از حد مطلوب نه تنها به سیری نینجامد بلکه به تشنگی مفرط نیز بیانجامد.سعدی گوید:
چشم تنگ مرد دنیا گیر را یا قناعت پر کند یا خاک گور
به هم خوردن اعتدال این موضوع در جامعه افراط و تفریطی را باعث می گردد که هر یک به نوبه خود خوره جامعه است.
همانگونه که سن انسان شامل سه کاراکتر است:
۱- سن شناسنامه ای.که از روی شناسنامه و سال و ماه و روز تولد شخص معین می شود.این کاراکتر در همه انسانها مشترک است.
۲- سن بیولوژیکی.که به ژنتیک و شرایط زیست شخص بر می گردد.به عنوان نمونه معمولا روستائیانی که سخت کار کرده اند از سن خود پیرتر نشان می دهند.یا بعضی اشخاص زودتر از بعضی دیگر فرتوت تر می شوند و برعکس.
۳- سن روانشناختی.که به ذهنیت شخص از هستی بر می گردد.مثلا اکثر دانشمندان احساس بچه ها را دارند. و سبک بال هستند.جهانبینی شخص در تعیین این سن بسیار موثر است.
پر شدن و سیری نیز شامل سه کاراکتر زیر است:
۱- سیری فیریکی. که به مقدار نیاز فیریک شخص بستگی دارد.این نیز از تلرانس خاص خود تبعیت می کند.چونانکه بازتاب احساس سیری درست پس از خوردن حاصل نگردیده و معمولا زمانی در این بین هست که شخص بدون توجه به آن به خوردن ادامه می دهد. پرخوری حاصل این مقوله است.البته به کیفیت خوراک نیز بستگی دارد.
۲- سیری بیولوژیکی.که به ساختار ژنتیکی و بیولوژیکی شخص ارتباط پیدا می کند.به عنوان مثال بعضی اشخاص کم غدا هستند و بعضی پر غذا(بدون توجه به لاغری یا چاقی آنها).
۳- سیری روانشناختی.واما این مقوله بسیار حائز اهمیت است.چرا که مستقیما به ذهنیت شخص و درجه تکاملی وی بر می گردد.خیام گوید:
دل گفت مرا علم لدنی هوس است تعلیمم ده چونکه ترا دسترس است
گفتم الف گفت دگر هیچ مگوی در خانه اگر کس است یک حرف بس است
جاه و مقام و ثروت اندوزی و سایر خصایص افزون طلبی انسان در صورتیکه در خدمت عموم و بشریت بوده باشد خود باعث اعتلای شخص و جامعه است و در صورتیکه به دوایر کوچکتر محدود شود به خصیصه اضمحلال و افتادن به ورطه وحوشت و بدبختی و تنگ نظری منجر خواهد شد.




