
بنشین کنار رود و گذر عمر ببین.عرب گوید: "العمر یمر کمر السحاب"یعنی عمر مانند گذشتن ابرها می گذرد.
گاه آدم احساس می کند که زمان سریع می گذرد. و گاه برعکس چنان کند که آدم حوصله اش سر می آید. گاه احساس می کند شخص مهمی شده است و مفید اجتماع( به قول شیخ عبدالله انصاری: یک گاه به کودکی به استاد شدیم، یک گاه ز استادی خود شاد شدیم...). گاه هر قدر سریع می دود، به زمان نمی رسد. و گاه زمان رام وی است و سر به زیر!
این چه احساسی است؟ و از چه نشئات می گیرد؟ چگونه باید با آن مصالحه کرد؟
به نظر می رسد، بزرگان عالم در هر دوره ای هنر مصالحه با زمان را پیدا نموده اند. و الا، به بزرگی نمی رسیدند.
اگر زمان را بمانند رودخانه بزرگی در نظر بگیریم، با مسیر پرپیچ و خم.که گاه عریض می شود و آرام، و گاه باریک و خروشان در میان صخره ها؛ چه ساحلی را باید گزید؟!
تجربه تاریخی تمدن بشر، حکایت از انتخاب ساحل آرام رودخانه ها دارد.اصولا تمدن ها زائیده سواحل آرام هستند. زیرا سواحل آرام، فرصت تفکر و تامل را به وی ارزانی نموده است. هر چند که تجربه نا آرامی رودخانه ، بشر را به تکامل رسانیده و باعث شده که او قدر عافیت را بداند.
همین تجربه، مفهوم دیگری برای بشریت داشته است. و آن اینکه در بستر زمان باید اسکان گزید و زندگی کرد. و از نیروی آن استفاده نمود، به قدر کفایت. زیرا تنها خود زمان است که تحمل بار خود را دارد. و هر چیز دیگری در بین چرخ دنده های بسیار بران آن له و لورده می شود. انسان در هر برهه ای از تاریخ که خواسته است بر زمان چیره شود، یا آن را رام نموده و از آن سواری بگیرد، سخت زمین خورده است؛ و درد کمر گرفته است.
زمان، معلم بزرگ است. زمان، آینه است. زمان، همه چیز است. اما قابل اسکان نیست.
باید بر ساحل زمان، ساحلی آرام از زمان، نه ساحل خروشان آن اسکان گزید. نباید بیگدار به آب زده و ماجراجویی پیشه نمود. زیرا ساحل خروشان نه قابل اسکان است و نه قابلیت کشتی رانی و ماهیگیری دارد.
تنها، ابلهان ساحل خروشان زمان را برای سکونت خود انتخاب می کنند!
می گویند اگر شخص هر روز یک چیز تازه نیاموزد، مغز او از کار می افتد. زیرا که حیات به نحوی طراحی شده است که یا باید افزون بکند(بزاید)، و یا بمیرد. این قانون عمومی حیات در طبیعت است. مغز سالمندان چون چیز تازه نمی آموزد، در نتیجه استعداد خود را از دست می دهد.بیماری آلزایمر همین است.در حقیقت، در طبیعت چیز مهمل وجود ندارد. اگر ثمر ندهد، طبیعت به آن غذا نخواهد داد.حق حیات را از آن خواهد گرفت.علت کور شدن چشم چاه کن ها هم همان است. چون آنان در چاه هایی که نور کم است، دایم کار می کنند، از اینرو کم سو و نهایت به عارضه کوری چشم مبتلا می شوند.
واقعیت این است که هر کس بخواهد بیاموزد، از هر جا شده خواهد آموخت.حتی از فیلم بکش- بکش امریکایی! داشتم یک فیلم بکش- بکش آمریکایی را تماشا می کردم که در وسط فیلم هنرپیشه نقش اول که در جنگل به مخمصه افتاده بود، کلمه "STOP"را با مفهومی جدید به کار برد.Sبه معنی STOPPING (ایستادن)، T به معنی THINKING (فکر کردن)، O به معنی Observation (دیدن یامشاهده کردن)، و بالاخره P به معنی PLANNING (برنامه ریزی). چقدر عقلایی است که در مواقع حساس و بحرانی این ایستادن را به کار ببندیم! همانطور که علی(ع) می فرماید: در مواقع عصبانیت یا بحرانی، نه تصمیم و نه اقدام!

شاید بتوان گفت مهمترین شیوه آموزشی که شرقیها مفتخر به ابداع آن هستند، شیوه استاد - شاگردی است.که متاسفانه مورد حرمان و فراموشی در این گونه جوامع قرار گرفته است.
شیوه ای که هم اکنون در جوامع پیشرفته کاملا اجرایی شده است.البته به روش خودشان.انتخاب استاد راهنما و استاد مشاور نیز تداوم همین روش است.اما آیا در جامعه ما درست اجرا می شود؟!
در شیوه آموزشی گذشته مان شاگرد را به استاد می سپردند. البته این کار با بررسی کامل ولی و سرپرست شخص انجام می گرفت. بررسی که در طول زمان و عملا صحت آن در زندگی روزمره تجربه شده بود.با شیوع شیوه های جدید و غربی، این روش در کشورهای شرقی تقریبا منسوخ گردیده یا با شیوه های ارزان تر جابجا شده و تناسخ پیدا نمود. در این روش، نه تنها شاگرد به استاد سپرده می شد، بلکه شاگردان تازه کار نیز به شاگرد قدیمی تر سپرده می شدند. روشی که در عین تعلیم، تعلم را نیز انجام می داد.
رابطه شاگرد و استاد در این روش، یک رابطه نزدیک، حتی بعضا نزدیک تر از پدر و فرزندی بوده و استمرار دائمی داشت.روشی که هم اکنون یک روش آموزشی و پژوهشی کاملا جا افتاده در کشورهای پیشرفته صنعتی است.و در کشور خودمان نیز اشخاص موفق حتما در بالای سرشان از خدمات بیشایبه چنین اساتیدی بهره مند بوده اند. آیا بهتر نیست در ورود دانشجو به دانشگاه استاد راهنمایی دلسوز برای وی انتخاب شود. و در سایر امور چطور؟ آیا بهتر نیست هر شخص فرد صالحی را به عنوان استاد و امین خود و اسوه و الگوی خود انتخاب و از راهنماییهای وی بهره مند شود؟

عادت باعث راحتی انسان در قبول مصایب و سختی هاست، و تمرین و تکرار موضوعات را سهل تر نموده و قدرت یادگیری بشر را تشکیل می دهد. اما در عین حال باعث شرطی شدن انسان و افتادن و اسارت وی در دام شرایط و محیط است.
قدرت بازنگری در عادات و رفتار و تجدید نظر در روش ها، باعث تعالی انسان شده و وی را از افتادن در ورطه شرطی شدن و تسلیم محض بودن در مقابل شرایط رهایی می دهد.پوچی های تفکر و رفتار را زدوده و استحکام شخصیتی را نتیجه می دهد.
درجه پیشرفتگی و عقب ماندگی ملتها از نحوه به روز رسانی و سرعت انتقال تفکر به عمل آنان سنجیده می شود.این فرایند قدرت مانور یک ملت در مقابله با مسایل و مصائب را تشکیل می دهد.دور باطل و اینرسی تفکر، باعث شرطی شدن آحاد آن ملت و اضمحلال ملت می شود.هرچند که مکانیزم طبیعی بر مبنای تز، آنتی تز و سنتز بوده و از داخل هر خاکستری، آتش و از آتش، خاکستر نتیجه می شود؛ اما تفکر و تلاش بشری در این فرایند موثر مفید است.
همه تمرین های زندگی شامل تمرین های دینی، از قبیل نماز و روزه، پیامی برای شرطی نشدن انسان و آزادی وی از دست شرطی شدن هاست.هر چند که باید دقت نمود که خود آن ها تبدیل به عادت و زمینه شرطی شدن نشوند.

آیا R&D (تحقیق و توسعه)یک چیز لوکس و اشرافی است یا یک ضرورت اجتناب نا پذیر؟!
پنجشنبه گذشته مسافرتی داشتم برای بازدید از یک کارخانه در جوار شهر مهاباد.بین راه، دوستان پیشنهاد کردند ضمن صرف صبحانه در یک واحد تولیدی لبنی واقع در حاشیه شهر ملکان از واحد مذکور نیز بازدیدی داشته باشیم.
صاحب کارخانه شخصی زحمتکش و کوشا بود؛ ضمن آنکه از دست اداره برق که قبض با مبلغ بالایی را برایش ارسال نموده بود، بسیار عاصی بود و اظهار می داشت که قصد بستن کارخانه را دارد.در عین حال که تولید این کارخانه از استاندارد قابل قبولی برخوردار است، اما متاسفانه از فرایند تغییر و مراحل پنجگانه نگهداری و زایش تکنولوژی در این واحد خبری نیست.بنده بحث را از قبض برق به طرف دیگری کشیدم و به ناچار و حسب وظیفه سئوالی را مطرح نمودم که آیا می دانید R&D چیست؟ همانگونه که حدس می زدم، این لغت نه برای ایشان و نه برای نزدیکانشان آشنا بود! البته، خوشبختانه خانم مهندس مسئول فنی معنی آن را می دانستند.اما فقط معنی تحت الفظی آن را، نه اینکه آیا در این کارخانه هم به درد می خورد یا نه؟
به این فکر افتادم که چند در صد صاحبان واحدهای تولیدی و دست اندرکاران صنعت کشور معنی واقعی و کارآمد این لغت را می دانند؟! سایر دست اندر کاران بروکراسی و تکنوکراسی و دانشگاهها و مراکز پژوهشی و آموزشی کشور چطور؟
علاج واقعه را قبل از وقوع باید کرد! جالب اینکه تا معنی این لغت فهمیده شد، همان موقع ضرورت اجرایی پیدا می کند؛ و شخص نمی تواند از آن بگریزد.
با مباحثه سرپایی که در حضور صاحب کارخانه و در محل کار مدیر فنی واحد داشتیم، این سئوال را مطرح نمودم: آیا به نظر شما بررسی دقیق محصولات رقیب داخلی و خارجی، هم از نظر شکل و نحوه ارایه محصول در بازار و هم از نظر کیفیت و بالنهایه انطباق با محصول خودی نمی تواند R&D تلقی شود؟! آیا قبل از اینکه قبض با مبلغ بالا برای شما بیاید، حضرتعالی آن را قبلا در قیمت تمام شده کالایتان محاسبه کرده اید؟و متناسب با آن تمهیدات لازمه را به کار بسته اید؟ تا دیگر به فکر بستن کارخانه نیفتید؟
هرچند که به نظر خودم چند راهنمایی دیگر مطابق تجربیاتم را به دوستان این واحد ارایه نمودم، اما فکر می کنم اگر تنها R&D را گرفته باشند، فعلا کافی است!
