کشکول توسعه  
نگاهی دیگر به تکنولوژی - توسعه - برنامه ریزی - صنایع کوچک - و استنتاج هاي شناختي(توسعه یک فلسفه است)
نگارش در تاريخ دوشنبه چهارم آذر ۱۳۸۷ توسط محمدرضا قاهري بدر

 آورده اند روزي ، شيخ ابوعلي سينا قصد سفر از بلخ به  بخارا كرد. پيش كاروان  سالاري آمد  و ا و را از قصد خويش خبر دار ساخت. كاروان سالار مبلغي بابت هزينه سفر  از  وي خواست كه شيخ استطاعت پرداخت آن را نداشت.

شيخ به كنجي اختيار كرد و ابرو در كشيد. پس از لختي دو باره پيش كاروان  سالار  آمده وپيشنهاد انجام كار در ازاي هزينه سفر از وي نمود. كاروان سالار بلند خنديد  و وي  را به استهزا گرفت.چرا كه كار كاروانيان بس طاقت فرساي  بود  و انجام آنرا از سوي درويش نحيفي همچو شيخ امري بعيد مي دانست.

پيري عارف نظاره گر ماجرا بود.با اشارتي به كاروان سالار پادرمياني كرد تا ، بي آنكه شيخ بداند ، با قبول پرداخت هزينه از سوي وي كاري به شيخ بسپارد و دل شيخ   نشكند.  او اينچين كرد واختيار انتخاب كار را به شيخ واگذاشت. شيخ دوروبر را ورانداز نموده و پيشنهاد عجيبي داد

                "بازبيني و بستن دوبارة طناب زنگوله ها "              

 همة كاروانيان با صداي بلند خنديدند. زيرا كسي تا آن تاريخ چنين چيزي نشنيده بود و تنها زمانيكه طناب زنگوله مي پوسيد ، آنرا عوض مي كردند و بس. بهر حال باز به اشاره همان پير قبول مي كنند تا شيخ كار خود را به انجام رساند. وي ابتدا زنگوله ها را باز و به شيوة  خود – شيخ موسيقيدان  بود-  با گوش  خود  هماهنگ  و به  صورت  موزون  و هارمونيك روي زمين مي چيند. سپس، به تشخيص خود ، آنها  را بر  گردن  چهار پايان مي بندد.حال بر محكم كردن بارها و سوار چهارپايان شدن ، بر خلاف عرف قبلي،اصرار مي نمايد.

پيچش صداي موزون زنگوله ها همان و طي راه يك شبانه روزي ، طي يك روز همان. به دروازة بخارا رسيده اند و بنا به عادت سفر هميشگي قصد برگزاري دو گانه اي دارند.شيخ ندا در مي دهد : ايهاالناس، اشتباه نكنيد.نماز شب بايد  خواند.با  رصد  ستارة  شامگاهي حرف شيخ تصديق مي شود. مردم لباسهاي شيخ بيچاره را كنده  و به  رسم  تبرك به يادگار با خود مي برند.                                         

  اين حكايت ، داستان جالبي است و آموزنده از نحوة ترتب علم و دانش و تكنولوژي و نيز چيدمان (پراتيك) هنر مديريت.یا به سخن امروزی : "کارآفرینی "        

پیج رنک

آرایش

طراحی سایت