شايد مثل خيلی های ديگه، من هم هميشه وقتی اسم بادگيرهای يزد و شگفتی مهندسی آنها رامی شنيدم پيش خودم مي گفتم خوب بادگير يک سازه است که باد از يک طرف مي آید داخل و از طرف ديگر مي رود بيرون...آیا اين ديگر شگفتی دارد؟؟...تا اينکه امروز يک عکس ساده ولی بسيار بسيار جالب ديدم، متشکل از چندتا خط و فلش،که پاسخی بود روشنگر و ساده به يک معمای ذهنی قديمی و تائيدی بر شگفتی فرهنگ و هنر سرزمين زيبا و قديمی ام، ايران .تا ببينيد که سيستم خنک کننده بادگيرهای يزد در عين سادگی چقدر هوشمندانه و موثر برای محيط گرم کويری است... همانطور که مي بينيد، اين فرایند از سمت راست و از دهانه قنات (که شبيه به يک چاه آب هست) شروع مي شود و بعلت ارتفاع زياد چاه، هوا به درون مکيده مي شود، از روی آبهای زير سطحی عبور مي کند، بعلت خنکی آب باد هم با آب هم دما مي شود، گرمایش را از دست مي دهد و ....حالا همزمان و درحين همين فرایند، هوا و باد از بالا هم توسط بادگيرها به دام افتاده، در زير زمين خانه به گردش درمي آید.(فلش های مشکی)، و با مکش آن هوای خنک را که از روی آب عبور کرده را بالا مي کشد، و در حين کوران در زير زمين، از طرف چپ ساختمان بيرون ميرود... به همين سادگی... و چيزی که باقی مي ماند يک زيرزمين خنک و تهويه شده آماده برای خوردن نهار و خواب بعدازظهر در ميان گرمای شديد بيرون از خانه... می بينيد؟ چه ديگر مي شود اضافه کرد به اينهمه قشنگی، سادگی و کارآمدی يه يک فرهنگ و هنر بومی و قديمی در دل يک کوير؟ قدر فرهنگ و هنر و آثار گرانقدر کشور زيبا و تاريخیمان، ايران را بدانيم .
نسل ما که ادعای تکنولوژیست بودن دارد، چه اقدامی عملی در راستای حفظ و ارتقای تکنولوژیقنوات و بادگیرها انجام می دهد؟
با تخریب بی مهابایی که در مورد سفره های زیر زمینی انجام می گیرد، و همچنین آلودگی آب های تحت الارضی و سطح الارضی آیا آب هم کالای وارداتی است که باید آن را از خارج وارد بکنیم؟نسل های آتی چه خواهند کرد؟!
در مورد سیستم تهویه به اصطلاح مطبوع چی؟ به ویژه دستگاه کولر آبی! که واقعا معرکه است.چون به جای برداشتن هوای سرد از پائین ساختمان و حدالمقدور از محیطی که در سایه و پوشیده از فضای سبز باشد، معمولا از پشت بام تف کرده وبا هوای آلوده استفاده می شود.آیا تا حال به آن فکر کرده بودید؟!تازه با آبی که پر از ذرات آلوده یونیزه شده ناشی از غبار و دود شهرها ست.بدون قرار دادن حتی یک فیلتر ساده در مسیر جریان آن!!!حال استفاده از انواع کولرهای گازی در مناطق خشک بماند.که چه تبعات برای سلامتی دارد!!!
در مورد ایزولاسیون حرارتی و صدایی ساختمان ها چطور؟ که ساختمان های قدیمیمان با سازه هایی دوستار محیط زیست و با مصالحی نظیر چوب و کاه گل وخشت خام چه محیط دلپذیری برای زندگی می ساختند.آیا نمی شود تکنولوژی آن ها را نگهداری وارتقای صحیح داد؟
درخت تو گر بار دانش بگیرد...بزیر آوری چرخ نیلوفری را. نویسنده این وبلاگ اعتقاد دارد که جامعه ما به دلیل دور شدن از یک بینش دانش بنیان، دچار کلی گویی و بحران است. و در اثر این کلی گویی هر روز بیشتر از تکنولوژی راهبردی خود فاصله می گیرد. به نظر نویسنده علت العلل این امر دوری از معانی لغات است. که درک ناقص از معانی (misunderstanding) را سبب شده است. این پدیده تاریخی، که تاثیر سه بعدی داشته و بر عامل زمان نیز به عنوان بعد چهارم اثر گذاشته است، فروریزی ساختاری (misplacing )را سبب شده است. این مقوله، شامل خرد جمعی یا (Common sense) می شود. و فراتر از یک طبقه و قشر خاص است. در اثر تکرار این پدیده در طول تاریخ، خصلت ثانویه ای نیز حادث گردیده است. و آن نگاه کردن به جای دیدن است. تا در این موضوع کندوکاو نشده و به آن با چشم بصیرت نگریسته نشود، امکان رسیدن به فهم مشترک ملی میسر نشده و سیر قهقرایی ادامه خواهد داشت. در این میان، همدیگر رامتهم کردن کاری عبث است. براي رسيدن به یک تکنولوژی راهبردی، داشتن دكترين ملي ضروري است. و بدون رسيدن به فهم مشترك و درك صحيح از معاني، رسيدن به يك دكترين ملي دور از انتظار است. از اينرو، پيش زمينه ارائه يك دكترين ملي، دستيابي به معاني مشترك است. كه در نتيجه آن، وحدت كلمه حاصل شده و شيوه ها يكسان سازي می شود. گویی زمان آن فرا رسیده است. به نظر می رسد تنها دانشگاههای علوم پزشگی، آنهم به دلیل وجود بیمارستانها درکنارشان و نیز تجربه عملی جنگ، دانش محور رفتار کرده اند (البته نه داروسازی و پیرا پزشکی). بقیه دانشگاهها انتزاعی و در عالم ذهنی خود (به صورت تافته جدا بافته از اجتماع) عمل کرده و می کنند. بدین ترتیب، هر روز بیشتر از روز پیش از نقش اساسی اجتماعی خود فاصله می گیرند. نتیجه عملی آن شده است که فرهیختگان آنها عموما گرایش به غرب دارند. گویی آنان را برای جوامع غربی تربیت کرده اند. این فرایند تاریخی نه تنها بر دیدگاهها و جهانبینیمان اثر گذاشته، بلکه بر مکانیزم تفکریمان نیز تاثیر منفی داشته و از عینیت دور مان ساخته است. بدین ترتیب، راه بهره مندی معقول و اصولی از حیات و داراییهایمان را مسدود نموده است. بر مبنای یک اصل منطقی، "چقدر داریم مهم نیست، چقدر از آن استفاده می کنیم" مهم است. بر همین منوال و به دلایل ذکر شده در بالا، عموماَ ما نه به صورت شخصی و نه به صورت اجتماعی فرصت استفاده صحیح از امکاناتمان را پیدا نمی کنیم. و این امر به فرصت سوزی های بیشماری در زندگی اجتماعی- تاریخیمان منجر گردیده و باعث شده تا جامعه یمان از درک صحیح زمان جا ماند. موضوعی که برای مهیا شدن شرایط تاریخی توسعه ضرورتی تام دارد. باید دانست که دانش وتکنولوژی دیگران برای ما، حتی در مرحله "اطلاعات" نیز نیست. و تنها به عنوان "داده" می شود از آن استفاده نمود. به قول معروف کُت آمریکایی به تن بنده نه کُت است، و نه پالتو؛ باید آنرا چاک داده و مهندسی مجدد کرد. سپس با اندازه های تن بنده پروب و دوباره دوخت (به اصطلاح tailor-made کرد). آنگاه کت خواهد بود! تا این بومی سازی "دانش" و تکنولوژی اتفاق نیفتد، ره به سویی نتوان یافت. راهی که کشورهایی نظیر هند و چین و دیگران آن را تجربه می کنند. مطالب این وبلاگ در این زمینه است. امیدوارم خوانندگان محترم با درج نقطه نظرات خود ما را راهنمایی کرده و در هرچه پربارتر نمودن آن یاری رسانند.