روانشناسان اعتقاد دارند که انسان همیشه در صدد ایجاد یک تعادل روحی در درون خود است.این در حالی است که حیات بشر خود حاصل یک تضاد بزرگ است.یعنی تضاد بین مکانیزم طبیعی مغز (که درصدد تجزیه و آنالیز مسایل است تا آنها را تحلیل کند) و حس بلند پروازی او (که سعی در حل کردن مسایل بغرنج دارد تا اثبات وجود بکند).

درصورتیکه شخص در بین این تضاد حیاتی به هرطریق نتواندبه تعادل نسبی برسد سردرگمی و پاشیدن شیرازه حیات وی حتمی است.لیکن در صورتیکه با اشرافیت به وجود آن و خودآگاهانه به تعادل نسبی دسترسی حاصل نماید به خود شناسی رسیده و هم راه حداکثر استفاده از نیروی طبیعی مغزش در تجزیه و نحلیل مسایل را بدست خواهد آورد و هم از نیروی مثبت بلند پروازی خود در خطر کردن های منطقی در زندگی خود بهره مند خواهد شد.شاه کلیدی که اکثر اشخاص موفق در تاریخ بدان دسترسی پیداکرده اند.
عدم تعادل بین دو نیروی بارز ذکر شده برای انسان باعث تقویت نا بخردانه یکی از آنها شده و تبعات مخرب زیر را به دنبال دارد:
- در صورتیکه مکانیزم طبیعی مغز بدون توجه به حس بلندپروازی وی تقویت شود انسان دارای شخصیت حسابگری بیش از اندازه شده و از اصل موضوع یعنی بهره مندی از حیات غافل خواهد بود.
- در صورتیکه حس بلند پروازی انسان بدون توجه به مکانیزم طبیعی مغز یعنی تجزیه وتحلیل صحیح یله(آزاد) شود در آنصورت نیز وی سوار اسب چموشی شده است که امکان زمین خوردن سوارکارش بیشتر از به مقصد رسیدن وی است.
