کشکول توسعه  
نگاهی دیگر به تکنولوژی - توسعه - برنامه ریزی - صنایع کوچک - و استنتاج هاي شناختي(توسعه یک فلسفه است)
نگارش در تاريخ جمعه بیست و هفتم اسفند ۱۳۸۹ توسط محمدرضا قاهري بدر

این چه درسی است که در اوایل هزاره سوم، طبیعت به بشر سرمست از پیشرفتهای علمی و تکنولوژیهای نوین، این مدعی همه فن حریف و تکتاز در جهان، می خواهد بدهد؟

فرزانگان قرن نوزده، زمانیکه از آنان پرسیده شد، که بر مبنای ادعای شما حرکت نتیجه تضاد است؛ و موقعیکه تضاد بین کار و سرمایه از میان رفت، دیگر چه حرکتی خواهد بود؟جواب دادند: تازه، آن زمان، تضاد بزرگ بین انسان و طبیعت سر بر خواهد آورد.

آیا زمان آن تضاد بزرگ فرا رسیده است؟این تضاد چگونه به وجود آمده و آیا به مرحله آشتی ناپذیری خود نزدیک شده است؟چاره چیست؟ چرا طبیعت، که مادر حیات است، این گونه به انسان(فرزند خود) خشم گرفته است؟

آقای گورباچف، آخرین رهیر شوروی سابق قبل از فروپاشی، در دو کتاب خود تحت نام"گلاسنوست"(به معنی شفاف نگری وفضای باز سیاسی)و پروستوریکا(به معنی تجدید نظر و تجدید ساختار)، که از خطر جهانی زرادخانه های اتمی و شیمیایی و بیولوژیکی حرف می زند، می گوید: بشر به مرحله ای حساس و خطرناک قدم گذاشته است، که در صورت عدم بازنگری، انهدام حیاتش حتمی است! یعنی چه؟چرا حرفهای این بزرگ مرد تاریخ، که از تجربه تلخ فاجعه انفجار نیروگاه اتمی چرنوبیل حکایت های عینی داشت، به فراموشی سپرده شد؟

در انفجار نیروگاه اتمی چرنوبیل، غربیها کاملا بُر گرفتند که شرقیها عرضه اداره تاسیسات اتمی را ندارند.اکنون که انفجار نیروگاه اتمی ژاپن، در یکی از پیشرفته ترین کشور غربی اتفاق افتاده است.حال چه می گویند؟آیا این اتفاق نشان دهنده این نیست که فاجعه، شرق و غرب نمی شناسد. و باید بشریت به طور جدی در موضوع تامل نموده و به یک تجدید نظر کلی تن دهد؟

آقای ویل دورانت، خالق اثر تاریخ تمدن، در مقدمه این اثر می گوید:تمدن فعالیت بشر در بین دو یخبندان را گویند.آیا ما قبل از یخبندان آتی خود گور خود را کنده ایم؟

به نظر می رسد، تنها چاره کار، ملاطفت با طبیعت و تجدید نظر جدی در برنامه هایی است؛که با طبیعت همخوانی ندارند.بیایید این مسابقه مصرف گرایی بیهوده را یکجایی خاتمه دهیم. تله ای که غرب سر راه بشریت کار گذاشته است! و البته در عصر اطلاعات به نظر می رسد کوس رسوایی آن (جریانات وال استریت)به گوش جامعه ی خودشان نیز رسیده است!     

نگارش در تاريخ سه شنبه هفدهم اسفند ۱۳۸۹ توسط محمدرضا قاهري بدر

دانستيم كه علم، شناخت قوانين طبيعت است. انسان و اجتماع نيز در اين موضوع سهم بري دارند.اما، بالنهايه، تابع قوانين عام طبيعت هستند.چرا كه طبيعت مادر است.

بررسي قوانين طبيعي، و شناخت آنها، ما را در برخورد صحيح و منطقي با مسايل و ترسيم واقعي راه آينده بسيار ياري دهنده است. در اين بين، مي شود گفت كه طبقه بندي قوانين مذكور چنان تودرتو و مثل پياز مطبق است و شامل كل و جزء، كه اگر طبقه آرايي آن را درك نكنيم، در وادي حيران بمانيم. و اولويت بنديها و وزن عناصر را خوب تشخيص ندهيم.

در عمر حيات، اين كل و جزء كاملا مشخص است. مثلا در تاريخ زمين شناسي، دوران هاي تشكيل دهنده ی لايه هاي زمين شناختي با زير اشكوب هاي خاص خود، تعيين مي شوند. به همان منوال،در تاريخ تحولات اجتماعي نيز شاهد همين دوران ها و زير بخش هاي آن، در نحوه تفكر انسان و تغيير اساسي شيوه زندگي وی هستيم.

در مراحلي كه دوران ها عوض مي شوند، تغييرات كلي تر و كاملا متمايز تر است. مقابله با اين تغييرات امكان ناپذير بوده و تنها به هدر رفت سرمايه و زمان منجر مي شود. تنها راه برخورد صحيح با اين امواج خروشان، انطباق با طول موج آن و رفتن در جريان است. و الا شكست حتمي است. و قدرت تخريب بيشتر.

يك قانون طبيعي در نحوه تغيير و تبديل دوران ها عملكرد دارد. وآن قانون "حد گسيختگي" است. بدين معني كه هر چيزي در مقابل فشار و تنش و خمش، تا حدي، كه حد مقاومت آن است قابليت تحمل دارد. وسپس مي شكند. اين حد گسيختگي، زماني به اوج خود مي رسد كه حالت دومينایی به خود بگيرد. يعني مثل ظروف مرتبطه اين گسيختگي ها بر هم اثر بگذارند.

به نظر مي رسد، تحولات حاضر منطقه خاورميانه، ناشي از تغيير دوران بوده باشد. و زمان آن فرا رسيده است كه مردم آن شاهددگرگوني اساسي در اداره امور خود و تقسيم بنديهاي اجتماعي ـ سياسي جوامعشان باشند.    

پیج رنک

آرایش

طراحی سایت