
مادرم سواد قرآني داشت.يعني فقط روخواني قرآن را بلد بود. گاه گاهي نيز معاني عربي را مي فهميد، البته به سياق خود.مثلا "رضا لقضائك وتسليما لامرك"(به معني راضي بودن وتسليم به مقدرات و امر خدا )را به همان معني اصيلش مي فهميد.اما صورت را عوض كرده بودبه شكل"رضم به قضائك و تسليمم به امرك".
نمي دانم از كجا ياد گرفته بود اما هميشه ملکه ذهنی کرده وبر آنهاتاكيد داشت:
- فرزندم دروغ نگو ---------------------- دروغ شخصيت آدم را ضايع مي كند.
- فرزندم كينه نورز----------------------------------------------كينه دوسردارد.
- فرزندم شكر گذار باش-------------------------- شكر آدم را بي نياز مي كند.
بعد هر كاري مي خواهي بكن. و نترس.
ایشان سعی می کرد مطالب بالا را در عمل به ما یاد بدهد تا گفتار.من سعي كرده ام به نصيحت مادرم گوش بدهم وحدالمقدور عمل بکنم.البته ابتدا من باب احترام به وي و اعتمادي كه بهش داشتم.اما اكنون در پنجاه وچهارسالگي و در غياب ايشان، بعد از آشنايي با مكاتب مختلف باز گشته و مي بينم كه تمامي راهها ي صحيح از اين سه الهام مي گيرند.وچه آرامش بخش است رعايت اين سه! رحمت خدا بر تمامي صالحان باد.
