
عزيزي از اينكه بنده سهل وسره نمي نويسم برمن خورده مي گرفت.حق هم داشت.اذعان مي كنم كه من مترجم خوبي نيستم!البته سعي مي كنم. اما به نظر مي رسد براي رسيدن به فهم مشترك بايد شخص خود را در ميدان مشترك گوينده قرار دهد. والا از آن وا خواهد ماند.قرار گرفتن در ميدان مشترك روش بسيار متداول و ساده مفاهمه است.چون در آن صورت بسياري از ناگفته ها هم مفهوم مي شود.به نظر مي رسد اين روش بر عكس روش ديالكتيك كه از ساده به پيچيده يا از جزء به كل مي رسد، ابتدا شكل كلي را مي پذيرد.و سپس به زير كد هاي آن مي پردازد.روشي كه اكثر مبلغين مذهبي به كار مي گيرند(البته بدون پرداختن به زير كدها). و موفق هم هستند.اين روش، محور اصلي علم بيان است.
اما آنچه بنده در اينجا نياز به بيان يافتم، موضوع بسيار مهمي است؛ كه متاسفانه در فضاي آموزشي موجود به فراموشي سپرده شده است.آن چيست؟...
"آن ديدن است.نه نگاه كردن."
مسلما كار چشم ديدن است.اين ديدن عمومي است.يا پانورامیک است. اما تحليلي كه مغز از اين ديدنها دارد، مهم است.و مهمتر، تبديل آن به دانش.همانطور که در مباحث قبلی گفتیم،دانش از گذرگاه یا فیلتر تجربه باید بگذرد.والا دانش نیست.پس،خوب دیدن لازمه خوب تجربه کردن است. و برای خوب تجربه کردن،قرار گرفتن در میدان واقعیتها و قبول صادقانه آنها، یک ضرورت است.یا به سخنی کار را بخشی از کالبد خود نمودن(Neuromuscular junction).به نحوی که تمام شد آن را بتوان قبل از اجرا به طور وضوح در ذهن خود تجسم نمود.
روانشناسان با زیر نطر گرفتن کودکان خردسال در یافته اند که منش کودک تنها به دو تیره عمده تقسیم می شود.
الف: کودکان دارای منش رهبری. که اینان به صورت طبیعی گرایش به دریافت کلیت موضوع دارند. وتوجه کمتری به اجزا می کنند.این اشخاص در بزرگسالی نیز بیشتر به شرایط و وضعیت شاخص ها و پدیده ها می پردازند٬ تا به خود شاخص. و در منطق آنان ۴=۲+۲ هم می تواند بشود و هم می تواند نشود.مثلا ۰=(۲+)+(۲-) است و باتوجه به خاصیت ماتریس گونه اعداد تغییر می کند واز دگماتیزم خاصی تبعیت نمی کند.بنده اینگونه اشخاص را آدمهای دارای خصلت منطق غیرکلیشه ای (Non-Numeric ) نامیده ام.آنان هیچ موقع کم نمی آورند. هر دو روی سکه برای آنان است. حتی در تاریخ اشخاصی از اینان در موقع شکست و موقعيكه محكوم به تیرباران شده اند نيز٬ دستور تیر را خود صادر کرده اند.اینان کارگردان هستند و نفش خود را نیز نظارت می کنند.نو آوري، ابتكار، خلاقيت، كشف راه كارهاي مناسب و گذر از بحران ها از توانمندي هاي اين نوع اشخاص است.كه در صورتيكه زير پوشش تربيت صحيح قرار گرفته و به آنها بها داده شود، استعداد آنان شكوفا شده و ثمره آن دايره بزرگي از اجتماع را بهره مند مي سازد.اينان بيشتر از آنكه از نظام تشويق و تنبيه مادي متاثر شوند، از نظام تشويق وتنبيه شخصيتي و غير مادي متاثر مي شوند.
ب: کودکان دارای منش پیروی و اطاعت٬ اینان به طور طبیعی گرایش به دریافت دستورات و اجرای آن را دارند. این اشخاص بهترین سربازان و خدمه می توانند بوده باشند. در منطق آنان همیشه ۴=۲+۲ است و اگر نباشد حساب آنان بهم می ریزد.من این گونه اشخاص را آدمهاي داراي خصلت كليشه اي (Numeric) نامیده ام.اينان اكثريت جامعه را تشكيل مي دهند و لشكر اجراي انتظام اجتماعي هستند. اگر خوب تربيت شوند ،با اجراي نظام تشويق و تنبيه،بهترين بازيگران نقش در جامعه هستند.
جوامع پیشرفته از این دانش حداکثر استفاده را برده و با تشخیص گرایش طبیعی اشخاص از کودکی٬ سعی در استفاده از آنها در نقش فطری خود مي باشند. بدین ترتیب٬ نه تنها از تقابل های ناشی از چیدمان نا مناسب جلوگیری می شود٬ بلکه از هدر رفت سرمایه ملی نیز به طور قاطع ممانعت به عمل می آید.
زیگموند فروید روانشناس معروف عقیده دارد که انسان دارای سه جنبه شخصیتی متفاوت است.و در عین حال که این سه جنبه یا لایه با هم عمل می کنند٬ اما به ترتیب هرمی بر هم موثر مفید واقع مي شوند.وی آن ها را Id, ego, and super-egoمي نامد. كه در فارسي به منش٬ من و من برتر٬ ترجمه شده است.
