نگارش در تاريخ چهارشنبه سیزدهم آذر ۱۳۸۷ توسط محمدرضا قاهري بدر
در رهگذر باد چراغی که تراست
ترسم که بمیرد از فراغی که تراست
بوی جگر سوخته عالم بگرفت
گرنشنیدی زهی دماغی که تراست!
در رهگذر باد چراغی که تراست
ترسم که بمیرد از فراغی که تراست
بوی جگر سوخته عالم بگرفت
گرنشنیدی زهی دماغی که تراست!

