در یکی از کتابهای دبستانی دوران تحصیل ما داستان عبرت آموزی نقل شده بود.داستان مورچه و جیرجیرک!در این داستان آقا مورچه...ببخشید شاید خانم مورچه شب و روز زحمت می کشید و انبان لانه اش را برای قوت زمستانی پر می کرد.و جیرجیرک همه به فکر خوشگزرانی و دایره دنبکش بود.بالاخره وقت سرمای زمستان می رسد و جیرجیرک سر به هوا که فکر آن روزش نبود درمانده دست نیاز به سوی مورچه دراز می کند.و با برخورد سرد مورچه روبرو شده و سر افکنده وا می ماند.داستان بسیار جالبی بود و چکیده تجربه تاریخ بشر.
می گویند ثروت بشر از دو منبع است.یکی کار ودیگری رانت یا بهره مالکانه (شامل معادن و سایرمزیت های نسبی جغرافیایی - تاریخی)و چون ارزش بخش دوم نیز به کاری که برای استخراج و فراوری آن مصروف می شود بستگی دارد، ازاینرو می توان گفت ثروت یک ملت تنها نتیجه کار مجسم آن ملت است و بس.
در حقیقت کار بشر نه تنها ایجاد کار مجسم یا ارزش مادی می کند، بلکه با شکستن دیوار ناتوانی های ذهنی وی ایجاد ارزش معنوی نیز می کند.پس، بشر جز کارش موجودی حیوانی بیش نیست.وَ أَن لَّيْس لِلانسنِ إِلا مَا سعَى (39)نجم.
از آنجائیکه امروزه شاخص کار و عمل در جوامع مختلف را نرخ اشتغال و درصد بیکاری توام با نرخ بهروری آن جامعه تشکیل می دهد و از سوی دیگر نسبت درآمد ۴۰٪ اقشار پایین جامعه به ۲۰٪ بالای جامعه درجه فقر یا توزیع ثروت در آن جامعه را نشان می دهد، از اینرو ملت ها علیرغم داشتن هر گرایش و تفکر در پرداختن به این مسایل باید کوشا بوده و وضعیت خود را در بین جوامع مختلف بشری بهبود بخشند.
ثروت یک ملت نه منابع طبیعی،معادن وامکانات حاصله از رانت،بلکه از طرفی کار هدفمند آن ملت و از سویی دیگر وجودانسانهای آراسته به کار آن ملت است.و درجه ارزش گذاری به کار در هر جامعه ای درجه نگهبانی و نگهداری ثروت آن ملت را تشکیل می دهد.نه آنکه هر قدر به کار نزدیکتر کم بهره تر!
