باز بيائيم سراغ لغت معني
گفتيم كه در جوامع جهان سومي، معاني ومفاهيم پنهان شده است(يعني misunderstanding).ودراثرآن ،درنتيجه كلي گويي وگنگ بودن ومشخص نشدن اهداف وروش ها ورويكرد ها، ساختار اقتصادي نيز بهم ريخته است(misplacing). اقتصاد تك محصولي نيز بر آن افزوده و قوز بالا قوز شده و در تثبيت شرايط اينچناني موثرافتاده است.
درست به همین دليل، اين گونه جوامع فاقد دكترين توسعه هستند. تا چه برسد به پراتيك! به نظر نگارنده همين مسئله در اروپاي قرون وسطائي نيز به دليل تسلط يك صد ساله سوفسطائيان اتفاق افتاده است. امری كه حركت سنگين رنسانس توانست آنرا اصلاح و مهار بكند. و درجهان سوم، لازمه آن حركتي نومي باشد كه ضرورت انجام آن هم اكنون درميهن عزيزمان در جامعه و درحوزه ها ودانشگاه ها احساس مي شود.اين حركت، در نهايت با تبديل شدن به يك نهضت فرهنگي عمومي، مي تواند موضوع قالبي شدن و تهی شدن مفاهيم از درون را به بحث وحلاجي گذاشته وسنگ بناي اصلاح ساختارفرهنگي- اجتماعي(شبكه وزيربناي مورد نيازتوسعه)رابنا نهد. زيرا توسعه يك امر فرهنگي است و"جامي" گوید:
ذات نایافته از هستی، بخش
چون تواند که شود هستیبخش؟
وفرهنگ است كه تئوري، درنتيجه دكترين وپراتيك توسعه را طراحي وارائه نموده وبه اجرا درمي آورد.
در بحث هاي پيشين،بعضي ازمفاهيم را واكاوي كرديم.دراين جا قصد داريم كه دو اصطلاح مكانيزم وديناميزم را، كه درجامعه ما به معني عكس كلمه جا افتاده است، بررسي كنيم. به طور ساده مكانيزم، چيدمان مكانيكي يك نظام را گويند. يعني چيدمان پاره نظام هاي يك نظام. مثل : چيدمان شاسي، اكسل، موتور، گيربكس، چرخ ها، دفرانسيل، ترمز، درخت برقي والكترونیكي و...در يك خودرو(يعني يك نظام مكانيكي).اين، عينا در نظام اجتماعي نيز باپاره نظام هاي زير بخش خود(يعني نهادها وسازمان هاي اجتماعي- اقتصادي وفرهنگي) صادق است.
ديناميزم، جان اجرايي واحد و منسجم نظام است. واز مرتبط نمودن صحيح و تطابق آن ها با يكديگر، به نحوي كه بتوانند به صورت سينرژيك (هم افزا)ومتمركز انتقال نيرو بكنند، شروع وبه حركت منسجم و تحت اختيار راننده ختم مي شود.
البته، مبرهن است كه درايجاد ارتباط میان مكانيزم و ديناميزم يك نظام يا مجموعه (يعنيmonitoring )، وجود يك دكترين پويا به عنوان ضرورت اوليه و به تاسي آن پراتيك يا چيدمان عملي دكترين، نظام را عملكردي و اجرايي مي كند. درصورتي كه يك يا چند زنجيره مكانيزم دچار مخمصه شود، ديناميزم دچار بحران مي شود. در ارتباط ارگانيكي میان مكانيزم و ديناميزم، يك ارتباط دو طرفه ايجاد شده و ديناميزم به وجود آمده از برايند نظام مكانيكي، خود نيز در آفرينش و تكامل مكانيزم موثر مفيد و تعيين كننده می شود. بدین ترتیب مراقبت مکانیزم را به عهده می گیرد. شايد اين ارتباط بتواند اصل مكانيكي آفرينش را تبيين كند. در شعر زير "شيخ بهايي" به ظرافت تمام خداشناسي ديناميستي خودرا بيان نموده است:
اي صاحب مسئله تو بشنو از ما
تحقيق بدان كه لامكان است خدا
خواهي كه شود كشف ترا اين معني
جا ن در تن تو بگو كجا دارد جا
"هاتف اصفهانی" نیز درترجیع بند مشهور خود همان طور دیده است:
چشم دل باز کن که جان بینی
آنچه نادیدنی است آن بینی
سر فرود آوردن و حرمت نهادن به دینامیزم حیات یا به سخنی دیگر احترام به طبیعت و هستی عین خداشناسی دینامیستی است:
رضاّ لقضاءک وتسلیماّ لامرک.(راضی بودن به قضای او وتسلیم شدن به امر او)
از این رو شاید طرفداران واقعی محیط زیست رابه نوعی بشود بهترین خداشناسان قلمداد نمود.
شناخت مكانيزم ها در يك جامعه ، دانش توسعه آن جامعه ر ا تشكيل مي دهد. كه در حقيقت خط الرسم و شبكه برنامه توسعه است.متعاقب آن، طراحي مكانيزم هاي بهينه وچيدمان آن ها، به ترتيب دكترين و پراتيك آن برنامه را تشكيل مي دهند.
در جهان سوم ، اين مسئله كليدي نيز به مانند ديگر مسائل اساسي مغفول باقي مانده و متاسفانه توجهي بدان نمي شود.
