فرصتي پيش آمد تا مسافرتي زميني داشته باشم به شهر يزد؛ اين نگين تمدن كويري ايران كهن. در سال هاي پيش كه بر روي دانشگاه ربع رشيدي تبريز مطالعه مي كردم، با بررسي وقفنامه آن دو مسئله بسيار حياتي را در تأسيس آن دانشگاه متوجه شدم.
1- سرمايه اصلي دانشگاه ابتدا قرضي بود كه بنيان گذار آن خواجه رشيدالدين فضل اللاه همداني، وزير با كفايت و دانشمند غازان خوان از صندوق دولتي گرفته بود. و سپس از محل درآمد عمران اراضي وقفيه نه تنها آن را پس داده بود، بلكه هزينه هاي نگهداري و توسعه دانشگاه را هم تأمين مي كرد.
2- دومين اراضي بزرگ وقفيه دانشگاه مذكور، پس از اراضي آذربايجان اراضي يزد بود.
البته پيش تر در نقش و فعاليت هاي دانشگاه گندي شاپور نيز همين را مي شود رصد كرد.
سفر اخير و مشاهده اراضي كويري كه نشان از باغات و مزارع تخريب شده فراواني دارد كه قبلاَ آباد بوده است، مرا به فكر فرو داشت كه آيا واقعاَ مسئله اصلي نبود و كمبود آب است؟ يا نه! مسئله، مسئله مديريت غير عالمانه!
البته من كشف جديدي نكرده ام، همه عزيزان از سوء مديريت گله دارند. اما ما در اينجا بحث كليدي نقش دانشگاه ها در عمران ملي را بررسي مي كنيم؛ كه خوشبختانه در اين ملك و بوم سابقه هزاران ساله دارد. اما متاسفانه امروزه دانشگاه هاي ما بيشتر با هزينه دولتي اداره شده و محلي امن براي تأمين مقالات تحقيقي براي مجلات خارج از كشور شده است.
پيشنهاد بنده خيلي خلاصه است:
دولت اراضي لم يزرع و تخريب شده را بين دانشگاه ها به شرط احيا تقسيم كرده و با تفويظ اختيارات خود از آنان برنامه بخواهد. با تشكيل شوراي مشترك نظارت برعمران ملي دانشگاه ها موضوع پيشرفت كار و هماهنگي بين پروژه اي آنان را هدايت كند. در صورت عدم توانايي يك دانشگاه، اراضي تخصيصي به دانشگاهي كه موفق عمل نموده است واگذار شود. والسلام.
