
دانستيم كه علم، شناخت قوانين طبيعت است. انسان و اجتماع نيز در اين موضوع سهم بري دارند.اما، بالنهايه، تابع قوانين عام طبيعت هستند.چرا كه طبيعت مادر است.
بررسي قوانين طبيعي، و شناخت آنها، ما را در برخورد صحيح و منطقي با مسايل و ترسيم واقعي راه آينده بسيار ياري دهنده است. در اين بين، مي شود گفت كه طبقه بندي قوانين مذكور چنان تودرتو و مثل پياز مطبق است و شامل كل و جزء، كه اگر طبقه آرايي آن را درك نكنيم، در وادي حيران بمانيم. و اولويت بنديها و وزن عناصر را خوب تشخيص ندهيم.
در عمر حيات، اين كل و جزء كاملا مشخص است. مثلا در تاريخ زمين شناسي، دوران هاي تشكيل دهنده ی لايه هاي زمين شناختي با زير اشكوب هاي خاص خود، تعيين مي شوند. به همان منوال،در تاريخ تحولات اجتماعي نيز شاهد همين دوران ها و زير بخش هاي آن، در نحوه تفكر انسان و تغيير اساسي شيوه زندگي وی هستيم.
در مراحلي كه دوران ها عوض مي شوند، تغييرات كلي تر و كاملا متمايز تر است. مقابله با اين تغييرات امكان ناپذير بوده و تنها به هدر رفت سرمايه و زمان منجر مي شود. تنها راه برخورد صحيح با اين امواج خروشان، انطباق با طول موج آن و رفتن در جريان است. و الا شكست حتمي است. و قدرت تخريب بيشتر.
يك قانون طبيعي در نحوه تغيير و تبديل دوران ها عملكرد دارد. وآن قانون "حد گسيختگي" است. بدين معني كه هر چيزي در مقابل فشار و تنش و خمش، تا حدي، كه حد مقاومت آن است قابليت تحمل دارد. وسپس مي شكند. اين حد گسيختگي، زماني به اوج خود مي رسد كه حالت دومينایی به خود بگيرد. يعني مثل ظروف مرتبطه اين گسيختگي ها بر هم اثر بگذارند.
به نظر مي رسد، تحولات حاضر منطقه خاورميانه، ناشي از تغيير دوران بوده باشد. و زمان آن فرا رسيده است كه مردم آن شاهددگرگوني اساسي در اداره امور خود و تقسيم بنديهاي اجتماعي ـ سياسي جوامعشان باشند.
