کشکول توسعه  
نگاهی دیگر به تکنولوژی - توسعه - برنامه ریزی - صنایع کوچک - و استنتاج هاي شناختي(توسعه یک فلسفه است)
نگارش در تاريخ سه شنبه بیست و هشتم مهر ۱۳۸۸ توسط محمدرضا قاهري بدر

بشر براي درك ماهيت وجودي حيات، همواره نيازمند به دانش و بینش بوده است.فهم بشر از معني لغوي  آنها، در جوامع مختلف و برهه هاي گوناگون، با توجه به شرايط زمان و مكان متفاوت بوده است. اما اينكه" دانش" همانند ابزار عمل نموده و "بينش" بمثابه پرتو، بركسي پوشيده نيست. در پرتو بينش است كه مي شود درست ديد و تشخيص داد و به تبع آن، ابزار درستی انتخاب نموده و دقیق وظریف بريد. برعكس در اثر فقدان بينش، استفاده از علم و دانش نيز ناقص و در راه صلاح نخواهد بود.

اگر بينش را یک پراتیک فرض بکنیم، جهانبینی دکترین، و فلسفه تئوری آن خواهد بود. پس، بینش از یک فلسفه نشات می گیرد با اين تفاوت كه زمان بر آن اثر مي گذارد. از اينرو عليرغم متاثر شدن از يك فلسفه واحد، بينش رنگ و روي زمانی بخود گرفته و تغيير مي كند. عامل دیگر موثر در تغيير بينش، تاثير متقابل دانش با آن است. دانش و بینش بر هم تاثیر متقابل دارند.« بینش جایگاه شخص را تعیین می کند. یا به سخنی دیگر مثل عدسی چشم عمل می کند. هر قدر رفیع ترو شفافتر، زاویه دید بهتر و وسعت بیشتر و همان قدر بیناتر. ازاینرو، رابطه بینش و دانش را می توان به رابطه عدسی چشم و قدرت بینایی آن تشبیه کرد» . 

از سوی دیگر با توجه به اینکه دانش خود تابع زمان است، از اینرو می توان گفت: "بينش  عليرغم متاثر بودن از فلسفه، از دانش زمان بیشتر تاثر مي پذيرد". هر بينشي كه از زمان عقب تر باشد ارتجاعي بوده وميل به عقبگرد دارد. بينش پيشرو ميل به تغيير داشته و هميشه در نوكردن خود كوشاست و بمانند چراخ پرنوري فرا راه بشر پرتو افكني مي كند. مي شود گفت این مکانیزم و دینامیزم ناشی از آن لازمه حيات بوده وحيات انسان را در طول تاريخ تداوم بخشيده است.(رابطه دانش و بینش را در رابطه فیزیک و فلسفه به راحتی می شود ملاحظه نمود)

 اما بينش عقب مانده از دیدگاه دیالکتیک، خود تاثير سازنده اي در تعالي بينش پويا عهده دار است. زيرا كه باعث چالش شده و در تقلاي براي حيات به صيقل پذيري بينش نوكمك مي كند. بينش ارتجاعي به دليل مقابله با اصول طبيعي حيات و هدر دادن انرژي محكوم به فناست. اما هر قدر چالش بين آن و بينش پويا طولانيتر و جدي تربوده باشد، همانقدر تغيير دقيق تر و محكم تر وبه نفع بينش متعالی خواهد بود. می شود گفت عدسی های گوی مانند از جنس بینشی در بال میل زمان بهم برخورده و آنکه محکمتر و صیقل پذیرتر است از آسیاب سالم بیرون می رود. و بقیه تحمل فشار نیاورده و مضمحل می شوند. تاريخ بشر گوياي اين ماجراست. تعريف دقيق دانش نيز وابسته به بينش است. چون در تاریکی چیزی دیده نمی شود و به سخني هر بينشي دانش خود را مي جويد. مثل رابطه سرعت ماشين بازاويه دید شيشه جلوي اتوموبيل! البته ،همانطور که گفته شد، رابطه ایندو یک رابطه خطی نبوده وتابع دتیرمینیزم زمان نیز می باشد.

نگارش در تاريخ سه شنبه بیست و هشتم مهر ۱۳۸۸ توسط محمدرضا قاهري بدر

دوست بسیار ارجمندم مهرزاد از کانادا E mail زيبايي را فرستاده كه هر كدام از عكسهايش الهام بخش است.ضمن تشكر از او عكس بالا را انتخاب كردم به دليل لطافتي كه در آن نهفته است.هم از لحاظ ملوسي گربه و هم از لحاظ ظرافت آب خوردن گربه كه به ما مي آموزد كه قطره قطره آب ارزشمند است آنرا ارج بنهيم! 

نحوه رفتار جوامع مختلف بشری با عناصر چهارگانه (آب - خاک- هوا - انرژی)،که بواقع خدایگان و ولی نعمتان انسان هستند،نشانگردرجه رشد وبلوغ فکری وتمدن آنان است.آیا تا حال فکر کرده ایم که چنددرصد خشکیهای روی زمین شرایطی مثل شرایط جغرافیایی سایت تهران را دارا هستند؟ و اگربدانیم که کمتر ازفقط یک درهزار !!! آن موقع می فهمیم ما با این سایت چه می کنیم. با آب آن، با هوای آن ،با خاک آن و با انرژی مصرفی در آن.آیا قبل از اینکه دیر بشود نباید فکری کرد؟!

دلا دیوانه  شو  کاین جان جان  است

               چنین    دیوانگی  جانان جان   است

دل   دیوانه  صاف    و  جام جان است

               دل  عاقل    مطبق   خام جان  است

                                                                  شعراز نگارنده

نگارش در تاريخ شنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۸۸ توسط محمدرضا قاهري بدر

مادرم سواد قرآني داشت.يعني فقط روخواني قرآن را بلد بود. گاه گاهي نيز معاني عربي را مي فهميد، البته به سياق خود.مثلا "رضا لقضائك وتسليما لامرك"(به معني راضي بودن وتسليم به مقدرات و امر خدا )را به همان معني اصيلش مي فهميد.اما صورت را عوض كرده بودبه شكل"رضم به قضائك و تسليمم به امرك".

نمي دانم از كجا ياد گرفته بود اما هميشه ملکه ذهنی کرده وبر آنهاتاكيد داشت:

- فرزندم دروغ نگو ---------------------- دروغ شخصيت آدم را ضايع مي كند.

- فرزندم كينه نورز----------------------------------------------كينه دوسردارد.

- فرزندم شكر گذار باش-------------------------- شكر آدم را بي نياز مي كند.

بعد هر كاري مي خواهي بكن. و نترس.

ایشان سعی می کرد مطالب بالا را در عمل به ما یاد بدهد تا گفتار.من سعي كرده ام به نصيحت مادرم گوش بدهم وحدالمقدور عمل بکنم.البته ابتدا من باب احترام به وي و اعتمادي كه بهش داشتم.اما اكنون در پنجاه وچهارسالگي و در غياب ايشان، بعد از آشنايي با مكاتب مختلف باز گشته و مي بينم كه تمامي راهها ي صحيح از اين سه الهام مي گيرند.وچه آرامش بخش است رعايت اين سه! رحمت خدا بر تمامي صالحان باد.

نگارش در تاريخ شنبه هجدهم مهر ۱۳۸۸ توسط محمدرضا قاهري بدر

به نظرمي رسد خرد جمعی(common sense)دنيا دگرگون شده است.نظريه هاي جامعه شناسي فرزانگان قرن هجده ميلادي گويا درآستانه هزاره سوم رنگ باخته اند.چه اتفاقي افتاده است كه بدينسان تغيير اساسي و تجديد نظر درپايه هاي تفكري اين نظريه ها را طلب مي نمايد؟! نظريه هايي كه چارچوب آنهااز زمان افلاطون و دمكريت و طي قرون و اعصاربسته شده و اما اكنون زمان تغييرفرا رسيده است.

تملك" ابزار توليد" را مي گويم. كه قرن هاي متمادي بحث اصلي را تشكيل مي داد و شاخص تعيين كننده در تمايز طبقات. و  توسط همان بود كه بهره کشی فرد از فرد دیگر اتفاق مي افتاد.اما اكنون در آستانه قرن جديد بنظر مي رسد نه تنهاچارچوب بحث تغيير كرده است ، بلكه چار چوب ارزشي آن نيز جدا دچار مخمصه شده است. زيرا:

اولا: با همگاني شدن تار جهان گستر، "تملك ابزار توليد" از انحصار طبقه اي خاص خارج شده است.

ثانيا: "كار" نيز ماهيتا فرق كرده است.بخصوص، محدوده آن از محدوده جغرافيايي كوچك تر فرا تر رفته و به پهناي كره زمين گسترده شده است.با توجه به اینکه بخش ارزش آفريني بالاي آنرا كار تكنولوژيك به خود اختصاص داده و كار تكنولوژيك بيشتر نرم افزاري است تا سخت افزاري ،از اينرو محدوده آن از تنگناي جغرافيايي همسان با محدوديت تملك ابزار توليد كه در زمانهاي قديم گرفتار آن بود، رها شده است.البته به فراخور تکامل ابزار تولید سختی کار هم هر روز کمتر شده و به مقوله تفریح نزدیکتر می شود.در اينجا حرف مولانا به كرسي مي نشيند:

اي برادر تو همه انديشه اي                      ما بقي تو استخوان و ريشه اي

 واما:

در اینجاما قصد ورود به بحث پيچيده فوق رانداريم. زيرا اولا بضاعت ما اين اجازه را به ما نمي دهد.ثانيا به مصداق :

جنگ هفتادودوملت همه راعذربنه             چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند

زياد سخت گير نيستيم."رضا لقضائك و تسليما لامرك".

با توجه به اينكه ما دنيا را از دیدگاه تكنولوژي مي بينيم، از اينرو نه تنها دنيا را به جهان اول و دوم و سوم و ...تقسيم نمي كنيم، بلكه به طبقات نيزكاري نداريم.ما جوامع دنيا را دو گونه مي بينيم: "جامعه تكنولوژيك و جامعه غير تكنولوژيك"

جامعه تكنولوژيك ، آنگونه جامعه اي است كه تمامي امكانات فرهنگي و مادي در راستاي تكامل و تعالي تكنولوژي در آن جامعه قرار دارد.نمونه بارز آنرا در جوامع غربي مي شود ديد( معنی فلسفی تکنولوژی،یعنی "متدولوژی و روش شناسی"در این جوامع درک و بکار بسته شده است) .

جامعه غير تكنولوژيك، جامعه اي است كه تكنولوژي ابزار دست و بزك ودر اختيار مسايل فرهنگي و ذهني جامعه است.ظاهرا در اينگونه جوامع ارزشهاي انساني (البته،مجرد و ذهني) اصل بوده و در اختيار تكنولوژي است؛ در صورتيكه تكنولوژي در اين جوامع ساختاري نشده و بجز مشغله ذهني و هدر داد منابع كاري از پيش نمي برد.تكنولوژي در اينگونه جوامع يك محصول شيك و وارداتي است وبومی نمی شود.كاربرد آن محدود و كسي به فكر استهلاك اقتصادي آن نيست.يعني "هزينه در يك دور باطل".اینان به این دلیل، کمترین بهره مندی از سرمایه معنوی و مادی خود را داشته و رشد وتوسعه آنها (با توجه به فرار مغزها همیشه ابتر باقی می ماند).اين در حالي است كه اینگونه جوامع در برهه هایی از تاریخ نه تنها دارای تکنولوژی بوده اند، بلکه حتی سكانداري آنرا به عهده داشتند.اما بهر دلیل توالی تاریخی اينگونه جوامع از هم گسیخته و دیگر نتوانسته اند زنجیره انرا بهم ببندند. 

نگارش در تاريخ دوشنبه سیزدهم مهر ۱۳۸۸ توسط محمدرضا قاهري بدر

از  بهر خدا   که این  مروت   نبود

                 سالوس و  ریا   ره  طریقت  نبود

از بهر خدا گر همدلی می طلبی

                 هشدارکه این طریق وصلت نبود

                                                 شعراز نگارنده

وبه یاد شعر حافظ

من این نگین سلیمان به هیچ مستانم

               که گاه گاه برآن مهر اهرمن باشد

رو امدار خدایا که در حریم وصال

         رقیب محرم و حرمان نصیب من باشد

نگارش در تاريخ شنبه چهارم مهر ۱۳۸۸ توسط محمدرضا قاهري بدر

پیج رنک

آرایش

طراحی سایت