
عزيزي از اينكه بنده سهل وسره نمي نويسم برمن خورده مي گرفت.حق هم داشت.اذعان مي كنم كه من مترجم خوبي نيستم!البته سعي مي كنم. اما به نظر مي رسد براي رسيدن به فهم مشترك بايد شخص خود را در ميدان مشترك گوينده قرار دهد. والا از آن وا خواهد ماند.قرار گرفتن در ميدان مشترك روش بسيار متداول و ساده مفاهمه است.چون در آن صورت بسياري از ناگفته ها هم مفهوم مي شود.به نظر مي رسد اين روش بر عكس روش ديالكتيك كه از ساده به پيچيده يا از جزء به كل مي رسد، ابتدا شكل كلي را مي پذيرد.و سپس به زير كد هاي آن مي پردازد.روشي كه اكثر مبلغين مذهبي به كار مي گيرند(البته بدون پرداختن به زير كدها). و موفق هم هستند.اين روش، محور اصلي علم بيان است.
اما آنچه بنده در اينجا نياز به بيان يافتم، موضوع بسيار مهمي است؛ كه متاسفانه در فضاي آموزشي موجود به فراموشي سپرده شده است.آن چيست؟...
"آن ديدن است.نه نگاه كردن."
مسلما كار چشم ديدن است.اين ديدن عمومي است.يا پانورامیک است. اما تحليلي كه مغز از اين ديدنها دارد، مهم است.و مهمتر، تبديل آن به دانش.همانطور که در مباحث قبلی گفتیم،دانش از گذرگاه یا فیلتر تجربه باید بگذرد.والا دانش نیست.پس،خوب دیدن لازمه خوب تجربه کردن است. و برای خوب تجربه کردن،قرار گرفتن در میدان واقعیتها و قبول صادقانه آنها، یک ضرورت است.یا به سخنی کار را بخشی از کالبد خود نمودن(Neuromuscular junction).به نحوی که تمام شد آن را بتوان قبل از اجرا به طور وضوح در ذهن خود تجسم نمود.
