ب
شر براي درك ماهيت وجودي حيات، همواره نيازمند به دانش و بینش بوده است.فهم بشر از معني لغوي آنها، در جوامع مختلف و برهه هاي گوناگون، با توجه به شرايط زمان و مكان متفاوت بوده است. اما اينكه" دانش" همانند ابزار عمل نموده و "بينش" بمثابه پرتو، بركسي پوشيده نيست. در پرتو بينش است كه مي شود درست ديد و تشخيص داد و به تبع آن، ابزار درستی انتخاب نموده و دقیق وظریف بريد. برعكس در اثر فقدان بينش، استفاده از علم و دانش نيز ناقص و در راه صلاح نخواهد بود.
اگر بينش را یک پراتیک فرض بکنیم، جهانبینی دکترین، و فلسفه تئوری آن خواهد بود. پس، بینش از یک فلسفه نشات می گیرد با اين تفاوت كه زمان بر آن اثر مي گذارد. از اينرو عليرغم متاثر شدن از يك فلسفه واحد، بينش رنگ و روي زمانی بخود گرفته و تغيير مي كند. عامل دیگر موثر در تغيير بينش، تاثير متقابل دانش با آن است. دانش و بینش بر هم تاثیر متقابل دارند.« بینش جایگاه شخص را تعیین می کند. یا به سخنی دیگر مثل عدسی چشم عمل می کند. هر قدر رفیع ترو شفافتر، زاویه دید بهتر و وسعت بیشتر و همان قدر بیناتر. ازاینرو، رابطه بینش و دانش را می توان به رابطه عدسی چشم و قدرت بینایی آن تشبیه کرد» .
از سوی دیگر با توجه به اینکه دانش خود تابع زمان است، از اینرو می توان گفت: "بينش عليرغم متاثر بودن از فلسفه، از دانش زمان بیشتر تاثر مي پذيرد". هر بينشي كه از زمان عقب تر باشد ارتجاعي بوده وميل به عقبگرد دارد. بينش پيشرو ميل به تغيير داشته و هميشه در نوكردن خود كوشاست و بمانند چراخ پرنوري فرا راه بشر پرتو افكني مي كند. مي شود گفت این مکانیزم و دینامیزم ناشی از آن لازمه حيات بوده وحيات انسان را در طول تاريخ تداوم بخشيده است.(رابطه دانش و بینش را در رابطه فیزیک و فلسفه به راحتی می شود ملاحظه نمود)
اما بينش عقب مانده از دیدگاه دیالکتیک، خود تاثير سازنده اي در تعالي بينش پويا عهده دار است. زيرا كه باعث چالش شده و در تقلاي براي حيات به صيقل پذيري بينش نوكمك مي كند. بينش ارتجاعي به دليل مقابله با اصول طبيعي حيات و هدر دادن انرژي محكوم به فناست. اما هر قدر چالش بين آن و بينش پويا طولانيتر و جدي تربوده باشد، همانقدر تغيير دقيق تر و محكم تر وبه نفع بينش متعالی خواهد بود. می شود گفت عدسی های گوی مانند از جنس بینشی در بال میل زمان بهم برخورده و آنکه محکمتر و صیقل پذیرتر است از آسیاب سالم بیرون می رود. و بقیه تحمل فشار نیاورده و مضمحل می شوند. تاريخ بشر گوياي اين ماجراست. تعريف دقيق دانش نيز وابسته به بينش است. چون در تاریکی چیزی دیده نمی شود و به سخني هر بينشي دانش خود را مي جويد. مثل رابطه سرعت ماشين بازاويه دید شيشه جلوي اتوموبيل! البته ،همانطور که گفته شد، رابطه ایندو یک رابطه خطی نبوده وتابع دتیرمینیزم زمان نیز می باشد.
