
سال هاپيش دوست فرزانه ام جناب آقاي مهندس فروغي نقل مي كرد كه فرزند6-7 ساله اش (فاطمه خانم که حتما اکنون برای خودش خانمی شده وخدا حفظش بکند)سوالي را مطرح كرده است خيلي عجيب:
”آيا كاري كه ما در كره زمين انجام مي دهيم مثلاً سد مي زنيم، قنات درست مي كنيم، معدنها را استخراج مي كنيم، بي شياهت به كارباكتريها در داخل بدن نيست؟! آيا كره زمين يك موجود زنده نمي تواند باشد؟ آيا باكتريهايي كه در داخل بدن فعاليت مي كنند، مي توانند اشرافيت داشته باشند كه در داخل يك موجود زنده در حال فعاليت هستند؟!!
هر چند كه مطرح نمودن اين مسئله توسط آن فرزند برومند از هوشياري ايشان و تربيت صحيح رفيق عزيزمان نشأت مي گيرد،(كه جاي بسی تحسين رادارد)، ليكن گرفتن اين موضوع نيز به باز بودن گوش دل نياز دارد.بايد امواج را گرفت و تمرين كردكه دريچه دريافت اين امواج هميشه باز بماند.
چشم دل باز كن كه جان بيني
آنچه ناديدني است آن بيني
خوب، اگر يك درصد هم غلیان فکری اين فرزند برومند صحيح بوده باشد كه بنظر نگارنده صد در صد صحيح است و در آن شك نمي شود كرد ، گویای این نظریه است که جان هستي شامل كليت است، همانگونه كه شامل جزئيت نيز هست- يا به سخني:" وحدت در كثرت و كثرت در وحدت" ( مثال بارز آن اطلاعات ژنتيكي موجود در يك سلول از بدن كه عيناً حامل مجموعه اطلاعات ژنتيكي آن بدن است و امروزه پايه علم Tissue culture يا كشت بافت را تشكيل مي دهد؛ همان زايش سلولي كه از يك سلول عين همان موجود را مي توان باز آفريد و ساليان سال است كه اين امر توسط بشر روي زمين در بخش كشاورزي انجام مي پذيرد و متأسفانه در حال پيشرفت به طرف حيوان و انسان نيز است. چرا متأسفانه، زيرا به نظر مي رسد نقصان اشرافيت بشر به مكانيزمها و ديناميزم هاي حيات، حق ورود وي به داخل ماتريس حياتي را محدود ساخته و بشر در اين امر و بقيه امور مربوط به هستي و چرخه طبيعت بايد با حزم و احتياط ورود پيدا بكند و الا حيران و سرگردان خواهد شد و خوشبختي را گم خواهد كرد).
آقاي" ويل دورانت" در مقدمه مجموعه با ارزش تاريخ تمدن مي نويسد: شايد بشر تنها در روزگاري به فرزانگي دست يافته بود كه به شكار مي پرداخت و موقعي كه گرسنه مي شد شكار مي كردو موقعي كه سير مي شد از شكار دست مي كشيد . البته ايشان با ظرافت ، محدوده كار بشر را (يعني تمدن) را بين دو يخبندان ذكر مي كند!!! پس خوشبختانه اول و آخر كار وي به دو يخبندان محدود مي شود. و الا چه مي كرد اين موجود چموش؟!!
باز به نظر مي رسدطرفداران محيط زيست،بهتر درك مي كنند. احسنت بر آنها!!!
چه خوب خواهد شد روزي كه به طبيعت ( يعني مادر خود) حرمت بگذازيم؟! و آغوش گرم آنرا هميشگي درك بكنيم؟! و خداشناسي پيشه بكنيم و آب و خاك و باد(هوا) و آتش(انرژي) را نه مثل قدما خدا بشماريم، بلكه آن ها را جلوه هاي خدا بشماريم و حرمتشان بگذاريم!!
آب را گل نكنيم.....
