کشکول توسعه  
نگاهی دیگر به تکنولوژی - توسعه - برنامه ریزی - صنایع کوچک - و استنتاج هاي شناختي(توسعه یک فلسفه است)
نگارش در تاريخ دوشنبه چهاردهم دی ۱۳۸۸ توسط محمدرضا قاهري بدر
پرونده:Damocles-WestallPC20080120-8842A.jpg

شمشیر داموکلس مثل مشهوری است که در بحثهای علمی در مواقعی که خوشی توام با مخاطرات جدی همراه است از آن استفاده می شود.ما در اینجا از آن در بیان مخاطره انگیزی رشد و  توسعهجامعه کنونی میهنمان با توجه به تخریب اقتصاد کشورتوسط اقتصاد مبتنی بر نفت ( تخریب اقتصاد مبتنی برتولید درون زا) که به فروپاشی نظام کهنه تولید روستایی انجامید و در نتیجه باعث هجوم روستائیان به شهر ها گردید و تطور تاریخی فرهنگ بومی متاثر از آن استفاده کرده ایم.

با توجه به اینکه به دلیل فراوانی جمعیت مهاجر روستائی در جامعه ما عوامل انسانی رشد و توسعه جامعه عموما از بین همین قشر می باشند از این رو فرهنگ و طرز تلقی های آنان در چگونگی رشد و توسعه جامعه وتکنولوژی آن تاثیر تعیین کننده ای داشته است که بدون توجه به آن و تحلیل صحيح امكان برون رفت از وضعيت كنوني اقتصادي-اجتماعي ميسر نخواهد بود.

جامعه شناسان جوامعي با ويژگيهاي جامعه ما را به عنوان جامعه كشاورزي طبقه بندي كرده اند.شايد اين نام به دليل سهم واقعي توليد كشاورزي در توليد ناخالص ملي اينگونه جوامع بوده باشد.اما بهر دليل اين انتخاب شده باشد به نظر مي رسد صحيح است.زيرا راه توسعه اين جوامع از چهار راه كشاورزي مي گذرد.پل باران اقتصاددان توسعه عقیده دارد جوامع توسعه نیافته نه به دلیل عدم وجود امکانات به این حال افتاده اند بلکه به دلیل عدم تشخیص نیاز های واقعی خود بوده است.پس با این منطق شناخت نیازهای واقعی از جمله حصول شناخت به نیاز بهشناسی فرهنگ و طرز تلقی های ملت خود در این راه کارساز خواهد بود.

در فرهنگ كشاورزي آب و خاك وهوا و انرژي اين جهار عنصر اصلي حيات قابل تقديس بوده و به عينه در زندگي روزمره كشاورزان ملموس و با آنان عجين است.حال چه مي شود كه همين كشاورز ديروز زماني كه به مهاجر امروز شهري تبديل شد از آنان رويگردانده و حتي چشم ديدن آنها را نيز ندارد(به طور نمونه آنچه به وفور شاهد آن هستيم اسفالت كردن ها و بتوني كردن هاي بي موردشهري و روستايي كه در اكثر موارد حتي درختان را نيز در بتن و اسفالت دفن مي كنند)و چنان نشان مي دهند كه از هر چه خاك و آب وهوا و انرژي سالم است بيزارند.واقعا چه اتفاقي افتاده است؟!كه اين آقاي مهندس بچه طبيعت از هر چه زمين ذوعارضه است بيزار است و مي خواهد همه را دم بولدوزر بدهد همراه با هر چه درخت و بوته و گياه و خاك نباتي داخل آن! حتي گريزان از منظر ( landscape ) دوروبر سعي در محدود كردن هرچه بيشتر فضاي قابل رويت دارد؟!با معماري و شهر سازي قهر است و نمي خواهد آشتي بكند؟!

به نظر مي رسد وي دشمن خود را گم كرده است.اگر به دليل سالهاي كم باراني او نه تنها نتوانسته است كه قوت لايموت خود را از زمين بگيرد بلكه دارايي خود را هم بر روي آن باخته است و گرد و خاك بلند شده به آسمان اورا از هر چه خاك و هوا وآب و انرژي است بيزار كرده است اين گناه طبيعت نبوده است.طبيعت به عنوان مادر خود نيز افسرده بوده است.در اينجا حرف دوست ارجمند و دانشمندم جناب آقاي دکتر پور اصغر تداعي مي شود كه مي فرمايد هر چيزي محصول قطشم يا قانون طبيعي شرايط محيطي است.آري او نيز محصول شرايط محيطي است.همانگونه كه ما هستيم.

اميدوارم روزي بتوانيم با مسايل تاريخي خود كنار آمده و با ريشه يابي درد ملي خود رجعت به خويشتن خويش داشته باشيم.  

 

نگارش در تاريخ یکشنبه سیزدهم دی ۱۳۸۸ توسط محمدرضا قاهري بدر

خدایا   باز کن   چشمم  که بینم

                             هر آنچه در تو هست و من  نبینم

درایت  عقل و دانش  بهره هوش

                              گذشت و استقامت قلب پرجوش

                                                                          شعر از نگارنده

نگارش در تاريخ شنبه دوازدهم دی ۱۳۸۸ توسط محمدرضا قاهري بدر

شاید بی خود نبوده است که اکثر پیغمبران از میان چوپانان مبعوث شده اند.یا بهتر بگوییم اکثر پیغمبران سابقه چوپانی داشته اند.گشت و گذار در کوهها و مراتع ذهن آنان را صیقل داده و آماده شان کرده برای پذیرفتن مسئولیت بسیار بزرگ "رسالت"مسئولیتی که برای کل آحاد بشر نیز سهمی در آن است. 

می گویند عاقلی! برای صرفه جویی یک چشم خود را بست تا خراب نشود و بعدا از آن استفاده نماید.مورد استفاده اش که رسید آنرا کور یافت زیرا خلقت بر این استوار گردیده است که اگر عضوی استفاده نشود از بین برود. "زمان" نیز عضو اصلی ماست.اگر استفاده نشود از بین خواهد رفت.به قول شاعر:

ای که دستت می رسد کاری بکن

                        پیش از  آنکه  از تو   نیاید  هیچ کار !

پیج رنک

آرایش

طراحی سایت