در محاوره بین مردم بسیار شاهد این گفته هستیم که" تاریخ تکرار می شود".آیا این گفته مصداق علمی دارد؟
از قدیم الایام زمان ذهن بشر را به خود مشغول داشته و دانشمندان نظریه های مختلفی در باره ماهیت و سیر آن ارائه نموده اند.
به نظر برخی متفکرین محور زمان خطی نبوده و به شکل حلزونی سیر انبساطی خود را طی می کند.
بعضی این محور را با توجه به ماهیت بسط و قبض عالم دوکی شکل متواتر فرض کرده اند. که در حالت بسط ، خطوط محور گردش آن از هم فاصله گرفته و در حالت قبض بهم نزدیک می شود.شاید بتوان گفت در موقع فاصله گرفتن محور زمان از هم (قسمت گسترش یافته دوک ) تمدن ها شکوفا شده و در موقع بهم نزدیک شدن آن (قسمت باریک شده دوک) تمدن ها به خلسه رفته اند.
آنچه ما برآن تاکید داریم موضوع زیگزاگی (یا رگرسیونی) بودن محور گردش زمان است ، که در عین تبعیت از سیر حلزونی (بهتر بگوییم دوکی شکل) آن ، ماهیت گردش زمان را تعیین می کند.این امر با توجه به تداخل و تلاقی زیگزاگ ها در بعضی نقاط ، این شبهه را تداعی می نماید که زمان عقب گرد داشته و یا تکرار می شود!.
با نگاهی نظام مند به چگونگی اجزای متفاوت عملکردی آن ، علیرغم نزدیکی و حتی تداخل نقاط با هم ، تمایز مرحله ای و استقلال مکانی نقاط ، مشخص و معین خواهد شد. بدین ترتیب در یک نگاه استاتیک ، مشخصات سه بعدی (x, y, z) نقطه مفروض بعضا عقب تر از ما قبل خود قرار گرفته و چنانکه گفته شد شبهه تکرار یا عقب گرد تاریخ را تداعی خواهد نمود. در حالیکه با توجه به سیر جریان و روند آن ، محمل یا محور زمان تعیین کننده مختصات اصلی بوده و تلرانس زیگزاگ ها برای تحلیل مکانیزم سیر زمان کمک تعیین کننده ای نکرده بلکه تنها چون آرشیوی ، حاوی اطلاعات تاریخی خواهد بود.یک جامعه شناس غربی بنام آقای SMITH محیط این زیگزاگ ها را چون کلیدری فرض کرده است که نقش شخصیت در تاریخ نیز محدود به فضای آن کلیدر می شود. به همین دلیل است که عملکرد محور سیر زمان خارج از چارچوب ابعاد سه گانه (x, y, z) ارزیابی شده است (علیرغم اینکه زیگزاگ های اطراف آن تابع هندسه اقلیدسی است). ونیزبه دلیل اینکه مفهوم زمان با مفهوم حرکت همردیف است ، به آن" بعد چهارم "گفته اند. از اینرو ، مشخص می شود که زمان تکرار ناشدنی است و بمانند خطوط صفحه دیسک کامپیوتر یا صفحه گرامافون ، توام با حرکت زیگزاگی (خطوط صفحه گرامافون و دیسک به نظر صاف می رسد ، اما اطلاعات صفحه در تضرس آن نهفته است ) ، جریان یافته و مسیر خود را ثبت می کند. پراکنش نقاط زمانی در فضا (همانطور که کهکشان راه شیری دیده می شود) یک پراکنش رگرسیونی است ، البته نه از نوع خطی بلکه از نوع دوکی شکل آن!

توضیح: با توجه به اینکه نگارنده هیچگونه رفرانسی از رگرسیون حلزونی یا دوکی شکل بدست نیاورد و برای حل معادله رگرسیون حلزونی ناچار از تقسیم مدار به بردارهای خطی و قرار دادن نتیجه واریانس- دویانس رگرسیون مقاطع منفرد در یک رگرسیون کلی می باشد که خالی از خطا نیست ،پیشنهاد می کند اهل فن با استفاده از منطق فازی نسبت به طراحی و حل معادلات رگرسیون حلزونی و دوکی به صورت فرمول مستقل اقدام نمایند.
تقطه دیگر حائز اهمیت، مسیر دوگانه زمان است.یعنی بمانند گردبادی ، درون آن به سمتی و برون آن به سمتی دیگر (مخالف آن) در حرکت است.می شود گفت ، بی شباهت به کار نخ تابی بر روی دوک های متوالی بهم پیوسته ای نیست که دو نخ را توامان در درون و برون دوک در دو مسیر متضاد حجله می کند( شاید بشود گفت یک روی مثل positive و روی دیگر مثل negative عمل می کند)این مکانیزم مثل افلاطون را تداعی می کند ، گویا زمان حال برآیند ایجاد شده حاصل از فضای محور زمان وتلاقی دو موج صادره از منهای بینهایت و برگشتی از مثبت بینهایت است(نظریه دینامیک لورنتس نیز شاهدی قوی برای این موضوع است).


چقدر زیبا عمر خیام این مفهوم را به زبان شعر تمثیل کرده است:
از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن فردا که نیامده است فریاد مکن
بر نامده و گذشته بنیاد مکن حالی خوش باش و عمر بر باد مکن
بدین ترتیب ، می شود گفت نقاط خالی negative زیگزاگ های زمان توسط دانش حاصله از تجربه عینی پر شده و positive می شود (درست به همان طریق که اطلاعات ژنتیکی در کروموزوم ها تجمیع می شود) و این روند تکاملی ادامه می یابد.تقدیر و سرنوشت نیز همان نقاط خالی negative است که ما را به پر کردن مطابق سلول های خود فرا می خوانند (همان جبر زمان یا دترمینیزم ) . اما کیفیت پر کردنها با عملکرد ما محک زده می شود.
خود آن دوک های بهم پیوسته به تبعیت از یک مکانیزم حرکت گردبادی، در تداومند. پس چنانچه دیده می شود مکانیزم زمان همسو و منطبق بر مکانیزم فضازمان است.
با توجه به اینکه در بررسی مکانیزم کارکرد کامپیوتر در بازیابی اطلاعات از حافظه خود ، شناسایی مکان آن اطلاعات در حافظه نقش تعیین کننده ای را ایفا می کند(در حقیقت، همانطور که در بالا ذکر گردید اطلاعات بر روی زیگزاک ها ، یا بهتر بگوییم تضرس های مدار - که از مختصات ابعاد سه گانه برخوردارند - قرار گرفته اند، هر چند که خود تضرس ها بر روی مدار مثل دانه های تسبیح یا به سخنی دقیقتر مثل استقرار ژن ها بر روی کروموزوم ها خانه کرده اند) ، به نظر می رسد در صورت کشف مکانیزم و دینامیزم زمان(مثل زبان برنامه نویسی در کامپیوتر یا بازخوانی توسط فرایند Demodulation )، امکان بازیابی اطلاعات یا تجدید اتفاقات تاریخی میسر خواهد شد.پس نه تنها تاریخ تکرار نمی شود، بلکه همه چیز آن ثبت و قابل بازیابی است.
به نظر می رسد در مکانیزم بازیابی اطلاعات توسط کامپیوتر نقاط اصلی مختصات که برروی محور حلزونی( شیار های CD) قرار گرفته و بقیه فایل به صورت رفرانس یا با همان درخت اطلاعات در زیگزاگ ذخیره شده است ، توسط مختصات یاب ابتدا شناسایی شده و سپس با کد فرعی مشخص می شود.البته یک شبکه ارتباطی مشترک رابطه متقابل داده ها را هدایت می کند.
حال این سئوال پیش می آید که از کجا می شود زمان را احصاء نمود؟ و نوار ضبط زمان یا صفحه cd آن چیست؟ و در کجاست؟
اگر قبول کنیم که هر ملکول نماینده مشخصات همه هستی است همانطور که ثابت شده است هر سلول تمامی کد های یک کالبد را داراست (جهان هولوگرافیک)، پس به نظر می رسد شکافتن اتم توسط انسان کار صلاحی نبوده است. و انسان بجای شکافتن اتم ، در صورتیکه بتواند به مکانیزم ثبت حافظه تاریخی یک ملکول دست پیدا کند ، به همان طریق توان بازیابی اطلاعات تاریخی آن را نخواهد یافت؟
آیا به نظر نمی رسد بشر با پی بردن به نقشه ژن انسان و یا نقشه ژن سایر حیوانات و گیاهان که هم اکنون برای او میسر شده است و بدین طریق توانسته است همه اطلاعات تاریخی آن موجودات را تجزیه وتحلیل بکند، توانسته به نحوی زمان را بازیابی بکند؟ یا باز هم بیشتر نیازمند به منطق و تکنولوژی های پیشرفته تری برای بازیابی زمان دارد!؟ آیا پروژه شتاب دهتده بزرگ اروپا نیز کوششی نیست در راستا ی رسیدن به این هدف!؟ مبحث تحقیقات بر روی مکانیزم انرژی درون خورشید یا گداخت هسته ای چطور؟آیا تا به حال به مکانیزم نحوه استفاده مغز انسان از انرژی در موقع سخن گفتن او فکر شده است؟که با توجه به باکس دیاگرامهای بسیار پیچیده اش تنها نانو انرژی جوابگوی آن است؟و آیا دست یافتن بشر به مکانیزم آن تولدی دیگر نخواهد بود؟! البته در این وادی بشر تا محاسبه یک میلیاردم یک میلیاردم ثانیه (آتو ثانیه)پیش رفته است.
آیا برای فهم زمان اشرافیت به ابعاد دیگر (همان ابعاد هفت گانه ای که قدما به آن اعتقاد داشتند) نیز از ضروریات است؟به همین منوال آیا مکانیک کوانتومی را می شود "بعد پنجم" نامید؟ ابعاد ششم و هفتم کدامین هستند؟ آیا این راز دانشمندان است که تحمل شنیدن آنرا ما عوام نداریم؟
.
" هر کس خود را بشناسد خدای خود را خواهد شناخت".
حدیث بالا منتسب به حضرت رسول(ص) است.
هر کسی دنیای خود را صاحب است
جز همین اندر جهان بی صاحب است
یار من خود بار من خود باورم خود
گر کنم باور خودم خود باورم
من نیاز این جهانم در پی کل نیازم
گر کند حاشا نیازش کل دنیا بی نیازم
تابدانجایی که تعریف است حدی برنیاز
می شود آغاز آنجا حد مرز بی نیاز
عکس کن محور مکن پیرو ز کس
هم مشو محور خود و پیرو کسی
اتصال وصل خود بی واسطه
این نه حکم است در جهان با واسطه
شعر از نگارنده



