
مواد مهم است، اما پروسس مهم تر است.مثلی داریم که می گوید: گوشت نیاورده کوفته می خواهد! البته برای تهیه کوفته حتما گوشت لازم است. اما کافی نیست.زیرا پروسس یا فرایند مهمتر است.این آشپز است که چه کوفته ای را از همان گوشت تهیه کند. و تجربه نشان داده است که به تعداد آشپزها، سلیقه های مختلف وجود دارد.و به کیفیت های مختلف می شود غذا آماده کرد.
پروسس، به تجربه و دانش آشپز و به سلیقه و درایت شخصی او (که به یک زبان، ما آنرا مدیریت می نامیم) بیشتر ارتباط دارد، تا به کیفیت مواد! این موضوع را ما در زندگی روزمره نیز بسیار شاهد هستیم.مثلا، بسیاری از خانواده های فقیر هستند، که مرتب و منظم، گذران زندگی می کنند.و بسیار قرص و محکم در زندگی ایستاده اند و تحمل ناملایمات را به راحتی دارند.هیچ کاستی اساسی از بابت کم بودن درآمدشان در امور جاریه آنان نیز نمی توان مشاهده کرد. و برعکس، بسیار خانواده های ثروتمند(به ویژه در بین خانواده های تازه به دوران رسیده) را شاهد هستیم، که در کمترین مسئله هستی روزمره شان دچار مشکل می باشند.
پس این چه موضوعی است که مورد توجه جدی قرار نمی گیرد؟! و عموما، هدایت کنندگان جامعه و معلمان از آن غافلند؟ و نمود آن، هم در زندگی شخصی مردم، و هم در زندگی اجتماعی آنان به راحتی قابل تشخیص است.
به نظر می رسد یکی از مهمترین مواردی که در آموزشهای همگانی کشور، از مقطع کودکستان گرفته تا مقاطع آموزش عالی، همانند کارگاههای آموزشی علمی- کاربردی مورد غفلت جدی قرار گرفته باشد، همین مسئله است.مسئله ای که مستقیما مرتبط با موضوع بهره وری و کیفیت و استفاده بهینه از امکانات است.
همان گونه که پیشتر، در موضوع ارزش اشاره شد، ارزش از تلفیق پنج شاخص:
- چه چیزی؟
- توسط چه کسی؟
- در کجا؟
- در چه زمانی؟
- و بالاخره برای چه؟
تبعیت می کند. و مجرد از مقوله های فوق، معنی دار نیست؛ این موضوع،عینا در این بحث نیز مصداق دارد.و ضروری است مدیریت جامعه و نهادها و ارگانهای اجتماعی بیش از پیش، روی این مورد تکیه کرده و تاکید داشته باشند. تا از هدر رفت سرمایه ملی جلوگیری شود.نیز، در کنار آموزشهای همگانی، جای مشوقهای اجتماعی برای جاری سازی این امر در بین مردم چقدرخالی است؟!
به سخنی دیگر می شود گفت که چه داریم مهم نیست، بلکه چگونه از آن استفاده بکنیم آن مهم است.
